انقلاب اسلامی خبر

سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین استاد سید حمید روحانی

حاج آقا مصطفی نه خودش را آقازاده می‌دید نه برای خودش نقشی قائل بود/ از نظر ایشان یکی از شرایط مرجع تقلید این است که از وضع معیشتی کوچک ترین طلبه حوزه خودش اطلاع داشته باشد/ ایشان در همه علوم حوزوی تبحر کامل داشت/ حاج آقا مصطفی بنا بر گفته خود احتمالاً قبل از بیست سالگی مجتهد شده بود/ ایشان از نظر معنوی و تهذیب نفس بی‌نظیر بود/ چرا حوزه ما امروز در مقابل جنایت و خیانت و ظلمی که به اسلام می‌شود به روحانیت می شود دم فرو بندد؟/ چه فرقی است امروز بین این شیخ کذاب به عنوان رئیس‌جمهور با شاه؟/ ما امروز باید مقام معظم رهبری را ابوذر باشیم عمار باشیم

بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوۀ الا بالله العلی العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر و الحمدلله رب العالمین و الصلاه و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین سیدنا و نبینا محمد (صلوات) و آله و اصحابه المنتجبین سیما بقیه الله فی الارضین و لعنه الله علی اعدائهم و مخالفین اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین

قال الله الحکیم فی کتابه الکریم أعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم انما یخشی الله من عباده العلماء

ادب اقتضا می کند که برای عرض ادب به پیشگاه مقدس بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام از جا برخیزیم و فاتحه بخوانیم. نثار روح شهدای اسلام به ویژه شهدای انقلاب اسلامی و بالاخص شهید بزرگوار علامه شهید آیت الله سید مصطفی خمینی اجماعاً صلوات (صلوات) متاسفانه این صلوات خواب‌آور بود من خودم احساس کردم که خوابم گرفت یک صلوات غرّاء (صلوات)

تسلیت ایام حزن ماه صفرالمظفر

فرا رسیدن سال‌روز شهادت حضرت رسول اکرم و اعظم حضرت محمد ابن عبدالله صلوات الله و سلام علیه (صلوات) و شهادت امامین کونین حضرت علی ابن موسی ابن الرضا و حضرت امام مجتبی صلوات الله و السلام علیهما را به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ملت قهرمان پرور ایران و به شما سروران عزیزم تسلیت عرض می کنم. اعظم الله اجورنا و اجورکم

گمنام ماندن شخصیت‌های برجسته

این ایام مصادف است با سال‌روز شهادت یکی از ارکان حوزه‌های علمیه عالم ربانی مجاهد فی سبیل الله سید مصطفی خمینی رحمت الله علیه نکته ای که دردناک و تاسف‌آور است این‌که شخصیت‌ها هیچ گاه در زمان حیات خودشان به درستی شناخته نمی شوند گمنام می‌مانند درباره آنها یک بعدی فکر می‌شود خود حضرت امام سلام الله علیه در زمان حیات خودش شناخته نشد هنوز هم شناخته نشده است ائمه اطهار علیهم السلام همین‌جور بودند وقتی که رسول خدا صلی الله و حضرت علی علیه السلام در مجلسی در محفلی اعلام می‌کند که سلونی قبل ان تفقدونی طرف بلند می شود می گوید سر من چند تا مو دارد؟

مقام معظم رهبری هم باز از همین شخصیت‌هایی است که متاسفانه قبلاً که اصلا شناخته نشده بود الان هم به درستی مقامش؛ عظمتش و جایگاهش به درستی شناخته نشده است و این فاجعه است و انسان‌های بزرگ به تعبیر سعدی که «بزرگی بود در آینه کوچک ننمایی» شناخته نمی شدند و فرصت‌ها از دست می‌رود. خود من احساس می کنم که در دوران ده-پانزده سالی که در نجف ده-یازده سال فکر می‌کنم یازده سال در خدمت امام بودم هیچ شناختی از امام به دست نیاوردم؛ امام را نشناختم به تعبیر آن شاعر می گوید:
قضا روزگاری ز من در ربود       که هر روزش از پی؛ شب قدر بود
من آن روز را قدر نشناختم        بدانستم احکام که در باختم
ما از امام در همین حد بود که شناخته شویم که یک شخصیت مبارز است دائماً در ارتباط بودیم اعلامیه ازشان بگیریم ازشان بخواهیم در ادامه این مطلب را بیاورند؛ نیاورند در همین چارچوب و آن مقام علمی و عرفانی و معنوی امام برای ما روشن شده بود شاید چیزی از گرد نعلین امام بر جبین ما می نشست و امروز خسر الدنیا و الآخره نبودیم.

ناشناخته ماندن جایگاه علمی و معنوی آیت‌الله سیدمصطفی خمینی

این‌جوری است واقعا که بزرگان در زمان حیات خودشان شناخته نمی شوند. مخصوصا حاج آقا مصطفی خمینی چون انسان بسیار خاکی، متواضع، فروتن، با طلبه‌ها می‌نشست با طلبه‌ها برمی‌خواست او را به عنوان یک طلبه فرض می‌کردند امروز می‌بینیم که از نظر مسائل علمی، معنوی و عرفانی در چه مقامی بودند چقدر عظیم بودند چه جایگاهی داشته است. خودسازی حاج آقا مصطفی بی‌نظیر بود واقعاً به گونه‌ای خودش را ساخته بود که خودش را از نازل‌ترین، از کوچک‌ترین طلبه کوچک‌تر می دید حقیرتر می‌دید هرگز در جایی در محفلی در کنار شخصیت ها بنشیند در کنار علمای درجه دو یا درجه سه بنشیند حتی در کنار افاضل بنشیند با طلبه‌ها حرکت می کرد با طلبه‌ها می نشست به حدی هم با طلبه ها گرم بود که با او یک رفتار بسیار خیلی رفاقت‌آمیز و دوستانه داشتند آن مقام علمی ایشان آن مقام معنوی ایشان شناخته نشده بود.

