انقلاب اسلامی تاریخ تازه ها چند رسانه‌ای شبکه های اجتماعی شخصیت ها

امام در مواجهه با جریان‌های انحرافی

پرونده ویژه بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی؛ به مناسبت ارتحال جانسوز امام خمینی قدس سره الشریف

امام خمینی قدس سره الشریف نماد منطق سیاسی اصیل اسلامی بود. وجود ایشان را می‌توان عصاره اسلام دانست. بر همین اساس جذب و دفع ایشان بر اساس نزدیکی یا دوری افراد به اسلام و مبانی عمیق آن بود. امروز نیز شناخت مسلک امام در جذب و دفع افراد ما را به بهبود شرایط روز و بستن راه نفوذ و یا جلوگیری از دفع و طردهای غیرضروری کمک می‌نماید.
به طور خلاصه باید گفت امام خمینی قدس سره الشریف برای پیشبرد اهداف سیاسی-الهی خود هیچ‌گاه حاضر به تأیید جریان‌های انحرافی نبودند و عمل‌گرایی در این زمینه را نمی‌پذیرفتند.
موضوع «امام در مواجهه با جریان‌های انحرافی» را در بخش‌های زیر پی می‌گیریم:
۱٫ نهضت التقاطی: امام در مواجهه با نهضت آزادی
۲٫ کاسبان نژاد: امام در مواجهه با تجزیه‌طلب‌ها
۳٫ طایفه تحجر: امام در مواجهه با انجمن حجتیه
۴٫ فرقه انگلیسی: امام در مواجهه با وهابیت و بهائیت
۵٫ ملی‌گراها بر ضدملت: امام در مواجهه با جریان ملی‌گرایی
۶٫ زالوصفتان: امام در مواجهه با جریان سرمایه‌داری
۷٫ انحراف با پوشش نفاق: امام در مواجهه با جریان شریعتمداری

۱٫ نهضت التقاطی
امام در مواجهه با جریان های انحرافی؛ بخش اول: نهضت آزادی

نهضت آزادی با مبانی التقاطی که از ابتدا داشت هیچ‌گاه با امام و نهضت اسلامی ملت ایران همراه نبود اما با ظاهرسازی خود را هماهنگ با اصول و مواضع انقلابی امام نشان دادند اما پس از مدت کوتاهی اختلاف‌ها نمایان می شود و چهره واقعی آنان نمایان می شود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی گام به گام انحراف‌شان آشکارتر می‌گردد:
گام اول: امام از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی با قاطعیت انحرافات نهضت آزادی را گوش‌زد می‌کنند و در برابر شعارهای آن روز اعضای نهضت که بر طبل جمهوری دمکراتیک اسلامی می کوبند، می ایستد. و با صراحت به نقد توطئه خطرناک آنان برای انحراف انقلاب اسلامی می‌پردازد:
« همه درد و بلای ما این است که ما غرب زده‌ایم. ما سال‌های طولانی زیر بار آمریکا بودیم… شما حالا می‌خواهید بگویید روی پای خودمان می‌خواهیم بایستیم باز هم رنگ غرب. حالا که می‌گویید روی پای خودمان، بازهم جمهوری دموکراتیک؟ یعنی جمهوری غربی»(صحیفه امام،ج۶ ، ص۳۳۱)
و در نهایت استوار به مردم ایران گوش‌زد می‌کنند: « فقط جمهوری اسلامی، یک کلمه این طرف و آن طرف آن نباشید، #شیاطین می خواهند یک کلمه را اسقاط و یا زیاد بکنند.»( ، ج۵، ص ۱۵۷)
گام دوم: امام برای رسیدن کشور به ثبات زیر بار فرافکنی ها نمی رود، از این رو در مقابل جوسازی علیه تشکیل مجلس خبرگان، قاطعانه راه نجات کشور را در حضور علما و روحانیون می‌داند و به دولت موقت تاکید می کند که با برگزاری هر چه سریع‌تر انتخابات زمینه را برای تشکیل قانون اساسی جمهوری اسلامی فراهم کند.(همان، ج ۸،ص۲۲۰،۱۹۹ و ج ۴، ص ۴۲۴) پس از طرح ولایت فقیه این بار نیز امام با ذکاوت و صراحت هوشیارانه مخالفت اعضای نهضت آزادی و بالتبع دولت موقت را برای انحلال مجلس خبرگان به بهانه پایان مهلت قانونی آن مجلس را ، توطئه و آنان را در این زمینه هیچ کاره قلمداد نمودند.
امام همچنین با حمایت از اسلام‌شناسان، نقش آنان را در پیش برد انقلاب پر رنگ می داند و از علما و نمایندگان مجلس خبرگان می‌خواهد اگر ماده‌ای از پیش‌نویس قانون_اساسی و پیشنهادهای وارده را بر خلاف اسلام دیدند با صراحت اعلام کنند و از جنجال روزنامه‌ها و نویسندگان غرب‌زده نهراسند. ( فصلنامه پانزده خرداد، ش۶۲ و ۶۱، ص ۴۷)؛ امام بعدها از تقابل خود با توطئه سران نهضت آزادی برای انحلال مجلس خبرگان با مردم سخن به میان آوردند:« در مجلس خبرگان به مجرد اینکه صحبت ولایت فقیه شد، شروع کردند به مخالفت… اینها از مجلس خبرگان می‌ترسند؛ برای اینکه مجلس خبرگان می خواهد ولایت فقیه را اثبات کنند.. مگر شما می توانید که مجلس خبرگانی که ملت با آن آراء زیاد این مجلس را درست کرده… با یک کلمه ای.. بگویید.. که منحل باشد» ( صحیفه امام ، ج ۱۰، ص ۳۰۸)
امام حتی زمانی که بازرگان پس از تسخیر لانه جاسوسی با استعفای خود و قهر کردن و خط شیطان خواندن دانشجویان سعی داشت انقلاب اسلامی را به چالش بکشاند، این بار نیز منفعل نگردید بلکه تسخیر لانه جاسوسی را انقلاب دوم نامید. بعدها امام نسبت به مواضع نهضت آزادی اینگونه واکنش نشان دادند: «دیدید آن روزی که جوانان بیدار_عزیز، این لانه جاسوسی را گرفتند، این شیاطین به دست و پا افتادند. یکی گفت که اینها خط شیطان هستند و دنبال این کردند که ما الان اسیر آمریکا هستیم … می‌خواستند که ما را از استقلال بیرون بیاورند و به دامان آمریکا بیاندازند. قضیه گرفتن این محل جاسوس خانه ناگوار بود برای آنها. برای اینکه پرونده اینها هم ظاهر می‌شد»(همان، ج ۱۵، ص ۳۰)
گام سوم: با آشکار شدن دوری نهضت آزادی از اصول انقلابی و اسلامی، امام به آنان تشر می زنند و از آنان می خواهد که خط خود را از خط انحراف و ضدیت با اسلام و جمهوری اسلامی و معاندین جدا نمایند. «خوب چرا حساب‌تان را جدا نمی‌کنید.. شمایی که مسلمان هستید و هیچ‌گاه نمی‌خواهید به ضد اسلام قیام کنید… بیایید حساب خودتان را جدا کنید. آیا « نهضت آزادی » هم قبول دارد آن حرفی را که «جبهه ملی» ؟آیا این نماز شب‌خوان‌ها این را قبول دارند یا نه؟ شک ندارم که قبول ندارند. خوب، اعلام کنید. چرا ساکت نشسته‌اید. مگر نهی از منکر فقط باید من را نهی کنید؟!»( همان ، ج ۱۴، ص۴۶۵)

گام چهارم: از سال ۱۳۶۳ که نمایندگان عضو و یا هوادار نهضت آزادی از مجلس اول هم بیرون رفتند، آخرین رشته‌های نازک پیوند رسمی آنان با نظام جمهوری اسلامی نیز قطع شد. به مرور این جریان در سر و شکل حقیقی خود یعنی اپوزیسیون برانداز نظام جمهوری اسلامی را به خود گرفت. ” ابراهیم یزدی ” در کنگره هفتم نهضت آزادی در تاریخ ۱۸بهمن ۱۳۶۳، خط مشی براندازی نظام را چنین تبیین می‌کند: «نهضت آزادی ایران معتقد است که باید حاکمیت فعلی را از طریق قانونی و منطقی و پارلمانی سرنگون کرد. ادامه بحران فعلی مملکت، شرط لازم براندازی رژیم حاکم می‌باشد اما شرط کافی نیست … شرط کافی موقعی ایجاد می‌گردد که در ذهنیت مردم، عنصر جانشینی ملحوظ گردد. نهضت می‌باید به عنوان این عنصر جایگزین عمل نماید».(خیانت های نهضت آزادی از زبان رهبر انقلاب، رونامه کیهان،ش ۲۰۹۵۵)

امام خمینی قدس سره الشریف نیز وقتی این نصیحت ها اثری نمی گذارد رسماً آنان را به عنوان نهضتی مخالف خط اسلام و مدافع استکبار اعلام کرده و بر لزوم برخورد قاطعانه با این نهضت تأکید می کنند:
«به حسب این پرونده‌های قطور و نیز ملاقات‌های مکرر اعضای نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت امریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم از انحرافات آن‌ها، که اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند ملت‌های مظلوم به ویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال امریکا و مستشاران او دست و پا می‌زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می‌خورد که قرن‌ها سر بلند نمی‌کرد، و به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانون‌گذاری یا قضایی را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی‌مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویل‌های جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند، از ضرر گروهک‌های دیگر، حتی منافقین این فرزندان عزیز مهندس بازرگان، بیشتر و بالاتر است.»(۳۰بهمن۱۳۶۶، همان، ج ۲۰، ص ۴۸۱)
هرچند امام خمینی قدس سره الشریف بعدها تیر خلاص بر پیکر بی روح سران نهضت آزادی می زند ولی در واقع آنان را از ابتدا منحرف می‌دانند. ایشان با درایت و صبر انقلابی خود چهره کریه و مذبذب آنان را به تاریخ نمایان نمودند«گر چه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روی کار آمدن آنان نبودم ولی با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمامی اصولش و هر حرکت به سوی امریکای جهان‌خوار قناعت نمی‌کنند، در حالی که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند. امروز هیچ تأسفی نمی‌خوریم که آنان در کنار ما نیستند چرا که از اول هم نبوده‌اند.»( همان، ج۲۱، ص۲۸۵)

