تاریخ تازه ها شخصیت ها نقد

مصدق؛ از قهرمان بازی تا قهرمان سازی

درنگی در روایت های مخدوش از کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق؛ به بهانه تاریخ‌سازی روزنامه شرق

بازگشت به ملی گرایی و افتخار به تاریخ سازی کسانی که با مروری در تاریخ جز تعلل و کم کاری و از دست دادن فرصت چیزی از آنان سراغ نداریم، سالهاست که در ادبیات ژورنالیست های غرب اندیش ایرانی به شکل یک مدل مطلوب دنبال می گردد؛ نگاهی که طبعا با چالش های فراوانی مواجه است که اساسی‌ترین آن این است که آیا در واقع این ملی گراها بودند که افتخارآفرینان تاریخ معاصر ما قلمداد می شوند ؟
درنگی در یادداشتی ۲۹ اردیبهشت۱۳۹۹ روزنامه شرق به مناسبت سالروز تولد دکتر محمد مصدق ما را نسبت به باورپذیری یافته های پر از اعوجاج این طیف بیشتر مطمئن می سازد
بدون شک پرافتخارترین و اسطوره ای ترین نام در قاموس ملی گرایان نام دکتر محمد مصدق است. بنابراین و به ناگزیر، ابتدا بایستی نگاهی هر چند سریع و گذرا به زندگانی او داشته باشیم و فقط در این مجال به سیره شخصیتی و اجرائی وی از تولد تا دوران ملی شدن صنعت نفت می پردازیم.
محمد مصدق السلطنه پرورش یافته خانواده ای از اشراف قاجار و فرزند وزیر دفتر استیفای (وزارت مالیه) ناصرالدین شاه است. او در نوجوانی به منصب رئیس استیفای خراسان دست یافت. قضاوت دقیقی درباره اتهام جعل اسناد و تصاحب املاک برخی از روستاهای قوچان توسط مصدق السلطنه در این دوران وجود ندارد.
مصدق در اولین دوره مجلس شورای ملی نماینده اشراف اصفهان بود. عضویت در لژ فراماسونری جامع آدمیت در سال ۱۲۸۶، سفر به پاریس برای تحصیلات و اخذ دکترای حقوق از سوئیس به سال۱۲۹۲ از دیگر سوابق ابتدایی مصدق است. او پس ازآن به عنوان مدرس در مدرسه علوم سیاسی که با مدیریت دو عنصر فراماسونری به نام مشیرالدوله و مشیرالملک برای پرورش نخبگان ایرانی مطابق فرهنگ غربی تاسیس شده بود، به کار گرفته شد. (خاطرات و تألمات مصدق،محمد مصدق، ص۵۸، ۶۲، ۷۷، ۸۲) هم‌چنین مصدق‌السلطنه بعد از اتمام تحصیلات در سوئیس و ورود به ایران با اردشیر جی ریپورتر جاسوس مشهور بریتانیا و یکی از عوامل اصلی کودتای رضاخانی ارتباطاتی داشت.(همان، ص۸۳)
مصدق در زمان قرارداد ۱۹۱۹ وثوق الدوله، ایران را ترک کرده و در سوئیس اقامت کرد. خودش می گوید که در این سفر قصد داشته با کسب تابعیت سوئیس در آن کشور به تجارت مشغول شود. پیشنهاد وزارت مالیه از سوی مشیرالدوله به مصدق باعث بازگشت او از طریق آب های جنوب به کشور می شود، ولی در راه بازگشت به گفته خودش سیاست انگلیسی او را به مسئولیت ایالت (استانداری) فارس منصوب می کند. همراهی مصدق با پلیس جنوب (اشغالگران انگلیسی) در سرکوب یاران رئیسعلی دلواری در این دوره، از جنایات ضدملی زندگی اوست.