عدم دخالت آیت‌الله سیدمصطفی در بیت امام

هر آدمی منزل پدری­اش را منزل خودش می داند. حاج آقا مصطفی وقتی می آمد در بیرونی بیت امام مثل یک بیگانه با وی برخورد می شد، ابدا اینگونه نبود که خودش ذره ای دخالت کند برخورد کند حرفی بزند خودی نشان بدهد. این خودسازی خیلی مهمی است خیلی عظیم است که تا این حد انسان از خود رهیده نه خودش را آقازاده می‌بیند و نه برای خودش نقشی قائل است. امروز من مثلاً با برادر عزیزم حجت‌الاسلام و المسلمین حاج آقای مقدمی دوست صمیمی که هستم انتظار دارم هر فعالیت‌های سیاسی که می خواهد بشود به من بگوید اگر به من نگوید به من بر می‌خورد اگر کاری شده؛ درست است کار خوبی بوده ولی چرا به من نگفته ؟ امام اعلامیه صادر می کردند چاپ می شد در مکه پخش می شد وقتی حاجیان از مکه بر می‌گشتند حاج آقا مصطفی مطلع می شد که امام اعلامیه داده برای مکه و فرستاده آنجا پخش شده نه خم به ابرو می‌آورد نه گله می‌کرد نه ناراحت می‌شد خیلی عجیب است خیلی عظیم است.

علتش این بود که امام به ما سفارش می‌کرد مثلاً فرض کنید اعلامیه را من رفته بودم خدمت­شان مطرح کرده بودم خوب ایشان سفارش می کرد به کسی اینجا اطلاع حاصل نکنید به احدی نگویید. تاکتیک خوبی هم بود چون اگر همچنین اتفاقی می‌افتاد که کسی می‌فهمید عوامل ساواک اطلاع حاصل می‌کردند که امام اعلامیه داده است مسلماً نیروی خودشان را بسیج می‌کردند همه جا را زیر نظر می گرفتند خیلی خسارت وارد می شد. یک بار نشد که اعلامیه امام قبل از پخش شدن ساواک مطلع شود در اسناد ساواک می دیدم که از تهران با نمایندگی ساواک در سفارت بغداد اعتراض شده که چرا این اعلامیه که ایشان داده شما خبردار نشدید و اطلاع ندادید آنها مامور فرستاده در نجف تحقیق کردند گفتند همچین اعلامیه‌ای نیست گزارش داده که همچین اعلامیه‌ای ایشان صادر نکرده آنها متن را برایشان فرستادند دست‌خط امام و اعلامیه را برایشان فرستادند زیرش مامور نوشته عجیب است بعد از گذشت پنج ماه هنوز نجف اطلاع ندارد که ایشان اعلامیه داده است. امام دستور می داد حتی گاهی یادشان می رفت که حضورا و شفاهاً بگویند بعداً کتباً برای ما می فرستادند من چاپ کردم در کتاب نهضت ظاهرا در جلد دوم که می‌گویند غفلت کردم یادآوری کنم اینجا به کسی گفته نشود همین باعث می شد نه به حاج آقا مصطفی بگوییم نه به دیگران. اما حاج آقا مصطفی در این زمینه نه ناراحت می شد و نه نگران می شد یعنی تا این حد از خود رسته بود اصلا بلند نظری او فراتر از این بود که این چیزها را چیزی بداند و دانسته و ندانسته برای او مهم باشد این مقام معنوی حاج آقا مصطفی کم نظیر بود.

ارتباط نزدیک با طلاب مستضعف

با طلبه های ضعیف؛ فقیر ارتباط نزدیکی داشت سعی می کرد در رفع مشکلات آنها کمک کند؛ تلاش کند حتی خانواده خودش را به منزل اینها می فرستاد طلبه‌ای را که می دید احساس می کرد از نظر زندگی در مضیقه هست اما مناعت طبع دارد چیزی نمی گوید از طریق خانواده سعی می کرد بفهمد که این در چه شرایط و در چه وضعی است به شدت روی این موضوع حساس بود حتی در مطلبی که ایشان دارند و ان شاء الله بتوانیم در آینده آن را به چاپ برسانیم مجموعه‌ای از نوشته‌های خودش مرجع تقلید یکی از شرایطش؛ مرجع تقلیدی که بر حوزه‌ها زعامت دارد یکی از شرایط این است که از کوچک ترین طلبه حوزه خودش اطلاع داشته باشد از وضعش مطلع باشد او را اولاد خودش بداند در حل مشکلاتش بکوشد و سر این قضیه خیلی هم رنج می برد از اینکه می دید طلبه هایی در وضع بسیار ناهنجاری به سر می برند از نظر معیشت و کمتر کسی به آن‌ها توجه دارد حتی در اینجا در نوشته‌ی خودش به امام هم گوشه زده که چرا باید اینطوری باشد بسیار در جهت توجه به مستضعفین و محرومان اهتمام داشت.

نبوغ و تبحر علمی جامع

اما از نظر مقام علمی اولین ویژگی اش این بود که در همه ابعاد علوم اسلامی تبحر داشت اینطور نبود که فقط فقه و اصول بلد باشد اینگونه نبود که فقط در فلسفه وارد باشد یا مثلا در مسائل تفسیر. در همه علوم؛ علوم حوزوی اعم از تفسیر و عرفان فلسفه و فقه و اصول حتی ادبیات و شعر تبحر کامل داشت نه اینکه فقط یک چیزی بلد باشد. خب الان در حوزه‌های علمیه می بینید که کارها تقسیم شده یک آقایی یک شخصیتی فیلسوف است فلسفه وارد است در فقه تا حدی یا فقیه است در فلسفه اطلاعات را دارد در حدی. اما حاج آقا مصطفی به معنای واقعی کلمه در معنای مسئله فلسفه در اعلا درجه بود در عرفان در اعلا درجه بود در فقه در اعلا درجه بود در اصول در اعلا درجه بود عجیب بود با اینکه در سن جوانی بود تبحر کامل داشت. من چون در این زمینه خودم تخصصم ریشه‌ای نیست نمی توانم ادعا کنم که ایشان در فلسفه در عرفان در فقه در اصول اعلم بود اما کسانی بودند در نجف این را از نزدیک درک می کردند که ایشان واقعا در این مسائل تبحر کامل دارد واقعا کم ندارد حتی در بعضی مسائل فلسفه کسانی که ایرادی داشتند گیری داشتند نمی‌تواستند در جهت رفع آن بکوشند از ایشان کمک می گرفتند ایشان می‌آمد حلاجی می‌کرد واقعا در این زمینه نابغه بود درس همه فقها وقتی وارد نجف شدند در سال ۱۳۴۴ درس همه فقها رفت درس آیت الله حکیم درس آیت الله خوئی و درس آیت الله شاهرودی درس ها را دید ولی دید از همه اینها بی نیاز است واقعا بی نیاز بود.