۲٫ کاسبانِ نژاد
امام در مواجهه با جریان های انحرافی بخش دوم: گروه‌های تجزیه‌طلب

در سال ۱۳۵۸ حرکت‌ها و گروه‌های تجزیه‌طلب با دسیسه و یاری آشکار و پنهان شرق و غرب در بخش‌هایی از مناطق ایران هم‌چون: آذربایجان، کردستان، خوزستان، ترکمن‌صحرا و سیستان و بلوچستان با عقبه سیاسی و قومیتی برون‌مرزی شروع به فعالیت علیه هویت جغرافیایی ایران اسلامی کردند.
نظام نوپای جمهوری اسلامی توانست این گروه‌ها و حرکت‌های تجزیه‌طلب را مهار و از وحدت و تمامیت ارضی کشور پاسداری نماید. عوامل مهم این موفقیت عبارت بودند از:
۱٫ علاقه ویژه مردم مناطق بحرانی به انقلاب اسلامی
۲٫ علاقه به قومیت آمیخته با اسلام‌خواهی
۳٫ اعتقاد ایرانیان به حفظ تمامیت ارضی کشور
۴٫ جانبازی جوانان ایران در راه انقلاب اسلامی و میهن
۵٫ از همه مهمتر رهبری سیاسی و الهی حضرت امام خمینی قدس سره الشریف و قاطعیت مدبرانه ایشان در مواجهه با گروه‌های تجزیه‌طلب. در ادامه به دو نمونه از برخورد امام قدس سره الشریف با تجزیه‌طلب‌ها اشاره خواهیم کرد:
الف: کردستان
در ۲۹ مرداد ۱۳۵۸ حضرت امام با توجه به رفتار تجزیه‌طلبانه و وحشیانه حزب دموکرات کردستان و کشتار مردم بی‌دفاع منطقه توسط اعضای آن، در پیامی آن حزب را مخالف اسلام و حزب شیطان معرفی نمودند و از مردم منطقه خواستند تا در معرفی و دستگیری سران و مفسدین حزب با نیروهای نظامی همکاری نمایند. شورای انقلاب نیز حزب دموکرات کردستان را غیر قانونی اعلام کرد. با دستور حضرت امام حرکت نیروهای نظامی برای آزادسازی شهرها و مناطق اشغال‌شده توسط حزب دموکرات کردستان سرعت گرفت و در ۱۲ شهریور ۱۳۵۸ مقاومت سنگین حزب در نزدیکی شهر مهاباد شکسته شد و شهر آزاد گردید(انقلاب اسلامی و گروه‌های تجزیه طلب در ایران؛ «حزب دمکرات کردستان»، ص۳۰)
همچنین در پی بالا گرفتن درگیری ها در پاوه و انتشار اخباری مبنی بر کشتار مردم و پاسداران توسط نیروهای مهاجم، بنیانگذار جمهوری اسلامی با صدور فرمانی قاطع؛ خواهان اعزام نیرو به این منطقه شد و این درایت و تیزبینی امام صف دشمن را از غیر دشمن جدا نمود.
قاطعیت امام قدس سره الشریف در حالی بود پیش از این جمهوری اسلامی در اقدامی کم‌نظیر باب رحمت را به سوی گروه‌های مختلف باز نمود و گروه‌ها و سلایق مختلف فکری را آزاد گذاشت. اما این گروه‌های فرصت‌طلب قدر رحمت را نداستند و فاجه به بار آوردند. امام خمینی قدس سره الشریف در این زمینه می‌فرمایند :
«همین فتح باب رحمت بود و همین مدارا و ملایمت بود که فاجعه کردستان را به بار آورد. از فرصت و از رحمت استفاده کردند و سوء استفاده کردند؛ از آزادی- که رحمت خداست- سوء استفاده کردند.فاسدهایی که با خارج پیوند دارند، خائن به مملکت هستند، می‌خواهند کردستان را به کمونیستی بکشند. می‌خواهند اسلام را در کردستان محو کنند. الآن هم مشغول تبلیغات سوء هستند. الان هم قلم‌های خارج و داخل به کار افتاده است و تبلیغات سوء می‌کنند. از آن طرف می‌گویند ما می‌خواهیم ملت کُرد را حفظ کنیم؛ از آن طرف می‌گویند که دولت می‌خواهد کردها را سرکوب کند! مساله کُرد مطرح نیست، مساله کمونیست مطرح است. کُرد مُسْلم است، ملت کُردِ ما مُسْلم است؛ متعهد به اسلام است. مُسْلم با مُسْلم جنگ ندارد. اینها می‌خواهند مملکت ما را، کردستان ما را، به ضلالت بکشند؛ به کمونیستی بکشند.» ( صحیفه امام ، ج۹، ص۳۷۱)
ب: آذربایجان
امام در اوضاع آذربایجان حساب مردم را از دشمنی ها جدا می کند و فضای آشوب‌طلبی‌ها را غیر مردمی می خواند و فرمودند:
«همین دشمن‌های ما می‏خواهند این دو چیز را از ما بگیرند. ما را اول از هم جدا کنند. هر جایی را یک صدا درآورند. ملت اسلام که به تبع اسلام، به تبع قرآن کریم باید همه با هم باشند و متحد باشند و برادر باشند. مؤمنین سرتاسر دنیا برادرند به حسب حکم قرآن. و برادرها برابرند و در شادی و غم هم مشترک‏اند. در اسلام همین برادری است که مبدأ همه خیرات است. و این‌ها می‏خواهند این برادری را از ما بگیرند غائله بپا می‏کنند. یک روز غائلۀ کردستان؛ کرد یک چیز است، فارس یک چیز است. برادرها را می‏خواهند از هم با لهجه مختلف کنند. یک وقت هم غائلۀ آذربایجان را به کار می‏آورند که آن‌جا هم فریاد می‏زنند که «جمهوری آذربایجان» یعنی جمهوری آذربایجان، جمهوری جدا از جمهوری اسلام. یعنی به حسب فهم آن‌ها آذربایجان جدا از اسلام. این هم توطئه است برای اینکه برادرها را از هم جدا کنند. .آن‌ها فهمیدند که ضربه را از اخوت اسلامی کشور ما خوردند؛ اخوت اسلامی عملی. همه یک کلام می‏گفتند»(همان، ج۱۱، ص۳۶۷)
امام چند روز بعد مجددا با یادآوری دلاور مردانه مردم آذربایجان خط بطلانی به آشوب طلبی های بیگانگان می کشد و تلویحا از جوانان آذربایجان می خواهد که خودجوش به میدان بیایند و غائله را بدون خون ریزی به پایان برسانند:
«آذربایجان باید خودش را از اینها نجات بدهد. باید خودش را از این عیبی که برایش درست می‌کنند، از این لکه‌ای که برایش می‌چسبانند، باید نجات بدهد خودش را. جوان‌های آذربایجانی باید نگذارند که این لکه به دامن آن‌ها بچسبد، و در خارج اشخاصی که نمی‌دانند، به اسم آذربایجان یک همچو مسائلی تمام بشود» (همان، جلد ۱۱ – صفحه ۵۲۷)
البته علاوه بر حفظ و تشویق نیروهای مردمی در مقابل تجزیه‌طلبان؛ حفظ ساختار ارتش و استفاده از آن علیه نیروهای معاند نیز در دستور کار بود. امام در شرایط حساس ابتدای انقلاب در مقابل ایادی شرق و غرب و ساده‌لوحان کم‌درک ایستاد و از ارتش اسلامی ایران دفاع نمود و ارتش سرافراز ایران نیز پایبندی خود به اسلام و ایران را به خوبی نشان داد:
«در آغاز پیروزى انقلاب اسلامى ایادى شرق و غرب و آن‌ها که صداقت و امانت و دیندارى و میهن‌دارى ارتشیان را در حماسه پیروزى درک نکرده بودند، کمر به نابودى ارتش بستند و با شعارهاى به ظاهر انقلابى و فریبنده مصمم به انحلال آن و غارت سلاح‌ها و نابودى امکانات دفاعى کشور شدند و چه بسا ساده‏لوحان نیز تحت تأثیر القائات آنان راه این هدف شوم را هموار نمودند که خداوند متعال کشور و انقلاب اسلامى ما را از توطئه شوم آنان رهایى بخشید و ارتش سرافراز ایران اسلامى همچون برق و صاعقه بر سر توطئه گران که در گوشه و کنار مرزها خواب تجزیه ایران را در سر پرورانده بودند فرود آمد و کردستان‏ و گنبد و ترکمن صحرا گورستان کوردلان گردید که همه این‌ها از افتخارات تاریخى و فراموش ناشدنى ارتش قهرمان است.»(صحیفه امام ج۲۱ ص۳۵۶-۳۵۵)
مسئله تقابل با گروه‌های تجزیه‌طلب آن‌قدر مهم و حیاتی بود که امام خمینی قدس سره الشریف در وصیت‌نامه سیاسی-الهی خود آنان را مورد خطاب قرار داده و به بازگشت و توبه فراخواندند:
من به شما احزاب و گروه‌ها، چه آنان که به چپ‌گرایى معروف- گرچه بعضى شواهد و قرائن دلالت دارد که اینان کمونیست امریکایی هستند- و چه آنان که از غرب ارتزاق مى‏کنند و الهام مى‏گیرند و چه آنها که با اسم خودمختاری و طرفدارى از کرد و بلوچ دست به اسلحه برده و مردم محروم کردستان‏ و دیگر جاها را از هستى ساقط نموده و مانع از خدمت‌هاى فرهنگى و بهداشتى و اقتصادى و بازسازى دولت جمهورى در آن استان‌ها مى‏شوند، مثل حزب‏ «دموکرات » و «کومله» وصیت مى‏کنم که به ملت بپیوندند و تا کنون تجربه کرده‏اند که کارى جز بدبخت کردن اهالى آن مناطق نکرده‏اند و نمى‏توانند بکنند، پس مصلحت خود و ملت خود و مناطق خود آن است که با دولت تشریک مساعى نموده و از یاغى‏گرى و خدمت به بیگانگان و خیانت به میهن خود دست بردارند و به ساختن کشور بپردازند و مطمئن باشند که اسلام براى آنان هم از قطب جنایتکار غرب و هم از قطب دیکتاتور شرق بهتر است و آرزوهاى انسانى خلق را بهتر انجام مى‏دهد.