مصدق در ۱۶ اسفند ۱۳۲۲ در جلسه مجلس اعتراف می کند کنسول انگلیس را متقاعد کرده بود که اگر مسئولیتی که وی آن را تنبیه تنگستانی ها می نامد، به او سپرده شود، از نفرت هرچه بیش‌تر مردم به انگلیسی ها جلوگیری خواهد شد. این اقدام مصدق با دستگیری چند تن از سران جنبش تنگستان در مناطق شبانکاره و دالکی (بین شیراز و بوشهر) همراه بود.(ر.ک. خاطرات و تالمات مصدق، ص۱۲۴) – مذاکرات مجلس شورای ملی، جلسه ۳، سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۲۲، ص ۴۹)
کودتای سوم اسفند رضاخان و رئیس الوزرایی سیدضیاءالدین طباطبایی در همین دوره رخ داد. مصدق در مقام استانداری فارس از پذیرش دولتمردان جدید سرباز زد و به ایل قشقایی پناهنده شد. اما پس از ناکامی کابینه سیاه سیدضیاء و بازگشت قوام السلطنه به قدرت، مسئولیت وزارت دارایی به مصدق رسید. پس از آن هم به توصیه انگلیسی ها استانداری آذربایجان به او سپرده شد تا با گرفتن اختیارات نظامی از رضاخان (وزیر جنگ وقت) شورش ماژور لاهوتی را در آن خطه سرکوب کند. مخالفت دولت مرکزی با تقاضای ادامه اختیارات نظامی مصدق در آذربایجان پس از سرکوب این شورش، استعفای وی را به دنبال داشت. مصدق سپس در کابینه مشیرالدوله، وزیر خارجه شد. در همین دوران، توصیه مصدق به مشیرالدوله برای استعفا از مقام خود زمینه را برای رئیس الوزرایی رضاخان هموار ساخت. رضاخان هم متقابلا مصدق را به کابینه خود دعوت کرد.
در دوره ای که رضاخان مزورانه پرچم جمهوری خواهی را برای اهداف بعدی انگلیس بلند کرده بود، برخلاف مخالفت های شهید مدرس با این توطئه، مصدق در فراکسیون منفردین عضویت داشت که به رغم ظاهر بی طرف آن، دارای اعضایی از گروه مشاوران رضاخان بود. مصدق همچنین با ارائه یک تفسیر حقوقی از قانون، مجلس را به اعطای فرماندهی کل قوا به رضاخان متقاعد کرد. (آن سوی چهره اسطوره ای جبهه ملی،روزنامه کیهان،ش۱۹۷۸۵)
عبدالرحمن فرامرزی از نمایندگان مجلس دوره هفدهم که در پاسخ به تهدید مصدق روز ۶ تیر ۱۳۳۲ به تعطیل کردن مجلس در یادداشتی که روز ۸ تیر ماه در روزنامه آتش منتشر کرد به پیشینه سیاسی مصدق و وابستگی او به انگلستان پرداخت و در بخشی از آن چنین نوشت: «آن‌هایی هم که تو را و هم انگلیس ها را می شناسند. می دانند که انگلیس ها برای چنین روزی تو را تربیت کرده اند و این برگ های سیاسی را که تو روی میز می‌زنی در کارخانه لندن ساخته شده است».
سیدابوالحسن حائری زاده از نمایندگان پایه گذار نهضت ملی ایران و نماینده مجلس هفدهم و لیدر «فراکسیون آزادی» در این مجلس نیز در پاسخی که به هواداران مصدق روز ۲۹ تیر ۱۳۳۲ داد به خبرنگار روزنامه آتش چنین گفت: «آقایان تصور کرده اند که مصدق علیه انگلیسی ها قیام کرده و حال آنکه دکتر مصدق و فامیل و اجداد او مخلوق انگلستان هستند. مصدق السلطنه را باید به اشد مجازات رسانید. من و کلیه آنهایی که سال هاست علیه استعمار انگلستان مبارزه کرده ایم هیچگاه دست از اعمال و رویه خود برنخواهیم داشت».( نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر مصدق، ص۳۰۴)
با اینکه او به اتفاق چند فراماسونر دیگر (حسین علا، تقی زاده و یحیی دولت آبادی) علم مخالفت با سلطنت رضاخان را بلند کرده بودند، ولی لحن این مخالفت مصدق، با تاکید بر نفی سلسله قاجار و «عقیده مندی و ارادت» به رضاخان و«خدمات او به مملکت«(!) همراه بود.( مذاکرات مجلس شورای ملی دوره پنجم جلسه۲۱۱ مورخ ۹آبان۱۳۰۴).