رد یک ادعا

حالا متاسفانه بعضی ها در همین دانشنامه تشیع [گفته‌اند] بله ایشان درس مراجع نجف می‌رفت از شاگردان اینها بود بعد از مدتی هم درس آقای بجنوردی بود. البته برادر عزیزمان آقای مقدمی خوب اینها را حلاجی کردند و رد کردند و نقد کردند که متاسفانه کسی هم توجه نمی‌کند کشور ما از این جهت هم دچار یک سلسله فقر علمی شده که محققی وجود ندارد کسی هم اهل تحقیق نیست همه هم می‌خواهند زودتر چیزی سر هم بندی کنند مثل خشت و گل بریزند در بازار بگویند من نویسنده شده‌ام حاج آقا مصطفی درس مراجع را دید وقتی وارد نجف شد چند صباحی درس همه اینها را رفت احساس کرد هیچ نیازی به اینها ندارد و  دیگر نرفت با آقای بجنوردی جالب بود که؛ با آیت الله بجنوردی چند سالی مباحثه داشتند بعد از نماز دوتایی می نشستند بحث علمی می کردند و در نجف شنیدم که آقای بجنوردی گفته بود احاطه علمی ایشان مرا شگفت زده می کند ازش استفاده می کنم. حالا بعضی ها نوشتند که بله ایشان چند سالی درس آقای بجنوردی می رفت دو نفری درس می شود؟ دیگر حالا متاسفانه هر کسی می خواهد از این نمد کلاهی برای خودش به دست بیاورد من سال ۱۳۳۹ آمدم وارد حوزه شدم در مدرسه حجتیه آنجا حجره داشتم حاج آقا مصطفی را آن‌جا می دیدم که منظومه حکمت تدریس می کرد و از شاگردانش که یادم هست یکی آیت الله مومن بود رحمت الله علیه و یکی هم حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای شاه چراغی الان امام جمعه سمنان که امام جمعه سمنان؛ آقای شاه چراغی برای‌مان روایت کرد که ایشان در درس می‌گفت که سهروردی غلط است واژه اش یا سَهَروردی بر وزن خبر کردی یا سَهر‍ِوردی بر وزن هرزه گردی درستش این است. تدریس می‌کرد منظومه حکمت تدریس می کرد این اولین ویژگی‌اش همین بود که در علوم اسلامی تبحر بسیار عظیم و گسترده‌ای داشت.

دوم عجیب بود که اقوال همه علمای سلف و معاصر را هم می‌دانست در درس اصولش که ما شرکت می کردیم مفصلاً نظریات علمای سلف را می گفت علمای حاضر را بیان می کرد بعد هم رد می کرد با دلایل بسیار علمی و منطقی احاطه عظیمی داشت و آن استعداد و حافظه‌اش تا حدی قوی بود که می توانم بگویم عروۀ الوثقی را با حواشی ‌ش حفظ بود بحف فعل و مسائل عبادی و سیاسی و اقتصادی می شد ایشان تمام حواشی که علما بر عروۀ الاوثقی را که داشتند در ذهن داشت بله فلانی نظرش این است. المنجد را حفظ بود واقعا نابغه‌ای بود در این زمینه که به همه علوم احاطه داشت و حافظه قوی ای داشت به همین دلیل اینها را کاملاً حفظ بود و احاطه داشت. دنباله‌رو هم نبود خودش صاحب یک مبنای بسیار متقن. ما در بحث حساسیتی که نسبت به امام داشتیم وقتی ایشان می‌آمد در درس‌شان حرف امام را رد می کرد با ایشان اصطکاک پیدا می کردیم اما ایشان حرف‌های امام را قبول نداشت اینها نظریات مبتکرانه و ابداعی داشت که آن هم بسیار هوشمندانه و حکیمانه و خیلی عمیق ، منطقی و مسئله مهمتر اینکه نسبت به مسائل سیاسی هم بینش بسیار عمیقی داشت.

بینش سیاسی فوق‌العاده

تحلیلگر قوی‌ای بود مسائل را خوب بررسی می کرد خوب ارزیابی می کرد بینش سیاسی‌اش خیلی فوق‌العاده بود زود می فهمید که جریان چیست چه نقشه‌ای در کار است چه برنامه ای وجود دارد اینها را به درستی تحلیل و بررسی می‌کرد و نسبت به حضرت علی علیه السلام هم یک عشق و ارتباط ویژه‌ای داشت.

اجتهاد در ابتدای جوانی

حالا قبل از اینکه این موضوع را عرض کنم در مورد مجتهد شدنش؛ آقای اشراقی روایت کرد که ایشان در سن ۲۵ سالگی مجتهد شده بعضی‌ها گفتند در ۲۷ سالگی ولی یک زمانی من از ایشان سوال کردم شما چه زمانی مجتهد شدی عرض کرد فرمود که یادم نیست اما میدانم که وقتی به سن بلوغ رسیدم بیش از چند سالی تقلید نکردم یعنی احتمالاً قبل از اینکه به سن بیست سالگی برسد ایشان مجتهد شده بود منتها خب کشفش برای آقای اشراقی که با ایشان هم‌مباحثه بوده مدتی؛ می گفت من و آقای آیت الله فاضل با ایشان سه نفری با هم مباحثه داشتیم؛ مثلا کشف کرده بود در سن ۲۵ سالگی ایشان به اجتهاد رسیده بعضی‌ها می گفتند ۲۷ سالگی ولی حقیقت این است که خود ایشان این ترویجی که داشتند که من بعد از آنی که به بلوغ رسیدم بیش از چند سالی تقلید نکردم نشان می دهد که واقعا خیلی سریع به درجه ی اجتهاد رسید.