۳٫ طایفه تحجر
امام در مواجهه با جریان های انحرافی؛ بخش سوم: انجمن حجتیه

«انجمن حجتیه» نامی معروف در میان جریانات مذهبی و سیاسی چند دهه اخیر است. این جریان با استفاده از ظرفیت مهدویت و هم‌چنین تهییج جوانان و عموم مردم به مبارزه علیه بهائیت توانست طرفدارانی را گرد خود جمع کند. این جریان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی جنبه غیرسیاسی و سکولار به خود گرفت که البته در برخی مواقع حساس تاریخی به طرز عجیبی به موضع‌گیری سیاسی رسید و علیه جامعه انقلابی خطاب به شخص شاه نامه‌نگاری کردند:
« جامعه روحانیت ایران از اعمال خائنانه گروه بی‌دین و ضد وطنی که بلوای پانزدهم خرداد را بر پا کردند، ابراز تنفر و انزجار می‌کند و ارادت خالصانه اعلیحضرت همایونی را به خاندان نبوت تصدیق و تأیید دارد و آن اعلیحضرت را حامی دین اسلام و پیرو مذهب جعفری می‌شناسد و مورد تکریم و احترام جامعه روحانیت و خادمان مکتب اسلامی هستند و ـ ان شاء‌ الله ـ سالیان سال سلامتی وجود اقدس شهریاری باقی و برقرار باشد…»(نامه انجمن حجتیه خطاب به محمدرضا شاه، (آرشیو، سند ۷۲۲/ ۱۹ه‍، ۳۱/ ۴/ ۱۳۵۴) برگرفته از قصه هویدا،ص۲۰۰، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی)
این جریان با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری #امام_خمینی قدس سره الشریف ضعیف‌تر از قبل شد و پس از پاره‌ای تغییرات و به تدریج جلساتش رو به تعطیلی کشید و در پی سخنرانی امام خمینی(ره) در اول مرداد سال ۱۳۶۲ به طور رسمی اعلامیه تعطیلی داده است:
« یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذارید معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چه می‏آید؟ حضرت صاحب می‏آید معصیت را بردارد ما معصیت کنیم که او بیاید؟ این را بردارید. برای خدا اگر مسلمید و برای خاطر کشورتان اگر ملی هستید این دسته بندی‏ها را بردارید». (۲۱ تیر ۱۳۶۲، صحیفه امام ، ج۱۷، ص۵۳۴)
ذکر این نکته ضروری است که امام از سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نسبت به جریان حجتیه دید مثبتی نداشتند و این در پاسخ به نامه آقای گرامی مشهود است:
«..نسبت به شخصی که سئوال شده بود(شیخ محمود حلبی) جلساتش ضررهایی دارد؛ از وقتی مطلع شدم تایید از او(شیخ محمود حلبی) نکرده ام و نخواهم کرد انشاءالله»(۱۳۵۰ه.ش.، همان، ج۲،ص ۳۵۷)
این دیدگاه امام پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز وجود داشت و ایشان در آن برهه نیز نسبت به عملکرد انجمن حجتیه خوش‌بین نبودند. آقای محمدجواد صاحبی از مرحوم آیت‌الله خزعلی نقل می‌کند:
« بعد از انقلاب روزی با مرحوم شهید مطهری خدمت امام رسیدیم. آنجا این موضوع مطرح شد که انجمن یک جمع متشکلی است که در سراسر ایران نفوذ دارد و خدماتی داشته است و اینک می خواهد این نیرو را در اختیار انقلاب و نهادهای انقلابی قرار دهد. امام فرمودند: من خیلی به اینها خوش بین نیستم و اندیشه و افکارشان را برای انقلاب خطرناک می بینم و لذا همکاری و استفاده از این‌ها را در پست‌های کلیدی جایز نمی دانم و خوف این دارم که مسیر انقلاب را تغییر دهند و تاثیر سوئی داشته باشند. به امام عرض کردم: سعی می کنم با تماس با آقای حلبی ودیگران، آنها را در مسیر انقلاب قرار دهم. امام فرمودند: اگر شما چنین اعتمادی داری و می توانی، برو و انجام بده. من این سخن امام را به نمایندگی از سوی ایشان حمل کردم و رفتم و در جاهایی صحبت کردم و گفتم که امام به من نمایندگی داده است. بعدا امام فرموده بود که آقای خزعلی هیچ‌گونه نمایندگی از جانب من ندارد و من روی آن مواضع خودم ایستاده‌ام.» بعد از آن آقای خزعلی رسما اعلام کرد که این حرف‌ها از خود من است و بنده هیچ‌گونه مسئولیت یا نمایندگی از جانب ایشان ندارم…
در همان ایام روزی آقای سیدحمید روحانی به من گفت که : آقای خزعلی تعداد زیادی از اسناد و مدارک را خدمت امام آورده بود. او به امام توضیح داد که اینها اسناد و برکات و خدمات انجمن حجتیه است آورده ام تا شما ببینید اینها چه کار کرده اند و توصیه کنید که در انقلاب از اینها استفاده کنند. امام فرموده بودند: آقای خزعلی من اینها را می شناسم و نیازی به دیدن نیست، اینها را جمع کنید ببرید. من نظرم همان چیزی است که اعلام کرده ام.(در کشاکش سیاست و فرهنگ، خاطرات محمدجواد صاحبی،ص ۱۵۹-۱۵۸)
مرحوم آیت‌الله خزعلی این خاطره را با مقداری تفاوت این‌گونه نقل می‌کنند:
بنده نه هیچ وقت حجتیه‌ای بوده‌ام و نه هستم. یک مسلمان انقلابی هستم و در این مسیر حتی اگر فرزندم هم خلاف عمل کند، او را طرد خواهم کرد، کما اینکه کردم. در تاریخ اسلام هم بهتر از امام رهبری را سراغ ندارم و لذا با هر کس که با امام مخالف باشد ذره‌ای مماشات نخواهم کرد.در مورد انجمن حجتیه، بین فضلا و علما بحث‌هایی مطرح بود. شهیدمطهری معتقد بودند: هر چند این‌ها در اعتقاداتشان انحرافاتی دارند، اما عمیقاً به امام زمان(عج) معتقدند و لذا باید با امام صحبت کنیم که راهی برای جذب این‌ها به انقلاب پیدا کنیم و طرد آنان کار صحیحی نیست. آقای مطهری برایشان کاری پیش آمد و به مشهد رفتند و خدمت امام رفتم و موضوع را با ایشان مطرح کردم. امام فرمودند شما از طرف من نماینده باش و برو و با آنها صحبت کن.
آقای مطهری که از مشهد برگشتند و موضوع را برایشان گفتم، بسیار خوشحال شدند. از آن به بعد بنده به عنوان نماینده امام در انجمن حجتیه شرکت می‌کردم و مرتباً هم از قضایای انجمن به ایشان گزارش می‌دادم. بعدها مسائلی پیش آمدند که امام نسبت به اینها بدبین شدند و به من فرمودند که دیگر به نمایندگی از طرف من نزد آنها نروید. من هم اطاعت امر کردم.(باشگاه خبرنگاران جوان ۲ مهر ۱۳۹۴)
البته همان‌طور که پیش از این گفته شد دید منفی امام قدس سره الشریف نسبت به انجمن حجتیه سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و حداقل از سال ۱۳۵۰ وجود داشته و این موضوع مربوط به بعد از انقلاب نمی‌شود و با توجه به این نکته و هم‌چنین روایت متناقض آقای صاحبی؛ نمایندگی مرحوم آیت‌الله خزعلی از جانب امام (با وجود اطمینان به صداقت ایشان) محل تردید است اما نکته اساسی که نمی‌توان در آن تردید کرد؛ فراست و تیزهوشی امام در برابر جریان های منحرف بود که با قاطعیت و بدون تسامح در جریان بود.
امام در ادامه نیز با نقد اندیشه خط فکری ساده‌انگارانه و البته خطرناک انجمن حجتیه نسبت به برپایی حکومت آینده نگرانه هشدار می‌دهند و چنین می گویند:
« یک دسته دیگرى بودند که مى‏گفتند؛ هر حکومتى اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آن‌ها مغرور بودند. آن‌هایى که بازیگر نبودند، مغرور بودند به بعضی روایاتى که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمى بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتى باشد، در صورتى که آن روایات [اشاره دارد] که هرکس علم بلند کند با علم مهدى، به عنوان «مهدویت» بلند کند، [باطل است.]» (۱۴فروردین۱۳۶۷، همان، ج۲۱،ص۱۴)
برخورد با این جریان انحرافی آن‌قدر مهم بود که امام خمینی قدس سره الشریف در روزهای آخر عمر شریف خود به مبارزه با مبانی آنان می‌پردازند و این‌گونه می‌فرمایند:
«..این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا پیغمبر بیاید، تا حضرت صاحب بیاید! حضرت صاحب که تشریف مى‏آورند براى چى مى‏آیند؟ براى اینکه گسترش بدهند عدالت را، براى اینکه حکومت را تقویت کنند، براى اینکه فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفه قرآن دست از نهى از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را براى اینکه حضرت بیایند؟ حضرت بیایند چه مى‏کنند؟ حضرت مى‏آیند مى‏خواهند همین کارها را بکنند. الان دیگر ما هیچ تکلیفى نداریم؟ دیگر بشر تکلیفى ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد؟… نه شما دست بردارید از تکلیفتان، نه اینکه شما دیگر تکلیف ندارید.» (همان)
حضرت امام (ره) این تفکر را محصول دست پرنفوذ استعمار در جوامع اسلامی می‌دانند و با قبول اینکه شاید ما توان برقراری عدالت در سراسر جهان را نداشته باشیم اما تکلیف از ما ساقط نیست، بیان می‌دارند:
«اما مساله این است که دست سیاست در کار بوده؛ همان طور که تزریق کرده بودند به ملت‌ها، به مسلمین، به دیگر اقشار جمعیت‌هاى دنیا که سیاست کار شماها نیست؛ بروید سراغ کار خودتان و آن چیزى که مربوط به سیاست است، بدهید به دست امپراتورها. خب، آن‌ها از خدا مى‏خواستند که مردم غافل بشوند و سیاست را بدهند دست حکومت‏ و به دست ظلمه، دست آمریکا، دست شوروى، دست امثال این‌ها و آن‌هایى که اذناب این‌ها هستند و این‌ها همه چیز ما را ببرند، همه چیز مسلمان‌ها را ببرند، همه چیز مستضعفان را ببرند و ما بنشینیم بگوییم که نباید حکومت باشد، این یک حرف ابلهانه است، منتها چون دست سیاست در کار بوده، این اشخاص غافل را، این‌ها را بازى دادند و گفتند شما کاری به سیاست نداشته باشید، حکومت مال ما، شما هم بروید توى مسجدهایتان بایستید نماز بخوانید! چه کار دارید به این کارها؟»(همان)