این در حالی بود که شهید مدرس با قاطعیت در مقابل رضاخان ایستادگی می کرد. نطق های قبل از دستور مصدق به رغم عدم تمایل به حکومت رضاخان حاوی مواردی از تقدیر و حتی تقدیس او است. با این همه، مصدق در سال های پس از عزل رضاشاه توسط انگلیسی ها، او را سرسپرده انگلیس، ناقض قانون اساسی، ظالم و مستبد خواند و مدعی شد که در آن دوران، در ستیز با دیکتاتوری رضاشاه بوده است. حال آن که با اولین اعمال نفوذ رضاشاه در انتخابات مجلس، مصدق راه روستای احمدآباد را در پیش گرفت و در شرایطی که رضاشاه به سرکوب مردم و عالمان دین مشغول بود، مصدق زندگی آرامی را با مطالعه و کشاورزی در کنج دنج این روستا می گذراند. فقط در سال ۱۳۱۹ وی به واسطه انتساب به دامادش احمد متین دفتری که در مقام دولتی اش ناتوانی نشان داده بود به همراه او دستگیر و به بیرجند تبعید شد.(کشف تاریخ«فراز و فرود زندگی دکتر محمد مصدق» ،ص ۸۹) او در توصیف این تبعید می گوید:
«در عرض راه و در زندان دو مرتبه اقدام به خودکشی نمودم.»( مذاکرات مجلس شورای ملی دوره چهاردهم، جلسه ۳، ۱۶ اسفند ۱۳۶۶، به نقل از همان، ص ۱۰۰ )
مصدق از راه یافتگان به مجلس فرمایشی چهاردهم در سال ۱۳۲۲ بود که زیرسایه سرنیزه اشغالگران انگلیسی تشکیل شد. انتخابات این دوره در حالی برگزار شد که آیت الله کاشانی به دلیل مبارزه با اشغالگران در زندان فلک الافلاک خرم آباد به سر می برد و به رغم انتخاب از سوی مردم تهران، نامش از سوی دولت تحت الحمایه متفقین از جمع نمایندگان منتخب مردم، حذف شد.
نکته عجیب در این دوره، دوگانگی مواضع مصدق است. او در جلسه روز سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۲۲ مجلس با جدا کردن حساب «کاکس» (مامور انگلیس در انعقاد قرارداد ذلت بار ۱۹۱۹ وثوق الدوله) از دولت انگلیس می گوید:
«مامورین متفقین حقیقتا بعضی هایشان به قدری خوب هستند که هر قدر بخواهیم اظهار تشکر کنیم کم است. ولی البته ماموران بدی هم داشتند مثل کاکس که آمد در ایران قرارداد وثوق الدوله را با انگلیس گذاشت. نمی شود همه را به پای هم گذاشت. هر دولتی، خوب دارد، بد دارد. البته نظریات آنها نظر دولت های «متفقین ما» نیست. نظریات متفقین ما جز خوبی و احسان چیزی نیست(!)» (مذاکرات مجلس شورای ملی دوره چهاردهم، جلسه ۳، ۱۶ اسفند ۱۳۲۲، به نقل از همان، ص۱۱۰)
اما وی در یازدهم آذرماه سال بعد (۱۳۲۳ شمسی) طرح موازنه منفی را که حاوی ممنوعیت مذاکره دولت برای واگذاری امتیاز نفت و اجازه استخراج نفت به شرکت های خارجی با استحضار مجلس بود ارائه کرد. طرحی که به گفته حسین مکی، همفکر مصدق در آن دوره، از سوی «فرمند» نماینده همدان تهیه و توسط مصدق اعلام شده بود.(تاریخ بیست ساله، ج۶، ص ۴۶۳) فردای همین روز مصدق با طرح لغو واگذاری امتیاز نفت جنوب به شرکت انگلیسی دارسی مخالفت کرد.(روزنامه ندای عدالت، ش ۱۳۲، (نطق پیش از دستور))