خوش‌مشربی در عین کوشش علمی

دو نکته ای که قبل از اینکه در زمینه ارتباطش و ارادتش به حضرت علی علیه السلام بپردازم این که شما می‌دانید یک شخصیتی که در حوزه‌های علمیه اهل تحصیل هست اهل درس هست خب یک ویژگی‌هایی دارد طلبه درس خوان کمتر در حوزه اهل بگو و بخند و نشست و برخاست و گعده و این چیزها هست شب های تحصیلی می رود دنبال مطالعاتش حاج اقا مصطفی را هیچ وقت کسی ندید که ایشان در شب های تحصیلی در کتابخانه باشد در مدرسه ی فیضیه در همان کنار حوض فیضیه می‌نشست با دوستانش گپ می زد چگونه زحمت کشید درس خواند واقعاً یکی از شگفتی هاست البته امام هم اینطوری بوده یکی از علمای گذشته خدا رحمتش کند می گفت من می دیدم در شب های تحصیلی که همه ما می رفتیم دنبال مطالعه امام با چند نفر تا از دوستانش در همان حیاط مدرسه فیضیه صحن فیضیه می نشستند تا دیر وقت بگو و بخند و گعده بعد می گوید از یکی از علما پرسیدم که چطور آقاروح الله با این‌که هیچ وقت ندیدیم دنبال مطالعه باشد این قدر درسش خوب است و در عین حال شب‌ها اینجور به گعده و این‌ها می پردازد جواب داد که فرقش با آن دوستانش این است که آنها الان بروند خانه خانه می خوابند و او تا درسش را مطالعه نکند و تنظیم نکند و درست نکند نمی خوابد حاج آقا مصطفی همین وضع را داشت هیچ وقت ایشان را کسی اینکه اهل خیلی سرگرم مطالعه باشد ندید خوب این بر می‌گردد به همان نبوغش که واقعاً در بحث‌ها خیلی نیازی نمی دید به مطالعه ی عمیق و همه جانبه و زحمت بکشد برای او کاملاً مسائل حلاجی شده بود.

 

تهذیب نفس بی‌نظیر

و مهمتر مسئله ی معنویتش خب حاج آقا مصطفی از نظر معنوی از نظر تهذیب نفس بی‌نظیر بود عرض کردم از خود رسته بود و خود را نمی‌دید خیلی واقعا متواضع بود با طلبه‌ها حشر و نشر داشت ذره‌ای اهل اینکه کبری ، نخوتی، خودنمایی ابدا درش نبود این معنویت کار ساده‌ای نیست خود امام می بینیم که یک دفعه علی رغم آن روحیه و اون مشرب گعده و مسافرت رفتن و با دوستان بزم داشتن امام را می‌بینیم که یک دفعه می گذارد کنار یک دفعه خودش را کنار می کشد و چند سالی به تهذیب نفس می پردازد اما حاج آقا مصطفی این کار را هم نکرد هیچ‌کس در زندگی اش ندید که حاج آقا مصطفی مدتی انزوا گزیند عزلت گزیند سرگرم ذکر و وردی باشد همیشه با افراد بود اما انصافاً از نظر معنویت و مخصوصا خود را ندیدن یا متواضع بودن و تهذیب نفس داشتن قوی بود. این هم واقعا از ویژگی های ایشان بود در این دو زمینه نه کسی ایشان را دید که دنبال ذکر و ورد باشد و دنبال مثلاً مسائل معنوی باشد و نه کسی می‌دید که برای درس خیلی زحمت بکشد و در این دو موضوع هم بدون این‌که در این دو زمینه مسئله‌ای داشته باشد تظاهری داشته باشد هم مهذب شد خودساخته شد وارسته شد و هم توانسته از نظر علمی به اعلی درجه برسد آن هم در همه ی علوم نه تنها در این موضوع خاصی و علم خاصی کم نداریم کسانی که در سن جوانی فقیه بودند صاحب نظر شدند صاحب فتوا شدند اما در زمینه علوم دیگر یا وارد نبودند یا مختصری با اما ایشان همین‌طور که عرض کردم در همه ی علوم تبحر داشت

معرفت علوی

و اما ارتباط او با حضرت علی علیه السلام ایشان اولاً قائل به این مسئله بود که آنچه که اصحاب حدیث در کتاب‌شان از فضائل و معنویت حضرت علی علیه السلام نوشته‌اند حضرت علی را از عظمت حضرت کاسته شد آن‌که حضرت علی علیه السلام است این نیست نه تنها نتوانسته‌اند علی را آنگونه که بوده بشناسانند بلکه به عظمتش آسیب رسیده و بعد نوشته که نویسندگان شایسته بود به ملل عالم اعلام می‌کردند که ما به اندازه‌ای که فهم و درک ما از آن بزرگوار وجود دارد مطالبی را بیان می کنیم و آن و او همانچه که ما می گوییم و محدود به آن نیست این یک نکته که ایشان معتقد بود که کسی نتوانسته عظمت علی علیه السلام را جایگاه آن حضرت را بیان کند من یادم رفته آغاز عرایضم سوال کردم آیا پاسخ به سوالاتم هست یا نه اگر هست که باید به نظرم باشد یادداشتی بین عزیزان و سروران گرامی توزیع کنیم که ما هم ان شاء الله از نظریات آنها استفاده کنیم.

مسئله‌ی دوم که ایشان اعتقاد داشت این بود که علی را نمی توان شناخت عبارتش این است آنان که علی را شناخته‌اند همانا کسانی می باشند که معتقد هستند حق تعالی را شناخته‌اند و حال آنکه اذعان دارند که حق قابل شناسایی نیست و هر چه توهم کند درباره‌ی او از او دورتر خواهد شد بعد کلام پیامبر خدا را آورده که حضرت رسول اکرم فرمود ای علی حقا که کسی تو را نشناخت جز من و حق من و حق من یعنی خدای من و من رسول خدا هستم شناخته نشده ام جز برای تو و حضرت حق و حق را هم غیر از من و تو کسی نشناخته است بعد اضافه کرده است که خداشناسی از نظری کاری بسیار آسان و مطابق با اولین بروز فطرت است و از نظری گذشته از آن‌که بسیار مشکل است اصلا ممتنع می باشد زیرا درک شیء؛ جز با وحدت و سنخیت ممکن نیست.