امام خمینی قدس سره الشریف خطر انجمن حجتیه را آن‌قدر نزدیک و جدی می‌دیدند که در خطابی مشفقانه به شورای محترم نگهبان فرمودند:
« حواستان را جمع کنید که‏‎ ‎‏نکند یک‌مرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیه‌ای‌ها همه چیزتان را نابود کرده اند. من به شما‏‎ ‎‏آقایان علاقه مندم ولی لازم می دانم گاهی که مسئله ای را می بینم تذکر دهم. »(۱۳۶۷ ه.ش.)
آخرین تعریض حضرت امام خمینی (ره) به این جریان را هم باید در نامه تاریخی و ماندگار ایشان به روحانیون معروف به « منشور روحانیت » که در تاریخ سوم اسفند ۱۳۶۷ نگاشته شده است، جست‌وجو کرد. ایشان در آن نامه به واقعه تحریم چراغانی نیمه‌شعبان سال ۱۳۵۷ برای اعتراض به کشتارهای رژیم سفاک شاهنشاهی اشاره می‌کنند و مواجهه انجمن حجتیه با آن را توضیح می‌دهند:
«دسته‏اى دیگر از روحانى‌نماهایى که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا مى‏دانستند و سر به آستانه دربار مى‏ساییدند، یک‌مرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفى که براى اسلام آن همه زجر و آوارگى و زندان و تبعید کشیدند، تهمت #وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز، مقدس‌نماهاى بی‌شعور مى‏گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مى‏گویند مسؤولان نظام کمونیست شده‏اند! تا دیروز مشروب‌فروشى و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان براى ظهور امام (ره) زمان- ارواحنا فداه- را مفید و راهگشا مى‏دانستند، امروز از اینکه در گوشه‏اى خلاف‌شرعى که هرگز خواست مسؤولان نیست رخ مى‏دهد، فریاد «وا اسلاما» سر مى‏دهند!
دیروز «حجتیه‏اى»‌ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمه‌شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی‌تر از انقلابیون شده‏اند!
« ولایتى‌هاى دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمین را ریخته‏اند و در عمل پشت پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‏اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را مى‏خورند!
راستى اتهام آمریکایى و #روسى و التقاطى، اتهام حلال کردن حرام‌ها و حرام کردن حلال‌ها، اتهام کشتن زنان آبستن و حِلیت قمار و موسیقى از چه کسانى صادر مى‏شود؟ از آدم‌هاى لامذهب یا از مقدس‌نماهاى متحجر و بی‌شعور؟! فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعن‌ها و کنایه‏ها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ کار عوام یا خواص؟ خواص از چه گروهى؟ از به ظاهر معممین یا غیر آن؟ بگذریم که حرف بسیار است. همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه‏هاست و برخورد واقعى هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است‏.» (صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۷۵)
لحن خطاب ایشان و روحانی‌نما خواندن صاحبان این تفکر، نشان از خطر جدی آنان برای جریان اصیل مذهبی و انقلابی دارد و انحرافی‌بودن آن را به خوبی نمایان می‌سازد.

۴٫ فرقه انگلیسی
امام در مواجهه با جریان های انحرافی؛ بخش چهارم: وهابیت و بهائیت

امام خمینی وهابیت را فرقه‌ای می‌داند که نه تنها شیعه بلکه اهل سنّت نیز آن را قبول ندارند و با آنان مخالف‌اند. ایشان در جمع ائمه جمعه استان‌های ایلام و کرمانشاه می فرماید: «وهابی را اهل سنّت هم قبول‌شان ندارند، نه اینکه ما قبول نداریم، همه برادرهای ما آن‌ها را قبول ندارند».(صحیفه امام، ج‏۱۵، ص۴۵۴)
بدیهی است که امام خمینی قدس سره الشریف به عنوان یک عالم دینی و رهبری مبارز با جریان انحرافی مذهبی مثل وهابیت یا بهائیت مقابله کنند.
به طور مثال آن‌گاه که مفتی‌های دنیاپرست سعودی فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروی در حج را خلاف اسلام اعلام کردند امام قدس سره الشریف آنان را «آخوند آمریکایی » توصیف کرد و به مبارزه صریح علیه این جریان پرداخت:
« در سوره توبه که امر شد در مجمع عمومی در مکه خوانده شود فریاد برائت از مشرکان در مراسم حج. و این یک فریاد سیاسی- عبادی است که رسول اللَّه (ص) به آن امر فرمود. حال باید به آن آخوند مزدور که فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروی را خلاف اسلام می داند، گفت تأسّی به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالی، خلاف مراسم حج است؟ آیا تو و امثال تو آخوند آمریکایی، فعل رسول اللَّه (ص) و امر خداوند را تخطئه می کنید و تأسی به آن بزرگوار و اطاعت فرمان حق تعالی را بر خلاف می دانید و مراسم حج را از برائت از کفار تنزیه می‌کنید و اوامر خدا و رسول را برای منافع دنیایی خود به طاق نسیان می سپارید و برائت و نفرین را نسبت به دشمنان اسلام و محاربان با مسلمانان و ستمگران بر مسلمین کفر می‌دانید؟ (همان، ج۱۸،ص۸۶)
ایشان با درایت و تیزبینی ریشه این انحراف در دنیای اسلام را به خوبی شناخته بود و آن را مرتبط با استعمارگران دانست و می‌فرمود:
«مگر مسلمانان نمی بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانون های فتنه و جاسوسی مبدل شده اند، که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملّاهای کثیف درباری، اسلام مقدس‌نماهای بی‌شعور حوزه های علمی و دانشگاهی، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه‌داران بر مظلومین و پابرهنه ها، و در یک کلمه اسلام امریکایی را ترویج می کنند؛ و از طرف دیگر، سر بر آستان سرور خویش، امریکای جهان‌خوار می گذارند.» (همان، ج۲۱، ص۸۰)
به عقیده امام خمینی (ره)، وهابیت و بهائیت و بابیت عامل نفوذی استکبار و وسیله‌ای برای تسلّط دست‌نشانده‌های خود بر کشورهای اسلامی است:
«اسلام و مذهب مقدس جعفری، سدی است در مقابل اجانب و عمّال دست‌نشانده آنها و روحانیت که حافظ آن است سدی است که با وجود آن، اجانب نمی توانند به نحوی که دلخواه آن‌هاست، باکشورهای اسلامی و خصوص با کشور ایران رفتار کنند، لهذا قرن هاست که با نیرنگ‌های مختلف برای شکستن این سد نقشه می کشند: گاهی از راه مسلط کردن عُمّال خبیث خود بر کشورهای اسلامی، و گاهی از راه ایجاد مذاهب باطله و ترویج ” بابیت و بهائیت و وهابیت”، و گاهی از طریق احزاب انحرافی. امروز که مکتب بی اساس مارکس با شکست مواجه است و بی پایگی آن برملا شده است، عمّال اجانب که خود بر ضد مکتب آن هستند، در ایران از آن ترویج می کنند. برای شکستن وحدت اسلامی و کوبیدن قرآن کریم و روحانیت در ایران که مهد تربیت اهل بیت عصمت و طهارت است و با زنده بودن این مکتب بزرگ هرگز اجانب غارتگر به آرزوی غیر انسانی خود نمی رسند، ناگزیر هستند مذهب مقدس تشیع و روحانیت را که پاسداران آن هستند، به هر وسیله تضعیف کنند و بکوبند.»(همان،ج۳، ص۲۰۵)
ایشان حتی پیش از انقلاب اسلامی نیز به نقشه‌های سیاسی شوم و تفرقه‌افکنانه فرقه وهابیت اشاره نموده و با آن مقابله می‌کردند:
«در این اجتماع بزرگ حج که باید به نفع اسلام و مسلمین بهره‏بردارى شود، با کمال تأسف دیده مى‏شود که بعضى قلم‌هاى مسموم عمال استعمار براى تفرقه صفوف مسلمین سال‌هاست که بر خلاف مقاصد صاحب وحى در مرکز وحى اوراقى را به اسم الخطوط العریضه و امثال آن نشر مى‏دهند به مُسْتَعْمِرین کمک مى‏نمایند، و مى‏خواهند با دروغ و افترا یک جمعیت قریب صد و پنجاه میلیون نفرى‏ را از صفوف مسلمین جدا کنند. جاى تعجب است که حکومت حجاز چگونه اجازه مى‏دهد این اوراق گمراه‏کننده در مرکز وحى پخش شود!»(بهمن۱۳۴۹، صحیفه ج۲ ص۳۲۳)
عقاید منحط وهابیت محدود به مرزهای حجاز و کشورهای عربی نماند و گروهی از شبه‌روشنفکران و غرب‌زده‌های ایرانی ادبیات رهبر فکری وهابیت یعنی ابن‌تیمیمه را بازتولید کردند و به القای شبهه علیه مذهب تشیع پرداختند. نمونه تاریخی؛ اسرار هزار ساله حکمی‌زاده بود که امام خمینی قدس سره الشریف با کتاب کشف اسرار به آن پاسخ دادند. ایشان در ابتدای کتاب خود می‌نویسند:
«اینک بعضی از نویسندگان برای خودنمایی و اظهار روشن‌فکری از افکار جاهلانه ابن‌تیمیه پیروی کردند. این‌ها به ادعای خود منورالفکرند و می‌خواهند از زیر بار تقلید بیرون روند و چنین پنداشتند که از زیر بار تقلید بیرون رفتن؛ از فرمان قرآن و اسلام سرپیچیده و به بزرگان دین ناسزا گفتن است. غافل از آن‌که ما می‌دانیم این‌ها از وحشی‌های نجد و شترچران‌های ریاض که از رسواترین ملل جهان و از وحشی‌ترین عائله بشری هستند پیروی و تقلید کردند.» (کشف اسرار ص۵-۴) امروز نیز دنباله‌های حکمی‌زاده و شبه‌روشنفکران مقلد شترچران‌های ریاض هستند که در شبکه‌های اجتماعی و فضای عمومی به بازطراحی ادبیات وهابی می‌پردازند.
امام خمینی قدس سره الشریف در مقابله با فرقه ضاله بهائیت نیز مواضع قاطعی را داشتند. اما روش مبارزه ایشان تفاوتی اساسی با دیگران داشت. امام قدس سره الشریف با ریشه‌های واقعی این جریانات یعنی استکبار جهانی مقابله می‌کردند و نسبت به نفوذ سیاسی و حاکمیتی آنان(که ریشه همه مفاسد دیگر است) هشدار می‌دادند. به طور مثال ایشان در ابتدای نهضت و در مقابله با لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی به دولت اسدالله علم هشدار می‌دهند که حقوق ملت ایران را «زیر دست یک مشت کلیمی که خود را به صورت بهایی درآورده‌اند پایمال ننماید.»(۲آذر۱۳۴۱، صحیفه ج۱ ص۹۴) هم‌چنین:

«این‌ها مى‏خواستند با تصویب لایحه انجمن‌هاى ایالتى و ولایتى و الغاى شرط اسلام از رأى دهنده و انتخاب شونده، مقدرات مسلمین را به دست غیر مسلمانان مانند یهودی‌هاى بهایى‏ بسپارند.»(۹آذر۱۳۴۱ صحیفه ج۱ ص۱۰۴)
«این جانب، حسب وظیفه شرعیه، به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر مى‏کنم قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیست‌ها ست، که در ایران به حزب بهایى‏ ظاهر شدند. و مدتى نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه مى‏کنند و ملت مسلمان را از هستى در تمام شئون ساقط مى‏کنند.»(آذر۱۳۴۱ صحیفه ج۱ ص۱۱۰)
امام خمینی قدس سره الشریف پس از پیروزی انقلاب اسلامی و قطع رگ حیات بهائیت در ایران و دستگیری و محاکمه سران جاسوس بهائیت؛ به فریادهای تصنعی آمریکا در حمایت از این فرقه توجه نکرد و فرمود:
«آقاى ریگان مى‏گوید که این‏ بهایى‏ها، بیچاره‏ها مردم آرامى، ساکتى مشغول عبادت خودشان هستند، جهات مذهبى خودشان را بجا مى‏آورند و ایران براى خاطر همین که این‌ها اعتقادشان مخالف با اعتقاد آن‌هاست گرفتند. اگر اینها جاسوس نیستند شما صدایتان در نمى‏آمد. شما براى خاطر این‌که، این‌ها یک دسته‏اى هستند که به نفع شما هستند، و الّا ما شما را مى‏شناسیم، امریکا را هم مى‏شناسیم که انسان‌دوستى‏اش گل نکرده است که حالا براى خاطر ۲۲ نفر بهایى‏ که در ایران به قول ایشان گرفتار شدند، براى انسان‌دوستى یک وقت همچو صدا کرده و فریاد کرده و به همه عالم متشبّث شده است که به فریاد این‌ها برسید.
مردم شما را مى‏شناسند، شمایى که عراق را وادار کردید که هر روز به سر این کشور ما آن مى‏آورد که مغول نیاورد، و به سر کشور خودشان را هم همین طور…اگر دلیلى ما نداشتیم به این‌که این‌ها جاسوس امریکا هستند جز طرف‌دارى ریگان از آنها و دلیلى نداشتیم که حزب توده جاسوس هستند جز طرفدارى شوروى از آنها، کافى بود… بهایى‏ها یک مذهب نیستند، یک حزب هستند، یک حزبى که در سابق، انگلستان پشتیبانى آنها را مى‏کرد و حالا هم #امریکا دارد پشتیبانى مى‏کند، اینها هم جاسوس‏اند مثل آنها.»(۷خرداد۱۳۶۲، صحیفه ج۱۷ ص۴۶۱-۴۶۰)
این دید و بصیرت عمیق امام خمینی قدس سره الشریف امروز نیز مورد نیاز است. هنوز هم هستند معممین و حوزوی‌های سکولار یا غافلی که پرچم حقوق شهروندی فرقه انگلیسی بهائیت را بالا برده‌اند و از این طریق، دانسته یا نادانسته در راه رسمیت‌یافتن فرقه‌ای جاسوسی و انگلیسی گام برمی‌دارند که امیدواریم با زنده نگه داشتن مکتب امام قدس سره الشریف این طرح‌های غافلانه یا خائنانه به ثمر ننشیند.

۵٫ ملی‌گراها بر ضد ملت
امام در مواجهه با جریان های انحرافی؛ بخش چهارم: ملی‌گرایان

نگرش امام به قومیت، ملیت و اندیشه فراملی از ظرافت خاصی برخوردار است، ایشان تا هنگامی به قومیت، حب وطن و احساسات پاک ملی‌گرایانه ارج می نهد که ملی گرایی در برابر اسلام تعریف نشود.
امام خمینی (ره) معتقدند تعالیم اسلام ضد نژادپرستی است؛ در همین باب می‌فرمایند: «اسلام آمده است که بگوید همه نژادها با هم اند، هیچ کدام بر هیچ کدام تفوق ندارند، نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب و نه ترک بر هیچ یک از این‌ها و نه هیچ نژادی بر دیگری و نه سفید بر سیاه و نه سیاه بر سفید، هیچ کدام بر دیگری فضلیت ندارند. فضیلت با تقوا است، فضیلت با تعهد است.» (صحیفه امام ،ج ۱۳، ص ۸۸)
امام خمینی به عنصر ملیت احترام می‌گذارند البته در محدوده شریعت و اسلام و ایشان بر همین اساس دفاع از میهن را از واجبات می داند و همواره بر حفظ و یک پارچگی آن تأکید می کردند:
«ما ملت را و فداکاری در راه میهن را در سایه اسلام می‌پذیریم. ما ملیت را در سایه تعالیم اسلام قبول داریم و ملت، ملت ایران است، برای ملت ایران هم، همه جور فداکاری می‌کنیم، اما در سایه اسلام، نه اینکه همه‌اش ملیت و همه اش گبریت. ملیت، حدودش حدود اسلام است.. دفاع از ممالک اسلامی جزء واجبات است،لکن نه اینکه ما اسلامش را کنار بگذاریم و بنشینیم فریاد ملیت بزنیم و (پان ایرانیسم).»( همان، ج۱۰، ص ۱۲۳-۱۲۴)
در مجالی دیگر نیز امام با طرح اندیشه صحیح حب وطن و ملیت می فرمایند: «حب وطن، حب اهل وطن و حفظ و حدود کشور مسأله‌ای است که در آن حرفی نیست.»(همان، ج ۱۳، ص ۲۰۹)
با مروری در اندیشه و سیره عملی امام خمینی (ره) در می یابیم که ایشان با ملی گرایی به معنای استقلال طلبی مردم یک سرزمین برای مقابله با قدرت های استعماری و مستکبران بیگانه، کاملا موافق‌ند اما ناسیونالیسم که منشأ نژادپرستی دارد و ثمره ای جز تضییع حقوق انسان ها و دفاع از گروه خاصی را نداشته به شدت از سوی امام خمینی(ره) طرد و نفی شده است.
امام در مواجهه با طیف موسوم به ملی‌گرا و تهمت انحصارگرایی که آن‌ها به روحانیت وارد نمودند در سخنرانی ۵/۷/۵۸ موضع گیری می کنند و ملی گرایان را گروه‌های فرصت طلبی دانستند که از مبارزات و زحمات ملت به نفع خود بهره برده اند:
«ملت و روحانیت زحمت کشیده اند، ملی گرایان اعلام وجود کرده اند آخر چرا در مقابل یک ملت نشسته اید‚ چهار نفر نشسته اید‚ چهار نفری که تا حالا نفس‌تان در نیامده حالا که روحانیون اسباب این شده اند که شما نفس بکشید‚ نفس بر ضد این‌ها می کشید‚ این صحیح است این انصاف است شما انصاف دارید که این‌هائی که شما را از آن کنج ها بیرون آورده و ظاهر کردند حالا اعلام وجود کرده اید و هیچ کس هم به شما اشکال نکرده‚ اینها زحمت کشیده اند و شما اعلام وجود کرده اید‚ ملت زحمت کشیده‚ این دسته از مردم بوده اند که ملت را دعوت کرده اند و ملت به عشق اسلام این کار را کرده اند.حالا شما از ملت می ترسید و از مذهب می ترسید و از انحصارطلبی مذهبی! چه انحصارطلبی کرده اند مذهبیون کجا انحصارطلبی کرده اند. (صحیفه امام ج ۱۰ صفحه ۱۴۴-۱۴۳ )

امام همچنین به ضرباتی که مردم و اسلام و روحانیت در گذشته از جریان به اصطلاح ملی‌گرا خورده اند اشاره می کنند:
«ما چقدر سیلی از این ملیت خوردیم..در زمان آن کسی که این همه از آن تعریف می کنند ( مصدق )‚ چه سیلی به ما زد آن آدم‚ بروند کنار این‌ها! بروند گم بشوند این‌ها! منحل باید باشند! »(همان، ج۱۳،ص۵۱)و در ادامه به خیانت های آنها اشاره می کنند«این ملی‌گراها و این‌ها که هی فریاد ملی ملی می زنند‚ همین‌هائی هستند که بعضی شان در این کودتا هم دخالت داشتند‚ بر ضد این مملکت خودشان برای دیگران‚ همین ها هستند که بعضی شان به طوری که شواهد هست دخالت در این امر داشتند»(همان، ج۱۳، ص ۷۶)
امام خمینی در ادامه اندیشه ملی گرایی را در زمره لشکر شیاطین محسوب می نمایند : این‌هائی که با اسم ملیت و گروه‌گرائی و ملی‌گرائی بین مسلمین تفرقه می اندازند‚ این‌ها لشکرهای شیطان و کمک کارهای به قدرت های بزرگ و مخالفین با قرآن کریم هستند. (همان، ج ۱۳ صفحه ۴۴۴) و بعدها نقش مردم را در خشکاندن این ریشه موثر قلمداد می کنند:
« چه شیرینی بالاتر از این که مردم عزیزمان ریشه های نفاق و ملی‌گرایی و التقاط را خشکانیده اند ! و ان شاء الله شیرینی تمام ناشدنی آن را در جهان آخرت خواهند چشید»(همان، ج ۲۱ صفحه ۸۸)
امام با زیر سئوال بردن عملکرد ملی‌گراها آنان را اپوزسیونی نابخرد و پر ادعا ترسیم می نماید که هیچ کاری جز دروغ ندارند : «…آن که در مجلس مخالفت می کرد‚ جبهه ملی نبود مدرس بود‚ نهضت آزادی نبود مدرس بود که می ایستاد و بر خلاف آنجا. این‌ها آن‌وقت چیزی نبودند‚ کاری نداشتند به این کارها، خوب، آن‌ها حالا هستند ما کاری با آنها نداریم اما قضیه این است که تبلیغات بر ضدروحانیت دامنه دار بوده است و این تبلیغات برای خاطر این بوده است که آن‌ها می‌خواستند که این جناح روحانی را از مردم جدا بکنند تا نتوانند این‌ها با هم مجتمع بشوند و تا نتوانند منافع اینها را در اختیار بگیرند. این قضیه تز آن‌ها و جهات سیاسی و دیدهای علمی…. اینها دارند‚ یک همچو اشخاصی ذخیره دارند‚ یک اشخاصی خودشان را اگر ما غفلت بکنیم جا بزنند و یک مقامی را بگیرند‚ یا در مجلس شورا اشخاصی وارد بشوند که آن اهمیتش خیلی بیشتر است. «صحیفه امام ج۷ صفحه ۴۶-۴۵»
امام در ادامه به نقش بزدلانه آنان در رسیدن به قدرت اشاره می کنند و می فرمایند:
« ملی گراها وقتی به قدرت می رسند برخلاف آنچه ادعا می کنند، عمل می کنند ..این بختیار بود که همه دیدید‚ از جبهه ملی بود و جزء ملی گرایان و دیدید که با ملت چه کرد و اگر چنانچه قدرت های شما جلوی او را نگرفته بود‚ چه می کرد. از حرف ها گول نخورید‚ از ادعاها گول نخورید و این‌ها از حقوق بشر صحبت می کنند و بر خلاف حقوق بشر عمل می کنند. اسلام‚ هم حقوق بشر را محترم می شمارد و هم عمل می کند. (همان، ج ۱۴ صفحه ۶۹-۶۸ )