از این رو اولین گام برای ملی شدن صنعت نفت با بی درایتی وی انجام نشد. رحیمیان از دکتر مصدق خواست که اولین کسی باشد که طرحش را امضا می‌کند. او طرح را پیشِ‌روی مصدق می‌گذارد اما مصدق در اقدامی عجیب حاضر به امضای طرح نشد. او با بیان این‌که “نمی‌توانیم قرارداد را یک‌طرفه فسخ کنیم” عملاً طرح رحیمیان را در نطفه خفه کرد( آیت الله کاشانی همچنان در زندان متفقین به سر می برد. مراجعه موکلان به مصدق و یارانش در جهت آزادی این رهبر دینی و نماینده منتخب مردم، به سوال او از دولت سهیلی درباره مجوز قانونی بازداشت «جمعی از ایرانیان» انجامید، اما مصدق حاضر نشد اقدام ویژه‌ای را با توسل به مصونیت پارلمانی آیت الله کاشانی انجام دهد. آیت الله کاشانی در زندان تاکید کرده بود:
اگر زنده ماندم و از زندان آزاد شدم کاری می کنم که این ملت مسلمان یک قطره نفت به انگلیس ندهد.» ( سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج ۱، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱، ص۱۴۲)
یک هفته پس ازاعلام نتایج انتخابات پانزدهم در روز۲۲ بهمن ۱۳۲۵ مصدق به همراه جمعی از هم‌فکران و عده‌ای از هواداران دولت انگلیس برای دادخواهی به درگاه شاه رفتند. با این حال شاه آنان را نپذیرفت، غیر از ایراداتی که به عمل دکتر مصدق در پناه بردن به وابسته‌ترین فرد دستگاه حکومتی وارد است،حضور جمعی از سرسپردگان سرشناس انگلیس در این تحصن شبهات بزرگی را بر آن وادار می سازد( گذشته چراغ راه آینده است، ص۵۰۲) و مصدق دوران خانه نشینی مجددی را تجربه نمود و در اواخر مجلس پانزدهم بود که به خواست سید حسین مکی نماینده اقلیت درباره استیضاح وی با اعلام نظر کتبی مبنی بر رای سکوت وارد سیاست روز شد.
مدتی بعد مکی با بهره‌گیری از بی اعتباری قرارداد۱۹۳۳ در افکار عمومی و جهت ایجاد آمادگی در مردم برای فسخ قرداد۱۹۳۳ طرحی برای الغای امتیاز نفت جنوب و در واقع ملی شدن صنعت نفت تهیه نمود که فقط ۱۱ نفر حاضر به امضای آن شدند. که در همین روزها آیت الله کاشانی اعلامیه شدیدی علیه شرکت نفت صادر نمود و خواهان لغو امتیاز نفت شد.(استیضاح، ص۸) پس از این بود که وی تحت الشعاع جریان ترور شاه دستگیر و به بیروت تبعید شد.
پس از روشنگری جامعه نسبت به قرارداد۱۹۳۳ شرکت نفت انگلیس به دنبال قرارداد الحاقی و تعجیل در خیانت بودند از این رو پیشنهاد قرار داد گس گلشائیان مطرح می شود در این میان مجددا مکی سعی کرد پس از اصرار فراوان توجه مصدق را به ابراز مخالفت مجدد نسبت به این قرارداد جلب نماید که در اینجا مصدق با لحنی بسیار محافظه‌کارانه مخالفت ضمنی خود را اعلام نمود:
«.. دکتر مصدق اظهار می‌کرد چون نماینده مجلس نیستم مداخله را جایز نمی دانم. مدتی بحث کردیم نتیجه نداد.. بالاخره گفتم در مجلس خواهم گفت که دکتر مصدق از اظهار نظر در این مورد خودداری کرده است. این تهدید کار خود را کرد و روز پنجشنبه نامه ای را نوشته برای من فرستاد که همان روز در مجلس قرائت گردید»( وقایع سی ام تیر، ص ۱۰)
مکی در خصوص میزان تاثیر نامه مصدق می گوید:« این نامه با آن‌که صراحتی نداشت و می‌نویسد اگر می توانید مدت قرارداد دارسی را قبول کنید و اگر نمی توانید قید کنید شش شیلینگ طلاست ولی در هرحال مخالفتی بود با قرارداد الحاقی..»(همان، ص۱۱).
در بهمن‌ماه همین سال، مصدق که به مجلس شانزدهم راه یافته بود، پیام آیت‌الله کاشانی را، که پس از بازگشت از تبعید لبنان نگاشته بود، قرائت می‌کند. آیت‌الله در این پیام عنوان می‌دارد که نفت ایران متعلق به ملت ایران است.