مرحوم شهید سیدمصطفی دست‌خط هایی داشتند که در سال ۱۳۵۶ که من عازم لُبنان بودم برای چاپ کتاب نهضت امام خمینی جلد اول ایشان این مجموعه را به من سپردند فرمودند شما این را داشته باش مطالعه کنید نظرتان را برای من بنویسید و برگردانید من لبنان بودم گذاشتم در نجف و رفتم در نجف[لبنان] کتاب نهضت امام جلد اول در دست چاپ بود، البته هفت ماه هم طول کشید چاپ آن مثل الان نبود امکاناتی که فراهم می شد در ظرف دو روز کتاب را چاپ کرد آن حروف چین های سُربی آن هم حروف‌چین فارسی بلد نبود خدا می‌داند چقدر خون جگر خوردم تا بتوانم آن کتاب فارسی را که نزدیک هزار صفحه بود در لبنان به چاپ برسانم اواخر چاپ این کتاب بود که خبر شهادت حاج آقا مصطفی رسید که ایشان از دار دنیا رحلت کرده یا به شهادت رسیده وقتی برگشتم نجف دیگر فرصتی نشد نوشته او را مطالعه کنم فکر کردم یک بحث فقهی است تا این‌که آمدیم ایران یک زمانی مراجعه کردم دیدم که در زمینه زندگی ائمه علیهم السلام است اولاً از حضرت علی علیه السلام شروع کرده و بعد هم طرداً للباب در جای جای این کتاب گریز زده به مسائل روز به مسائل سیاسی درگیری‌های علما با دولت و دربار ضعف‌ها و کاستی‌های حوزه های علمیه.

ناتوانی بشر نسبت به شناخت امیرالمؤمنین علیه‌السلام

بعد در مورد حضرت علی علیه السلام چند نظر داده یکی همین که کسی علی علیه السلام را نتوانسته معرفی کند و آنچه درباره فضائل و مناقب علی علیه السلام گفته شده، عظمت علی را بیان نکرده بلکه کاهش داده. نکته دوم اینکه اصولاً شناخت حضرت علی امکان پذیر نیست کسی نمی تواند علی را بشناسد .

نکته‌ی سوم این موضوع را مطرح کرده است که -در همین مجموعه- مخفی نماند اگر کتاب دست عوام‌الناس نمی‌افتاد و خوف بعضی انحرافات نبود علی را چنان معرفی می کردند که هیچ عارفی به عمق آن نرسیده باشد ببینید خیلی عجیب است می‌گوید مخفی نماند اگر کتاب دست عوام الناس افتاده و خوف بعضی انحراف نبود علی را چنان معرفی می کردند که هیچ عارفی به عمق آن نرسیده باشد و هیچ علی اللهی و هیچ علی اللهی ملعون قرن به گوشش نخورده باشد بعد می گوید

قلم که به اینجا رسید سر بشکست

آنقدر هست که بانگ جرس می آید

بعد دو تا روایت می آورد این می گوید سید و سالار من پدر بزرگوار و عارفم از شیخ عارف خود مرحوم شاه آبادی غفر الله له نقل فرمودند که اگر فرضاً رسول الله صلوات الله و سلامه علیه به دست دشمن از میان رفته بودی علی قرآن را می آوردی تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

روایت دوم: شیخ ما علامه جلیل القدر حاجی نوری در خاتمه مستدرک از سید علی خان روایت می‌کند که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از رفتن به معراج از ایشان سوال شد خداوند متعال در شب معراج به چه لغتی شما را خطاب کرد حضرت رسول جواب داد به لسان و لهجه‌ی حضرت علی پس به من الهام شد بپرسم ای پروردگار تو من را خطاب می کنی یا علی؟ این‌که الان طرف خطاب او هستم تو پروردگار من هستی، یا علی هست دارد با من حرف می‌زند؟ چون لهجه و لسان جواب آمد یا رسول الله من تو را از نور خودم خلق کردم و علی را از نور تو و چون از اسرار قلبت آگاهم که کسی را بیشتر از علی نمی‌خواهی و دوست نداری، با لسان و لهجه‌ی علی با تو سخن گفته‌ام تا قلب تو مطمئن باشد.

او به دنبال این مطلبی که نقل می کند اضافه می‌کند: خداوندگارا سینه‌ی ما را از نور معرفت خود محروم نگردان و حقیقت ما را با خاک و طینت اولیاء خویش تجهیز فرما تا راه سعادت برای ما باز شود و از ظلمت و جهل و بدبختی رهایی یابیم بعد می‌گوید بارالها چشم ما را به جمال جمیلش روشن فرما یعنی علی را؛ و این چند روزی از عمر را که در جوار رحمتش به سر می بریم قبول نما و دیدار وی را نصیبم کن بعد این شعر را آورده

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

و سرانجام هم می بینیم به آرزوی خود رسید و در جوار رحمتش آرمید این عشق او به حضرت علی علیه السلام عجیب بود فوق‌العاده بود آری پیرو علی بود پیرو علی بود که آرامش نداشت کسی که واقعا علی را به درستی شناخته باشد پیرو علی باشد نمی تواند ظلم ببیند مظلوم ببیند آن جنایت ها و آن رفتارهای غیر انسانی را ببیند و آرام بنشیند.