امام مدعیان ملی گرایی را عمال غرب می دانند که به فکر قبضه کردن قدرت بودند:
«این‌ها آمده اند با یک صورت ملی، عمله‌ای هستند برای غیر و می‌خواهند وضع ایران را باز به همان حال اول برگردانند منتها با یک صورت دیگری. این وظیفه ای است که الان برای شماها هست و نگذارید در دانشگاه این آلودگی ها پیدا بشود.» (همان،ج۶ صفحه۱۶۲ ) و آنان را طرفدار اندیشه باقی ماندن شاه می دانند:« از همان وقت که دیگر اساس سلطنت سست شد‚ این جریان در کار افتاد. همان وقت که من در پاریس بودم … همان وقت هم خواستند که شاه را نگه دارند‚ به اسم این‌که او حکومت کند – سلطنت کند نه حکومت‚ با این اسم می‌خواستند حفظش کنند و از همان وقت هم خواستند که بختیار را بیاورند و با ما آشتی بدهند. ما کانه نزاعمان با بختیار بود از این جریان… (همان، ج ۱۵ صفحه ۲۴ )
امام با ترسیم عقبه ملی‌گراها اندیشه مصدق را هم مساوی کفر می دانند و پیروان آن را نیز تفاله های همان مرام و مسلک خطاب می‌کند:
من از آن ریشه هایش می دانم از اولش هم مخالف(اسلام و روحانیت) بودند. اولش هم وقتی که مرحوم آیت‌الله کاشانی دید که این‌ها خلاف دارند می کنند و صحبت کرد، اینها کاری کردند که یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند اسمش را آیت الله گذاشته بودند. این در زمان آن بود که این‌ها فخر می کنند به وجود او ( مصدق ) ‚ او هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زدند و به اسم آیت الله توی خیابان ها می گردانند‚ من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست‚ این سیلی خواهد خورد و طولی نکشید که سیلی را خورد و اگر مانده بود سیلی را بر اسلام می زد. اینها تفاله های آن جمعیت هستند ( همان،ج ۱۴ صفحه ۴۶۵ )
در ادامه نیز با رو شدن ماهیت ضداسلامی جبهه ملی و اعتراض به حکم قرآنی قصاص، امام خمینی قاطعانه حکم ارتداد جبهه ملی را اعلام می نمایند و خطاب به هم پیاله های آنان از جمله نهضت آزادی، خواستار مرزبندی با آنان می شود: «جبهه ملی محکوم به ارتداد است، جدا کنید حساب را از مرتدها و من نتوانستم و می خواستم و واقعا می خواستم و متاثرم از اینکه با دست خودشان این‌ها گور خودشان را کندند. جدا کنید حساب را از مرتدها‚ این‌ها مرتدند‚ جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است.»(همان، ج ۱۴ صفحه ۴۶۲ )
امام همچنین در اواخر عمر خود در پیام به مناسبت پذیرش قطعنامه۵۹۸ (۶۷/۴/۲۹) ملی گرایان را ؛ افرادی ضعیف النفس و خائن می دانند:
«من به صراحت می گویم ملی گراها اگر بودند به راحتی در مشکلات و سختی ها و تنگناها دست ذلت و سازش به طرف دشمنان دراز می‌کردند. و برای این که خود را از فشارهای روزمره سیاسی برهانند‚ همه کاسه های صبر و مقاومت را یک‌جا می شکستند و به همه میثاق ها و تعهدات ملی و میهنی ادعایی خود پشت پا می زدند. »(همان، ج ۲۱ صفحه ۹۸ ) و اهداف نهضت اسلامی را بسیار فراتر از خیالات باطل ملی گراها ترسیم می نمایند : اینها خیالات باطل ملی گراهاست و ما هدفمان بالاتر از آن است. ملی گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است‚ ما می گوییم تا شرک و کفر هست‚ مبارزه هست و تا مبارزه هست‚ ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم‚ ما تصمیم داریم پرچم ((لا اله الا الله)) را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. (همان، ج ۲۱ صفحه ۸۸ )

۶٫ زالوصفتان
امام در مواجهه با جریان های انحرافی؛ بخش پنجم: جریان سرمایه‌داری

حضرت امام، انقلاب اسلامی را انقلاب محرومین و مستضعفین می دانستند. در مقابل نیز نظام سرمایه‌داری را نا اهلان و نامحرمان با اندیشه انقلاب اسلامی قلمداد می کنند. از این رو بر این نکته تاکید می کنند که کسانی می توانند همراه و همگام با انقلاب اسلامی پیش روند که درد فقر و محرومیت را کشیده باشند.
امام خمینی در طول یک دهۀ پرحادثه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، قشرهای مستضعف را سهامداران واقعی انقلاب معرفی می کنند. به گونه ای که در تمام صحنه ها، از انقلاب حمایت جانی، مالی، سیاسی و اقتصادی کردند.
از این رو امام با ترسیم خط استضعاف و پابرهنگان به زحمات این قشر اشاره می کنند: «بررسی کنید اشخاصی که در پانزده خرداد جان دادند، سنگ قبرهای آنها را ببینید، کی بودند اینها؟ اگر در قشرهای اسلامی یک سنگ قبر از آن درجه های بالا پیدا کردید، آنها هم شرکت داشته اند، ولی پیدا نمی کنید. هر چه هست از این قشر پایین است، این قشر کشاورز است، این قشر کارگر است، این تاجر مُسْلِمْ است، این کاسب مُسْلِمْ است، این روحانی متعهد است، هر چه هست از این قشر است، پس ۱۵ خرداد را به تبع اسلام اینها بوجود آوردند و به تبع اسلام اینها حفظ کردند و به تبع اسلام اینها نگهداری می کنند.»(صحیفه امام ج ۷_ص ۵۴_ ۱۳۵۸/۳/۱۵)
در مجالی دیگر نیز می فرمایند:« این نهضت از برکت شما زاغه نشین ها و امثال شما، یعنی این طبقه محروم، به برکت شما پیش رفت نهضت، شما طبقه محروم، چه دانشگاهی و چه روحانی و چه زاغه نشین ها و کارگرها بودید که اینطور با وحدت کلمه و بانگ الله اکبر پیش بردید.» (همان ،ج ۹ _ ص۲۷۱)
خدمت به محرومین و مستضعفین یکی از مسائلی است که مورد توجه حضرت امام بوده است. از نظر ایشان خدمت به این قشر ارزشمند، در وهله اوّل اعطای حق آنها به خودشان است. خدمتگزار باید خدمت به محرومان را یک وظیفه؛ و افتخار و خود را محتاج آنان بداند، نه محرومان را محتاج کمک خویش! در اینصورت است که احترام و شرافت محرومان محفوظ خواهد ماند.
از نظر امام(س)، بی توجهی مسئولان کشور به منافع قشر مستضعف و بی تفاوتی نسبت به دردهای آنها، انحراف از اصول اسلامی و انقلابی تلقی می شود.
«در خدمت بندگان خدا و مستضعفین باشید و بیشتر از همه طبقات ضعیف را ملاحظه کنید و این خود یک عبادت بزرگ است.»« همان_ ج ۱۶_ص۲۰۵)

توجه بخشی امام به مالکان سرمایه در خدمات رسانی به اقشار محروم جامعه از نکات برجسته سیره امام خمینی است. «یکی دیگر رفتاری است که با مردم و با این توده های مستضعف می شود. چه بسا باشد که خدمتها، خدمتهای ارزنده است لکن گاهی برخورد با بعضی افراد، یک برخوردی است که خدمت را هم پایمال می کند. مهم این است که واقعاً احساس بکنند این خدمتگزارها که خدمتگزارند، احساس این معنا را بکنند که این توده ها، بندگان محروم خدا هستند و بندگانی هستند که قبل از انقلاب آنقدر محرومیت داشتند و در انقلاب آنقدر خدمت کرده اند و بعد از انقلاب هم تا قیام به امر درست نشده است، باز جزء محرومین بوده اند و شما می خواهید به اینها خدمت کنید و خدمتگزار آنها هستید، مبادا یک وقتی در ضمن اینکه شما خدمت را می کنید یک درشتی ای باشد که خدمت شما را در خودش محو کند.»(همان_ ج ۱۷_ ص ۶۹ و ۷۰ _ ۱۳۶۱/۸/۱۲)
امام خطر توجه نکردن به محرومان را در سیره مسئولان نظام هم مورد توجه قرار می دهند به گونه ای که ایشان از هشدارهای ایشان به کارگزاران توجه نمودن به اقشار ضعیف جامعه و جدا سازی خود از صاحبان قدرت و ثروت است. « همه مدیران و کارگزاران و رهبران و روحانیون نظام و حکومت عدل موظفند که با فقرا و مستمندان و پابرهنه‌ها بیشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمکنین و مرفهین و در کنار مستمندان و پابرهنه ها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و قرار دادن، افتخار بزرگی ست که نصیب اولیاء شده و عملاً به شبهات و القائات خاتمه می دهد که بحمد الله در جمهوری اسلامی ایران، اساس این تفکر و بینش در حال پیاده شدن است.»(همان، ج ۲۰، ص ۱۲۹)
ایشان در جایی دیگر نیز می فرمایند: «خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار بشوند. معاذالله که این با سیره و روش انبیا و امیرالمؤمنین و ائمه معصومین _ علیهم السلام _ سازگار نیست.» (همان_ ج ۲۰_ ص۱۲۹)
در بخشی از بیانات حضرت امام مستضعفین و مستکبرین غالباً بعنوان دو قطب مقابل هم مطرح شده اند. «مستکبرین منحصر نیستند به سلاطین، منحصر نیستند به رؤسای جمهور، منحصر نیستند به دولتهای ستمگر، مستکبرین یک معنای اعمی دارد. یک مصداقش همان اجانبی هستند که تمام ملتها را ضعیف می شمرند و مورد تجاوز و تعدی قرار می دهند یک مورد هم همین دولتهای جابر و سلاطین ستمگر که ملتهای خودشان را ضعیف می شمرند و به آنها تعدی می کنند. هر فرد می شود که مستکبر باشد و می شود مستضعف باشد اگر من به زیردستهای خودم ولو چهار نفر باشند، تعدی و تجاوز کردم و آنها را کوچک شمردم، بنده خدا را کوچک شمردم من مستکبرم و او مستضعف و مشمول همان معنایی است که مستکبرین و مستضعفین هستند.»(همان_ ج ۶_ ص۲۷۲ و۲۷۳)

در منطق فکری امام یکی از مهمترین وظایف حکومت اسلامی خدمت به مستضعفان و محرومان جامعه و خارج کردن آنها از استضعاف و محرومیت است و این مهم تنها در کمک های امدادی و مقطعی خلاصه نمی شود بلکه وجه مهمتر آن، مبارزه ریشه ای با استضعاف و محرومیت است. مسئولان نظام در ابعاد سیاستگذاری، برنامه ریزی، قانونگذاری و اجرا باید ریشه کن نمودن محرومیت و استضعاف را بعنوان یک اصل اساسی و روح حاکم بر کلیه قوانین و برنامه ها، مد نظر داشته باشند.از نظر حضرت امام(س) کمرنگ شدن خدمت به محرومین و خدای ناکرده بی تفاوتی و بی توجهی نسبت به آنها، انحراف از اصول و معیارهای اسلامی و انقلابی است.
«این مستضعفین و این مستمندان را انشاءالله ما از آن مشکلاتی که دارند، محرومیتهایی که در طول تاریخ اینها کشیده اند ما بتوانیم و شماها بتوانید انشاءالله آنها را از این محرومیت ها نجات بدهید و همه آنها را انشاءالله به رفاه در دنیا و آخرت انشاءالله برسانید.»(همان_ ج ۱۵_ ص۲۸۴)
در خصوص برداشت صحیح از بیانات امام دربارۀ جنگ فقر و غنا، دو مورد را می توان مطرح کرد که هر دو هم با رهنمودهای معظم له سازگار است.
امام هیچگاه قائل به مبارزه با ثروتمندان و متمولین نبودند بلکه در ادبیات و اندیشه والای امام غنایی که در آن درد فقراء و محرومین لحاظ نشود طاغوت و محکوم به بطلان است «امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است و من دست و بازوی همه عزیزانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده اند، می بوسم.»«همان ـ ج ۲۱ ـ ص۲۳۴ )
علاوه بر این امام خمینی به وظایف علما و کارشناسان اسلامی برای ایجاد طرح هایی متناسب با رویکرد توجه به محرومان جامعه و لحاظ کردن حق آنان در دولت نیز می کوشد و می فرمایند: «این به عهده علمای اسلام و محققین و کارشناسان اسلامی است که برای جایگزین کردن سیستم ناصحیح اقتصاد حاکم بر جهان اسلام، طرحها و برنامه های سازنده و در برگیرنده منافع محرومین و پابرهنه ها را ارائه دهند و جهان مستضعفین و مسلمین را از تنگنا و فقر معیشت بدر آورند» (همان، ج۲۰ ،ص۳۴۰)
امام با هجمه به اندیشه های متزلزل و نابخردانه های غیراسلامی با صراحت می‌گویند: «دشمن ما(در این مسیر) فقط محمدرضا نبود. هر کس مسیرش، مسیر اسلام نباشد دشمن ما است» (صحیفه امام، جلد ۶ ، ص۲۵۷)
امام خمینی حتی در وصیت نامه خویش نیز به ترسیم خط واقعی اندیشه خود در قبال مستضعفان و محرومان می پردازند:« یکی از اموری که لازم به توصیه و تذکر است، آن است که اسلام نه با سرمایه‌داری ظالمانه و بی حساب و محروم کننده توده‌های تحت ستم و مظلوم موافق است، بلکه آن را به‌طور جدی در کتاب و سنت محکوم می‌کند و مخالف عدالت اجتماعی می‌داند – گرچه بعض کج فهمان بی‌اطلاع از رژیم حکومت اسلامی و ازمسائل سیاسی حاکم در اسلام در گفتار و نوشتار خود طوری وانمود کرده‌اند (و باز هم دست برنداشته‌اند) که اسلام طرفدار بی‌مرز و حد سرمایه داری و مالکیت است و با این شیوه که با فهم کج خویش از اسلام برداشت نموده‌اند چهره نورانی اسلام را پوشانیده و راه را برای مغرضان و دشمنان اسلام باز نموده که به اسلام بتازند، و آن را رژیمی چون رژیم سرمایه داری غرب مثل رژیم امریکا و انگلستان و دیگر چپاولگران غرب به حساب آورند، و با اتکال به قول و فعل این نادانان یا غرضمندانه و یا ابلهانه بدون مراجعه به اسلام شناسان واقعی با اسلام به معارضه برخاسته‌اند – و نه رژیمی مانند رژیم کمونیسم و مارکسیسم لنینیسم است که با مالکیت فردی مخالف و قائل به اشتراک می‌باشند با اختلاف زیادی که دوره‌های قدیم تاکنون حتی اشتراک در زن و همجنس بازی بوده و یک دیکتاتوری و استبداد کوبنده در بر داشته.(همان، جلد ۲۱ – ص۴۴۴)
ایشان همچنین در وصیت نامه خود مالکان ثروت را غیر از اصحاب قدرت و ثروت قلمداد می کنند و آنان را مورد سفارش خود قرار می دهند.« به ثروتمندان و پول‌داران مشروع وصیت می‌کنم که ثروتهای عادلانه خود را به کار اندازید و به فعالیت سازنده در مزارع و روستاها و کارخانه‌ها برخیزید که این خود عبادتی ارزشمند است و به همه در کوشش برای رفاه طبقات محروم وصیت می‌کنم که خیر دنیا و آخرت شماها رسیدگی به حال محرومان جامعه است که در طول تاریخ ستمشاهی و خان‌خانی در رنج و زحمت بوده‌اند و چه نیکو است که طبقات تمکن‌دار به طور داوطلب برای زاغه و چپرنشینان مسکن و رفاه تهیه کنند و مطمئن باشند که خیر دنیا و آخرت در آن است و از انصاف به دور است که یکی بی‌خانمان و یکی دارای آپارتمان‌ها باشد. (جلد ۲۱ – ص۴۴۴)

۷٫ انحراف با پوشش نفاق
امام در مواجهه با جریان های انحرافی؛بخش ششم: شریعتمداری

تلاش برای جلوگیری از لغزش سیدکاظم شریعتمداری، از همان سال‌های نهضت اسلامی آغاز شد. در سال۱۳۵۷، زمانی که امام در پاریس حضور داشتند، چهار نفر از روحانیون ماموریت یافتند نزد شریعتمداری رفته و برای جلوگیری از انحراف او بکوشند. آیت‌الله مرتضی مطهری، موسوی اردبیلی، سید ابوالفضل زنجانی و چند تن دیگر مأمور به این کار می‌شوند ولی در این زمینه موفقیتی کسب نمی‌کنند.(خاطرات آیت الله مهدوی کنی ، ص ۱۰۲)
یکی از خطرناک‌ترین اقداماتی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی زیر چتر حمایت شریعتمداری انجام گرفت؛ تأسیس حزب خلق مسلمان بود. این حزب به فعالیت‌های ضدانقلابی و جدایی طلبانه در آذربایجان مشغول بود. از جمله اقدامات حزب حلق مسلمان در تقابل با جمهوری اسلامی می‌توان به مخالفت این حزب با همه‌پرسی قانون اساسی اشاره کرد. آن‌ها در این مسیر شریعتمداری را نیز حامی خود می‌دیدند، به گونه‌ای که پس از برگزاری رفراندوم قانون اساسی و حضور مردم در این همه‌پرسی، اعضای حزب، به بهانه دفاع از مرجعیت به ایجاد آشوب و اغتشاش در آذربایجان دست زدند.
در همین زمان روزنامه خلق مسلمان در یکی از شماره‌های خود به نقل از شریعتمداری نوشته بود: «اگر توافق‌ها مو به مو اجرا نشود امنیت آذربایجان را تعهد نمی‌کنیم.»(کودتای نوژه، ص۹۰) پس از این آشوب‌ها، آن‌ها دامنه فعالیت‌های خود را به شهرهای قم، مشهد و تهران نیز گسترش دادند.پس از این غائله، شریعتمداری با وجود سیل اعلامیه‌ها و نامه‌هایی که از او انحلال حزب را خواستار شدند، حاضر نشد این حزب را محکوم کند.

افراط گرایی در حزب خلق مسلمان تا حد زیادی ناشی از احساس پشت گرمی به حمایت آمریکایی ها بوده است. شریعتمداری تا آخرین ماه های رژیم سلطنت راضی به تغییر رژیم نبود و ارتباط وی ،در شرایط از هم پاشیدگی ساواک، با ماموران اطلاعاتی ارتش ادامه یافته بود.
اضطراب ناشی از این اعتیاد اطلاعاتی، مرحوم شریعتمداری را پس از سقوط رژیم سلطنت (به رغم ادعاهای علنی همراهی با نظام نوپا) در اولین ملاقات وی با « فرانک باروز» رئیس اتاق بازرگانی ایران و آمریکا می توان دید؛ آنجا که او از نداشتن اطلاعاتی دقیق از اوضاع به میهمان آمریکایی خود شکایت می کند و نتیجه گیری «گلگروف» مامور قرارگاه سیا در تهران ارز این ملاقات چنین است که تماس با شریعتمداری از طریق رابط های ایرانی بایستی گسترش پیدا کند. شریعتمداری در این دیدار با انتقاد از امام به خاطر دامن زدن به فضای مخالفت با آمریکا، احساسات ضد آمریکایی در ایران را نشانه ای از عدم حاکمیت عقل در اداره کشور دانست. این ملاقات در شرایطی انجام شد ه چاپ یک مقاله به قلم مرحوم صادق خلخالی در انتقاد به اقدام تشتت آفرین تشکیل حزب خلق مسلمان گردانندگان حزب مزبور را به راه اندازی اولین غائله در تبریز ترغیب کرده بود. آنها عوام فریبانه مقاله مرحوم خلخالی را با مقاله رشیدی مطلق در سال ۵۶ علیه امام مقایسه می کردند.(نقش آفرینان عصر تاریکی ، ص ۵۵)
ارزیابی گلگروف از مجموع چنین وقایعی، این بود:«همان طور که ستاد متوجه خواهد شد شریعتمداری همراه با طالقانی و خاقانی، آیت الله بلند مرتبه خوزستان در بعضی مسائل بین خود و خمینی هرچه بیشتر (تمایز) قائل می شوند و محبوبیت شریعتمداری ظاهرا رو به افزایش است.»(اسناد لانه جاسوسی ،ج ۶،ص ۳۴)
اولین تحرک حزب خلق مسلمان و نیز ابراز تمایل قلبی شریعتمداری به تغذیه اطلاعاتی از سوی آمریکایی ها، سبب شد از ماه اردیبهشت بیت او دائما محل تردد رابط های سازمان سیا باشد.
قرارگاه سازمان سیا در تهران با تاکید بر این که « تماس مستقیم سفارتخانه آمریکا با شریعتمداری اعتبار محلی او را از بین خواهد برد.» (اسناد لانه جاسوسی، ج ۶، ص۲۷۸)در صدد تعیین رابط های ایرانی برای تبادل اطلاعات با شریعتمداری و احیانا کمک مالی به وی بر آمد.
تحلیل های پی در پی ماموران سیا در این مورد نشان می دهد که التهاب آفرینی حزب خلق مسلمان در تبریز امیدواری فراوانی را برای آمریکایی ها ایجاد کرده است. در سند دیگری با اذعان به اینکه« واقعیت حاضر این است که سلاح ها و در نتیجه قدرت حقیقی در دست رادیکال هاست.»(اسناد لانه جاسوسی، ج۶، ص۲۷۳)
بعد ها در اسناد لانه جاسوسی کارشناس سفارت آمریکا تاکید می‌کند که علاوه بر بی‌کفایتی شریعتمداری بر تصدی رهبری این جریان امکان فاش شدن رابطه ی وی با رژیم سابق می تواند خطری برای وی و جریان میانه باشد «اگر او مزاجا و خلقا برای رهبری یک جناح مخالف سیاسی شایسته باشد (که او نیست). روابط گذشته او (شریعتمداری) با رژیم شاه او را به واسطه امکان افشاء این معاشرتها لکه‌بردار و زخم پذیر می سازد.»(اسناد لانه جاسوسی ، ج۳، ص ۴۷۲)
در خلال این وقایع امام خمینی تلاش زیادی را برای نجات شریعتمداری از راه خطرناکی که در پیش گرفته بود به کار بستند. اما شریعتمداری هر بار به یک بهانه، از پذیرش خواسته امام طفره رفت. اینکه اطرافیان تا چه حد در تصمیم های شریعتمداری نقش داشتند، قابل بررسی است. به عنوان در آن زمان مامور قرارگاه سازمان سیا به مافوق خود این چنین گزارش داده بود:« درباره تصمیمات حزب، آن هویت(یکی از رابطان ایرانی سیا، مورد نظر است) می گوید که بیشتر تصمیمات را شریعتمداری می گیرد. اما گاهی اوقات با مشاورین حزبی خود مذاکره می کند»(همان،ج۳، ص ۴۹۲)
ماموران سیا به دنبال استمداد شریعتمداری از آنان، حتی در مهره چینی برای این حزب دخالت داشتند. در روز ۲۶ اردیبهشت ۱۳۵۸ قرارگاه سازمان سیا در تهران از فردی ایرانی سخن به میان می آورد که اگر لایق و مایل بود در نظر خواهیم گرفت که شاید بتواند با کارآیی، به عنوان مسئول تامین مالی یا سخنگوی روابط عمومی شریعتمداری عمل کند. (اسناد لانه جاسوسی، ج ۵، ص. ۵۲)
با وجود انتقادات پشت پرده‌ای که علیه امام از ناحیه شریعتمداری وجود داشت، اما در ظاهر پیام‌هایی صادر می شد که امام نیز به آن پاسخ می گفتند؛ اگر چه از واقعیت‌ها اطلاع داشتند. امام در پاسخ به تبریک شریعتمداری هنگام بازگشت به ایران نوشتند:
«بسمه تعالى. حضرت آیت اللَّه آقاى شریعتمدارى- دامت برکاته. مرقوم شریف در تفقد از اینجانب واصل، و موجب تشکر گردید. سلامت و سعادت جنابعالى را از خداوند تعالى خواستار است. امید است پس از چند روزى به زیارت حضرات آقایان نایل شوم. والسلام علیکم و رحمه اللَّه. روح اللَّه الموسوى الخمینى.»( صحیفه امام، ج‏۶، ص: ۵۴)
در سال های بعد از انقلاب البته تنش هایی به وجود می آمد. از جمله اعتراض و راهپیمایی هایی بود که در اعتراض به انتشار مقاله صادق خلخالی علیه تأسیس حزب خلق مسلمان ایران و موضع شریعتمداری در روزنامه اطلاعات کلید خورد.( روزنامه اطلاعات ۵۸/۲/۲) بعد از ناآرامی های تبریز و قم بود که امام چندین بار طی سخنرانی ها و پیام هایی، وحدت انقلابیون و پرهیز از ایجاد تفرقه را خواستار شدند.
همچنین در اسناد سفارت آمریکا ذکر شده : مقدم ( استاندار دولت موقت در آذربایجان شرقی ) گفته است : خیلی ها از شریعتمداری به خاطر عدم رهبری انتقاد می کنند ، در صورتی که این انتقاد نابجاست و خمینی قدرتمندتر از آن است که شریعتمداری فعلا بتواند با او مقابله کند . ولی البته وقتش خواهد رسید ، او افزود که آذربایجان مترصد اشاره او ( شریعتمداری ) است. (اسناد لانه جاسوسی ، جلد ۶ ، ص۱۵۷)
در سند دیگری به فعالیت های شریعتمداری و فاصله عمیق او از انقلاب اشاره می شود:
این سند به تاریخ ۱۶ خرداد ۱۳۵۸ حاوی اظهارات یکی از ژنرال‌های ارتشی وفادار به شاه مخلوع است . او می گوید ارتش خود را آماده می کند تا سازماندهی شده و از خود در مقابل انقلاب دفاع کند . گروه الهی و بقیه امیدوارند که با شریعتمداری متحد شوند . بطوری‌که گفته شده رئیس سابق ستاد ارتش – ژنرال قره باغی – تحت حمایت شریعتمداری در خفا به سر می برد. این مسأله امید را به میانه‌روها داده است که وقتی شریعتمداری وضع را مناسب ببیند با آنها کنار خواهد آمد. (اسناد لانه جاسوسی ، ج ۲۸ ، ص ۵۹و۶۰)
بعدها با بالا گرفتن این تنش ها و حرف و حدیث ها در خصوص حزب خلق مسلمان بود که امام خواستار اعلام برائت شریعتمداری از آن شدند. لذا پیغام خصوصی خود را از طریق آقای فلسفی به وی رساندند .«به‌طور خصوصى از قول من به ایشان بگویید این کار را اجانب کرده‏ اند، شما که این مطلب را پذیرا شده‏اید، یا آگاهید یا ناآگاه. مصلحت شما این است که فوراً در جراید و رادیو و تلویزیون اعلام کنید که از این حزب برکنار هستید و مسائل آن به هیچ وجه به شما ارتباط ندارد، تا حیثیت شما محفوظ باشد.»( صحیفه امام، ج‏۱۱، ص:۱۷۱)
آقای فلسفی می گوید:« نزد آقاى شریعتمدارى رفتم ایشان گفت:«رفقاى من موافقت نکردند و گفتند هم در قم و هم در آذربایجان حیثیت افراد بسیارى از بین مى‏رود؛ ضربه بزرگى هم به شما مى‏ خورد؛ نباید اصلاً پیرامون این مطلب فکر کنید! بنابراین من آن نوشته را نمى‌‌نویسم.» به منزل امام برگشتم و مطالب را به ایشان عرض کردم. امام متأثر شد. بعد هم پیشامدها آن شد که همه مى‏دانند.(خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، ص۳۷۱)
در نهایت البته شریعتمداری حدود یک ماه بعد در ۱۵ دی ماه سال۱۳۵۸ اطلاعیه ای منتشر کرد و ناچاراً تعطیلی تمام دفاتر حزب و فعالیت‌های آن را اعلام کرد.
شریعتمداری نه تنها از طراحی کودتا خبر داشت، بلکه این‌گونه برنامه ریزی شده بود که او بتواند بعد از کودتا در تلویزیون با مردم صحبت کند. جریان “نقاب”و عوامل کودتا برنامه ریزی عمیقی بر روی او کرده بودند. ایرج درخشنده از ساواکی های جذب شده به کودتا از قول احسان بنی عامری می گفت:«با علما و روحانیونی که طرفدار آیت الله شریعتمداری می باشند، دست به دست هم دادیم تا یک اسلام نوین در سطح مملکت پیاده کنیم.»( کودتای نوژه- صفحه۱۷۱)
با فاش شدن نقش شریعتمداری در این کودتا، وی با ظاهری مضطرب در صفحه تلویزیون ظاهر شد و ضمن استغفار، تعهد کرد دیگر در امور مشابه شرکت نداشته باشد. و در نهایت بود که ناگزیر به اعتراف و ابراز ندامت شد: «از اینکه فکر صحیح در این کار نکرده ام و این‌ها را راه داده ام و گزارش این‌ها را شنیده ام و به مقامات، به موقع اطلاع نداده ام، خودم را در پیشگاه خداوند مقصر می دانم و بسیار پشیمانم. اینکه به سید مهدی مهدوی پول فرستادم هرچند به عنوان قرض به ایشان داده شده است و این کار را نوعی تایید عملی از فرد توطئه گر تلقی کرده‌اند، پشیمانم و استغفار می کنم و استغفر الله ربی و اتوب الیه و از این قصور یا تقصیر به درگاه خداوند متعال استغفار می کنم…» (خاطرات محمدی ری شهری- جلد اول- صفحه۲۵۹)
پس از روشن شدن نقش شریعتمداری در کودتا بود که دیگر مدارای انقلابیون و نظام با او پایان یافت و او از جانب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از مرجعیت خلع شد. در بیانیه جامعه مدرسین آمده بود: «بنا به وظیفه شرعی بر خود لازم دانستیم که سقوط مشارالیه از شایستگی مرجعیت را بالصراحه اعلام نماییم تا افرادی از مسلمانان که در حالت تردید و دو دلی بودند، تکلیف خود را بدانند و احیاناً با تقلید خود به اسلام و انقلاب ضربه وارد نکرده باشند.»(پرتال جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)
این اقدام بعدها تلویحا مورد تجلیل امام قرار گرفت و در منشور روحانیت بازتاب پیدا کرد:
« آیا مدرسین محترم که ستون محکم انقلاب در حوزه‌های علمیه بوده‌اند ـ نعوذباللّه‌ ـ به اسلام و انقلاب و مردم پشت کرده‌اند؟ مگر همان‌ها نبودند که در کوران مبارزه حکم به غیرقانونی بودن سلطنت دادند؟ مگر همان‌ها نبودند که وقتی یک روحانیِ به ظاهر در منصب مرجعیت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت، او را به مردم معرفی کردند؟ آیا مدرسین عزیز از جبهه و رزمندگان پشتیبانی ننمودند؟ اگر خدای ناکرده این‌ها شکسته شوند چه نیرویی جای آنان را خواهد گرفت؟ (پیام امام خمینی به جامعه مدرسین۳/۱۲/۱۳۶۷)
▫️امام روز بعد از افشای جریانات کودتا طی سخنانی فرمودند:«ما از این امور{کودتا} نمی ترسیم. ما از قشرهای خودمان می ترسیم… شما صنف روحانیت، هم ایدهم الله تعالی، اگر چنانچه کارهایی خدا نخواسته انجام دهید که از چشم ملت بیفتید، حتی در دراز مدت، آن روز است که دیگر فانتوم لازم نیست، خود ملت شما را کنار می زند… من خوفم از این است که ما نتوانیم، روحانیت نتواند آن چیزی که به عهده اوست صحیح انجام دهد.»( سخنرانی امام خمینی ۱۳۵۹/۴/۲۰ ،روزنامه کیهان- شنبه۱۳۵۹/۴/۲۱)
ایشان همچنین در نامه ای که به منشور روحانیت مشهور شد با اشاره به این جریانات آوردند:
«آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانى‌نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمؤمنین- علیه السلام- که در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه‏ ها را بیش از این تلخ نکنم. ولى طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس‌مآبى و دین فروشى عوض شده است. شکست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده‏اند. آنها که به خود اجازه ورود در امور سیاست را نمى‏دادند، پشتیبان کسانى شدند که تا براندازى نظام و کودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبریز با هماهنگى چپی‌ها و سلطنت طلبان و تجزیه طلبان کردستان تنها یک نمونه است که مى‏ توانیم ابراز کنیم که در آن حادثه ناکام شدند ولى دست برنداشتند و از کودتاى نوژه سر در آوردند، باز خدا رسوایشان‏ ساخت.»( صحیفه امام، ج‏۲۱، ص:۲۸۱)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.