در این سال نیز نام آقایان حائری‌زاده، عبدالقدیر آزاد، مظفر بقایی، حسین مکی، امیرتیمور و نیز آیت‌الله کاشانی به‌عنوان مخالفان قرارداد نفتی جدید با انگلیس و نیز ملی کردن نفت (از سوی آیت‌الله کاشانی) ثبت می‌شود، ولی سخنی از مخالفت مصدق با قرارداد نفتی جدید نیست، چه رسد به ملی کردن نفت!
با تلاش اقلیت مجلس پانزدهم و نیروهای مذهبی خارج از مجلس، از انزوای سیاسی در آمد. این آغاز ورود دکتر مصدق به نهضت ملی شدن صنعت نفت بود.
به سال نهایی تصویب ملی شدن صنعت نفت (۱۳۲۹) می‌رسیم، حسین مکی ‌می‌نویسد “حائری‌زاده در جلسه چهارم کمیسیون نفت در سوم مهر ۱۳۲۹ گفت: «اگر راه حکمیت و راه‌های دیگر نداشته باشیم، باید منابع نفت خودمان را ملی کنیم»”.(کتاب سیاه، ص ۳۹)
در تصدیق بیان مکی، شهید آیت نیز در کتاب چهره حقیقی مصدق‌السلطنه‌ معتقد بود اولین کسی که در کمیسیون نفت، پیشنهاد ملی شدن نفت را داد، حائری‌زاده بود، نه مصدق! ( چهره حقیقی مصدق السلطنه، ص۱۰۰) آیت‌اللّه‌ کاشانی نیز ‌ با یک‌ اعلامیه‌، مردم‌ را دعوت‌ کرد تا برای‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ در اول‌ دی‌ ماه‌ در مسجد شاه‌ (مسجد امام‌ خمینی‌ فعلی‌) اجتماع‌ نمایند. آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ مردم‌ را مجدداً برای‌ اجتماع‌ روز هشتم‌ دی‌ ماه‌ در میدان‌ بهارستان‌ دعوت‌ کرد. انتخاب‌ میدان‌ بهارستان‌ برای‌ این‌ بود که‌ هم‌ حمایتی‌ از نمایندگان‌ جبهه‌ ملی‌ شده‌ باشد و هم‌ زنگ‌ خطر را در گوش‌ نمایندگان‌ مخالف‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌ به‌‌صدا درآورد(آیت الله کاشانی و ملی شدن صنعت نفت، ص۲۰۳)
از منزل ریچارد سدان جاسوس‌خانه انگلیس که در سال ۱۳۳۰ به دست مردم ایران کشف شد ـ سندی مربوط به معرفی مصدق می‌باشد. در این سند پس از ذکر بیوگرافی و معرفی مصدق به عنوان یکی از ملاکین ثروتمند تهران می‌خوانیم: «… مصدق به طور خصوصی به دکتر علوی گفته بود که بی‌نهایت مشتاق تصویب لایحه الحاقی است»(نفت و نطق، مکی، ص ۲۷)
فردای قتل رزم‌آرا به دست فدائیان اسلام، همه چیز برای تحقق ملی شدن صنعت نفت فراهم شد و مخالفین وابسته به سفارت انگلیس جرئت مخالفت نداشتند و این‌گونه بود که در روز ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ کمیسیون نفت پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت را تصویب و اعلام کرد و همه چیز به پای مصدق و یارانش مکتوب شد. مواضع سیاسی او در مقابل شاه و آیت الله کاشانی رهبر مذهبیون و در جریان اعدام نواب صفوی و یارانش و سایر زندانیان سیاسی بررسی کنیم خواهیم دید او مردی کاملاً صادق و وفادار به شاه و سلطنت است.که تصویر دست بوسی ثریا همسر شاه خود گواه این ارادت است. دکتر مصدق از نفوذ و محبوبیّت آیت الله کاشانی و سایر علما در مطرح نمودن خود در بین مردم و موجه جلوه دادن چهره خود بسیار بهره برد اما پس از آن هر جا می‌دید که سلطنت از طرف این نیروها در مخاطره است از سلطنت دفاع می‌کرد و در جریان دستگیری و اعدام نواب و یارانش نیز هیچ قدمی در جلوگیری از اعدام آن‌ها ننمود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.