مبارز سازش‌ناپذیر

سید مصطفی شاید در نجف به ظاهر ساکت بود درسی بود بحثی بود و با طلبه ها حشر و نشری بود اما وقتی که اسناد و مدارک به دست رسیده می بینیم که ایشان لحظه‌ای آرام نداشتند لحظه‌ای آرام نداشتند اولاً آشتی ناپذیری او. متأسفانه ایشان حاضر نشد خاطرات خودش را بیان کند چندبار هم با ایشان صحبت کردم این شعر یک رباعی بود که برایم خواند الان بیت اولش را حفظ هستم
یکی قطره آبی ز ابری چکید      خجل شد چو پهنای دریا بدید
بعد فرمود در مقابل این حماسه که ملت ایران جوانان ایران آفریده اند این مبارزات عظیم که زیر شکنجه تکه تکه می شوند پایشان را اره می کنند چشم‌شان را در می آورند من کاری نکرده‌ام که قابل عرضه باشد حاضر نشد بگوید اما چند بار نکته‌ای را اشاره کرد خیلی معنادار بود یکی این بود که می گفت مقامات دولتی خیلی تلاش کردند به یک نحوی مرا تحت تاثیر قرار بدهند برای رژیم شاه خیلی مهم بود که در کنار امام شخصیتی مانند حاج آقا مصطفی را آلت دست خودش کند مامور خودش کند و از این طریق امام را واقعاً به چالش بکشد.

در جلسه‌ای که در دانشگاه معارف بود هم عرض کردم یکی از مراجع بزرگ که تا حدی هم اهل عرفان بود بسیار به امام علاقمند بود نامه‌ای به امام فرستاد بسیار عاشقانه بود خوشا به آن سرزمینی که تو در آنجا هستی وقتی امام تبعید می‌کنند به ترکیه بعد یک دفعه اُفت کرد قرآن شاه را پذیرفت و دیدیم که به تدریج به قهقرا رفت خیلی برای ما مایه‌ی شگفتی بود بعد از آنی که انقلاب پیروز شد اسناد به دست آمد این آقا زاده‌اش را کاملاً در چنگ خودش گرفته و از این طریق توانسته آن بلا را سر آن بزرگوار بیاورد. ساواک خیلی تلاش کرد که به یک نحوی حاج آقا مصطفی را به چنگ بیاورد اما ایشان نشان داد آشتی ناپذیر است اولین ویژگی‌اش همین بود سازش ناپذیر بود به محض این‌که احساس می‌کرد شخصی کوچک‌ترین ارتباطی با رژیم دارد با او دیگر قطع رابطه می‌کرد با او رابطه برقرار نمی‌کرد او را دیگر نمی پذیرفت با او دیگر ارتباط نداشت خیلی مهم بود، این آشتی‌ناپذیری؛ عامل به نظر من که رژیم تصمیم گرفت که سیدمصطفی را به شهادت برساند همین بود. این ویژگی‌هایی که الان عرض می‌کنم یکی همین سازش‌ناپذیری.

پیش‌گیری از لغزش دیگران

دوم اینکه وقتی احساس می کرد شخصی لغزش پیدا می کند دارند روی او کار می کند می‌آمد سراغش هم نامه می‌نوشت و سعی می کرد او را از این لغزش باز بدارد بارها با آیت الله حکیم اعلی الله مقامه ملاقات کرد و در مورد سوء استفاده‌ای که رژیم شاه از ایشان می کرد بهش تذکر می‌داد یک موردش وقتی بود که وزیر دارایی ایران و عراق آمده بود نجف با آیت الله حکیم ملاقات کرد وقتی برگشت در آنجا مجله‌ای بود که من دیدم نوشته بود که در ملاقات وزیر دارایی با آیت الله حکیم؛ آیت الله حکیم به شاهنشاه سلام فرستاده مرحوم آیت‌الله حاج آقا مصطفی برد این را پیش آقای حکیم آمد که این چیست؟ گفته بود همچین چیزی دروغ است من همچین سلامی نفرستادم و همچین حرفی هم نزدم و بعد مرحوم حاج آقا مصطفی از ایشان خواسته بود تکذیب کنید، ایشان جواب داده بود که من اینجا ننشستم که هرچه می نویسند را تکذیب کنم راست هم می گفت اگر قرار بود تکذیب کند هر روز باید یک چیزی را تکذیب می‌کرد.

در ایران یکی از روحانیون به نام سید مرتضی برقعی رحمت الله علیه روحانی فاضلی بود واعظ با فضلی بود  مثل اینکه در یک مجلسی مربوط بود به دولت منبر رفته بود ایشان نامه نوشته بود در آن نامه هم سرزنش کرده هم توبیخ کرده هم قربون صدقه رفته قربونت بروم تو عزیزی و تو فلانی و تو بزرگی از تو توقع نبود. تا این حد مثلا تلاش داشت که نگذارد کسانی که دارند لغزش پیدا می کنند یک دفعه سقوط کنند نه تنها فقط با رژیم شاه این حساسیت را داشت حتی با بعثی ها،ایشان یک زمانی با آیت الله خوئی رحمت الله علیه  و اعلی الله مقامه قطع رابطه کرد. آیت الله خوئی برای حوزه قداستی قائل بود می‌خواست به هر قیمتی که هست حوزه را حفظ کند رژیم هم این نقطه‌ی ضعف را به دست آورده بودند هر وقت می خواستند از ایشان آوانسی بگیرند یک تهدیدی یک دفعه می کردند مثلاً تصمیم گرفتند همه را از حوزه بیرون بریزند ایشان هم مظلومانه ناگزیر می شد به بعضی چیزها تن بدهد تا حوزه را حفظ کند و مرحوم حاج آقا مصطفی از این جهت ناراحت بود که چرا باید یک عالم دینی یک مرجع تقلید ازش باید بتوانند سوء استفاده کنند.

یک بحثی که بین امام و آیت الله خوئی در این زمینه پیش آمد یک زمانی صدام به آیت الله خوئی پیام فرستاد  ظاهراً در دهه‌ی پنجاه که لیست کسانی را که در حوزه‌ی نجف هستند مشخص کنید چند سال درس خواندند مشخص کنید چند سال دیگر می خواهند درس بخوانند مشخص کنند تا کی می خواهند در نجف باشند مشخص کنید و کاملا از این جهت همه چیز برای ما روشن باشد حقوق‌شان مشخص باشد خیلی رو حقوق حساسیت داشتند زمانی هم که ما را گرفته بودند رفتیم سفارت گذرنامه بگیریم درگیر شدیم خلاصه ناگزیر شدم از پلیس کمک بخواهم ریختند سفارت مامورها ما را گرفتند بعد آنجا یکی از این مقامات ظاهرا معاون صدام بود که آمده بود ما را آزاد کند به ما گفت ما می‌خواهیم کاری می کنیم که شما گوشه ی نجف صمّون نخورید بتوانید اقلاً یک زندگی راحتی داشته باشید صمّون یک چیزی است مثل ساندویچ ما.

بعد این پیام را به آقای خوئی دادند که ما حوزه را بهم می زنیم ایشان آقا زاده‌ی خودشان که ظاهرا اسمش آقا سید جمال بود ظاهراً فرستاد نزد امام امام که اولتیماتیوم دادند چیکار کنیم امام فرمود نخیر ما به هیچ نحوی تسلیم نمی شویم قبول نمی کنیم گفت حوزه را به هم می زنند  امام گفته بود خب حوزه را به هم بزنند گفته بود پس جواب مردم را چه بدهیم بگوییم که به ما می گفتند منظم باشید ما حاضر شدیم حوزه هزار ساله از دست برود امام فرمود نخیر ما جواب می دهیم که می خواستند استقلال هزار ساله ما را بگیرند ما حاضر شدیم حوزه از دست برود استقلال هزار ساله ما محفوظ باشد قبول نکرد و رد کرد و آقای خوئی نتوانست به تنهایی کاری در این زمینه کاری انجام بدهد.

حاج آقا مصطفی تا این حد حساس بود نمی خواست یک شخصیت علمی یک مرجع تقلید یک عالم دینی ازش سوء استفاده بشود.

آیت‌الله سیدمصطفی خمینی و مبارزه مسلحانه

مسئله‌ی سومی که [آقا مصطفی] رویش خیلی حساس بود و رژیم هم به همین خاطر احساس کرد باید او را از بین ببرد این بود که به شدت طرفدار حرکت مسلحانه بود از حرکت مسلحانه به شدت حمایت می کرد از طلاب هم می‌خواست که بروید دوره ببینید آموزش ببینید آمادگی داشته باشید تأکید هم داشت، خب این شخصیت با این مقام، خطرناک بود سازش‌ناپذیری از یک سو آمادگی اش برای حرکت مسلحانه از آن طرف حساسیتش در این‌که نگذارد مردم به رژیم نزدیک شوند. اینها چیزی بود که رژیم را بر آن داشت که دست به شهادت او بزنند و آیت الله سیدمصطفی خمینی نه تنها به همین بحث بسنده نکرد خدا می داند نامه‌هایی به اطراف و اکناف به علمای ایران به دانشجویان خارج کشور که الان یک مقداری از آنها جمع شده دائما در این نامه‌هایش تذکر و طرح و پیشنهاد می‌داد که چه‌کار باید کرد نباید ساکت بود نباید تسلیم شد نباید سازش کرد خطرهایی در پیش هست یعنی همان که عرض کردم آن مرد بزرگی که عشق علی را داشت علی‌گونه بود در این زمینه می بینیم که نا آرام بود

سکوت مرگ‌بار حوزه‌های علمیه در قبال بدعت‌های رئیس‌جمهور

ما متاسفانه امروز عزیزان من از راه علی علیه السلام باز ماندیم اگر راه علی علیه السلام را شناخته بودیم حوزه ی علمیه‌ی ما نباید امروز در این سکوت مرگ‌بار فرو برود چرا حوزه ما امروز در مقابل جنایت و خیانت و ظلمی که به اسلام می‌شود به روحانیت می شود دم فرو بندد چه فرقی است امروز بین این شیخ کذاب به عنوان رئیس‌جمهور با شاه؟ شاه چکار کرد که امام علیه او قیام کرد؟ جز این بود که می خواست بدعت بگذارد جز این بود که می خواست اسلام را از بین ببرد جز این بود که آبرو و حیثیت اسلام و روحانیت را می خواست از بین ببرد این شخص مگر غیر از این عمل کرده؟ آبروی حوزه را برد یک کسی که خریج حوزه علمیه است می آید مثل ریگ دروغ می گوید کذاب است دیگر برای روحانیت آبرو ماند؟! برای اسلام آبرو می‌ماند؟! مردم از چیزی که هیچ وقت توقع نداشتند همه چیز را ممکن است از روحانیت دیده باشند اما دروغ را باور نمی کردند سریع دروغ بگوید وعده دروغ بدهد نیرنگ بازی کند حقه بازی کند ریاکاری کند چگونه این حوزه این قدر ساکت است این حوزه پیرو علی علیه السلام چطور می تواند آرام باشد. لابد می گویند خود علی علیه السلام ۲۵ سال ساکت بود علی علیه السلام ساکت بود [ولی] فی العین قذی و فی الحلق شجا شعار نبود ما فکر می کردیم شعار است بله حضرت علی علیه السلام مثل اینکه من می گویم با دوستم از فراغ تو سوختم و ساختم از این باب است؟! علی علیه السلام نعوذ بالله اهل شعار نیست اهل دروغ نیست حساب بکنید شخصی که ۲۵ سال در چشمش تیر خورده باشد و در حلقش استخوان گیر کرده چه حال دارد؟ چه وضعی دارد؟ علی علیه السلام آن‌گونه بود آیا ما اینطوری هستیم؟ یا اینکه بله بساط کذائی مرجع‌سازی آلاف و اولوف، بریز و بپاش و زندگی های کذایی انا لله و انا الیه راجعون باید گریه کرد برای حوزه های علمیه باید گریه کرد برای روحانیت باید گریه کرد برای اسلام باید گریه کرد شخصی که می آید با عبا و عمامه به اصطلاح عمری قال الباقر و قال الصادق گفته می آید بدعت می گذارد می آید امر به معروف و نهی از منکر را منکر می شود با شمشیر می شود مردم را بهشت برد؟ می آید ائمه ی اطهار را متهم می کند به معامله به بند و بست به مذاکره آیا در مقابل این شخص این‌گونه سکوت کردن رواست؟ من نمی گویم شمشیر بکشیم جنگ راه بندازیم لااقل استنکار، اعتراض کنیم. امام در بحث حکومت اسلامی می گویند وقتی شما هیچ کاری از دستتان بر نمی آید لااقل وقتی طرف در آنجا حرف ناحق می زند حرف نادرست می زند اعتراض کنید استنکار کنید بگویید که این حرف ما نیست این حرف اسلام نیست قرآن نیست این روش قرآن نیست. شما این روایت تحف‌العقول را نمی دانم حتما دیده‌اید بزرگان و عزیزان ما که حتما دیده اند که در آنجا حضرت اباعبدالله الحسین از زبان حضرت علی علیه السلام خطاب به علما و روحانیون تحت عنوان مجاری العلماء در آن تمسک می کند به آیه ی شریفه‌ی « لَوْلَا یَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ ۚ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَصْنَعُونَ » و بعد می گوید که این خطاب تنها به ربانیون و احبار و علمای اهل مسیحیت و یهود نیست علمای اسلام همین چیزها شامل‌شان می شود بعد در آنجا نفرین می‌کند.

من مخصوصا کتاب حکومت اسلامی جلد ششم را آوردم حضرت امام در بحث حکومت اسلامی به این روایت تمسک می‌کند و من ترجمه آن را در پاورقی آوردم چون به نظر امام رسانده بودم و با تایید ایشان چاپ شد قسمتی را می خوانم و به عرایضم خاتمه می‌دهم.

پروردگار متعال به شما فرمان داده که بی هول و هراس مردم را خواه امیر و خواه اسیر، خواه وزیر و خواه شریف به معروف تشویق کنید و از منکر باز بدارید ولی قدرت ارباب قدرت کجا گذاشت که لب بگشایی و حق بگویید. بعد نفرین می کند قومی تیره بخت و سیه روزگار باشید که به ناحق بر مسند قیادت و امامت نشسته‌اید نه از جای خود بر می خیزید تا آنان که شهامت و گذشت دارند بر این مسند قرار بگیرند و حق الهی را فرو گذارند و نه خویشتن تکلیف خود را ادا می کنید مردمی پست و فرو مایه باشید زیرا حق را در زیر پای تحقیر واگذاشته‌اید حتما مراجعه کنید به تحف‌العقول.[۱]

این روایت تحت عنوان مجاری الامور علی ایدی العلماء که کلام حضرت اباعبدالله الحسین صلوات الله و سلامه علیه نسبت به رفتاری که باید علما داشته باشند.  ما امروز متاسفانه اسلام را واگذاشته ایم در مقابل ظلم تسلیم شده‌ایم دم فرو بسته‌ایم و این راه علی علیه السلام نیست

طلاب جوان؛ عمارها و ابوذرهای ولی‌فقیه

اگر آن راهی که شهید سیدمصطفی خمینی درباره‌ی حضرت علی بیان کردند تشریح کردند آن رفتار علی‌گونه این نیست که ما در این زمینه ساکت می نشینیم ما امروز باید مقام معظم رهبری را ابوذر باشیم عمار باشیم یاری کنیم اما وقتی با کسانی صحبت می شود زود خودشان می‌گویند ما همه‌مان امیر المومنین هستیم بله باید سکوت کنیم شما امیر المومنین باشید اما طلاب جوان عزیز می‌آیند فریاد بزنند می آیند استنکار کنند چرا زبان اینها را می بندید چرا علیه اینها موضع گیری می کنید؟ این چه وضعی است به وجود آمده این چه دردی است که گرفتار شده اید

اعتراض به سخنان غیرعاقلانه رئیس‌جمهور

این چه بلایی است که بر سر ما آمده چرا باید یک آدمی که معلوم نیست از کجا آب می خورد به کجا وابسته هست با لباس روحانیت در رأس کار قرار بگیرد بدعت بگذارد دروغ بگوید امر به معروف و نهی از منکر را منکر بشود و کنار بگذارد به ائمه‌ی اطهار نسبت ناروا بدهد به شدت دنبال این باشد که بالاخره به هر قیمتی هست آمریکا را به ایران بازگرداند و فرش قرمز بندازد به حدی هم خداوند عقل و علم و فهم را ازش گرفته که بیاید یک روز بگوید من وقتی سوار ماشین هستم مردم در کوچه و خیابان می بینم می‌فهمم چه کسی وضعش خوب است چه کسی وضعش بد است یک روز بیاید بگوید مگر دیوانه‌ایم که با آمریکا صحبت کنیم چند روز بعدش بیاید بگوید اگر واقعا در این زمینه تصمیم واحدی نمی شود گرفت بیاییم رفراندوم کنیم روزنامه‌ی کیهان تیتر خوبی گذاشته بود پیشنهاد رفراندم برای دیوانگی.

حوزه ی علمیه در این زمینه مسئولیت دارد حوزه‌ی علمیه حوزه‌ی علمیه علی علیه السلام است حوزه علمیه حوزه‌ی علمیه ی امام حسین علیه السلام است راه حسین علیه السلام و راه عاشورا باید در  این کشور بر پا باشد باید تشریح کرد باید تعیین کرد همین اندازه ما بیاییم بگوییم بیان کنیم تشریح کنیم برای مردم دروغ‌گو چه عاقبتی دارد دروغ‌گویی چه مصیبتی دارد ریاکاری و نفاق چه مسئله‌ای دارد ما امروز این را بیان نکنیم فردا به پای ما حساب می شود می گویند که این خریج حوزه بود از خودشان بود خودشان ازش حمایت می کردند کوچک‌ترین اعتراضی نسبت به آنها نداشتند و یک ننگ جبران‌ناپذیری می شود که به پای حوزه و روحانیت قرار می گیرد.

خوب من عرایضم را خاتمه می دهم از محضر سروران عزیزم آیت الله مصباح حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای اراکی عذر می‌خواهم که در محضر آنها بی ادبی بود انشاالله که خداوند متعال به همه‌ی ما توفیق عنایت کند که راه امام را راه شهید سید مصطفی خمینی را و در حقیقت راه علی را راه عاشورا را راه حسین را به درستی بشناسیم و به دنبال بزرگواران حرکت کنیم و از وظیفه‌ی خودمان باز نمانیم که خدایی نخواسته پیش خدا معاقب باشیم .

[۱] . تحف العقول صفحه ی ۲۳۷

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *