انقلاب اسلامی خبر

‏‏تبلیغات منفی دشمن، دلیل بر عظمت نظام اسلامی‏

سخنرانی امام خمینی (ره) در جمع مسئولان نظام اسلامی درباره استمرار مبارزه تا رفع فتنه از عالم در سال ۱۳۶۳

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

‏‏رحمت بودن قرآن و پیامبر اسلام برای بشر‏

‏‏‏‏من متقابلاً این عید بزرگ را که باید گفت هم عید، بزرگترین عید اسلامی و هم‏‎ ‎‏بزرگترین عید مذهبی است به همۀ آقایان و به همۀ ملت و به همۀ ملل اسلامی و‏‎ ‎‏مستضعفین جهان تبریک عرض می کنم. پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ که ختم‏‎ ‎‏همۀ پیامبران است و کامل ترین دین را عرضه کرده است بر بشر، قرآن را که به وسیلۀ‏‎ ‎‏وحی بر او نازل شده است عرضه کرده است. قرآن یک کتابی است که نمی شود در‏‎ ‎‏اطراف او با این زبان های الکن صحبت کرد. قرآن یک سفرۀ گسترده ای است از ازل تا‏‎ ‎‏ابد که از او همۀ قشرهای بشر استفاده می کنند و می توانند استفاده کنند. منتها هر قشری که‏‎ ‎‏یک مسلک خاصی دارد، روی آن مسلک خاص تکیه می کند؛ فلاسفه روی مسائل‏‎ ‎‏فلسفی اسلام، عرفا روی مسائل عرفانی اسلام، فقها روی مسائل فقهی اسلام، سیاسیون‏‎ ‎‏روی مسائل سیاسی و اجتماعی اسلام تکیه می کنند، لکن اسلام همه چیز است و قرآن‏‎ ‎‏همه چیز. قرآن یک رحمتی است برای همۀ بشر و پیغمبر اسلام یک رحمتی است برای‏‎ ‎‏عالمین که در همۀ امور رحمت است.‏

‏‏دعوت قرآن برای رفع فتنه از عالم‏

‏ ‏‏جنگ های رسول اکرم، رحمتش کمتر از نصایح ایشان نبوده است. اینهایی که گمان‏

‏می کنند که اسلام نگفته است «جنگ جنگ تا پیروزی»، اگر مقصودشان این است که در‏‎ ‎‏قرآن این عبارت نیست، درست می گویند، و اگر مقصودشان این است که بالاتر از این با‏‎ ‎‏زبان خدا نیست، اشتباه می کنند. قرآن می فرماید: ‏‏قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَه،‏‎[۱]‎‏ همۀ بشر را‏‎ ‎‏دعوت می کند به مقاتله برای رفع فتنه؛ یعنی «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم»، این غیر‏‎ ‎‏از آنی است که ما می گوییم، ما یک جزء کوچکش را گرفته ایم، برای این که خوب! ما‏‎ ‎‏یک دایرۀ خیلی کوچکی از این دایرۀ عظیم واقع هستیم و می گوییم که: «جنگ تا‏‎ ‎‏پیروزی». مقصودمان هم پیروزی بر کفر صدامی است یا پیروزی بر، فرض کنید بالاتر از‏‎ ‎‏آنها. آنچه قرآن می گوید این نیست، او می گوید: «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم»؛‏‎ ‎‏یعنی، باید کسانی که تبعیت از قرآن می کنند، در نظر داشته باشند که باید تا آن جایی که‏‎ ‎‏قدرت دارند ادامه به نبردشان بدهند تا این که فتنه از عالم برداشته بشود. این، یک‏‎ ‎‏رحمتی است برای عالم و یک رحمتی است برای هر ملتی، در آن محیطی که هست.‏‎ ‎‏رحمت بودن جنگهای پیامبر برای عالم جنگ های پیغمبر، رحمت بوده است بر عالم و‏‎ ‎‏رحمت بوده است حتّی بر کفاری که با آنها جنگ می کرده است. رحمت بر عالم است،‏‎ ‎‏برای این که، فتنه در عالم اگر نباشد، همۀ عالم در آسایش اند. اگر چنانچه آنهایی که‏‎ ‎‏مستکبر هستند، با جنگ سرجای خودشان بنشینند، این رحمت است بر آن امتی که آن‏‎ ‎‏مستکبر بر او غلبه کرده است. بر خود مستکبر رحمت است، برای این که اساس عذاب‏‎ ‎‏الهی بر اعمال ماست.‏

‏‏     هر عملی که از ما صادر می شود، در آن عالم یک صورت دارد، رد برانسان می شود.‏‎ ‎‏این طور نیست که عذاب آخرت شبیه عذاب های دنیایی باشد که مأمورین بیایند،‏‎ ‎‏بکشندش و ببرندش، و از باطن خود ـ ذات انسان ـ آتش طلوع می کند. اساس جهنم،‏‎ ‎‏انسان است، و هر عملی که از انسان صادر می شود بر شدت و مدت عمل، بر شدت و‏‎ ‎‏مدت عذاب می افزاید. اگر یک کافری را سر خود بگذارند تا آخر عمر فساد بکند، آن‏ ‏شدت آن عذابی که برای او پیدا می کند، بسیار بالاتر است از آن کسی که جلویش را‏‎ ‎‏بگیرند و همین حال بکشندش. اگر یک نفر فاسد که مشغول فساد است بگیرند و بکشند،‏‎ ‎‏به صلاح خودش است، برای این که این اگر زنده بماند فساد زیادتر می کند و فساد که‏‎ ‎‏زیادتر کرد، عمل چون ریشۀ عذاب است، عذابش در آن جا زیادتر می شود. این یک‏‎ ‎‏جراحی است برای اصلاح. حتی اصلاح آن کسی که کشته می شود، یک کسی که دارد‏‎ ‎‏یک زهر کشنده را به خیال این که یک شربت است، می خواهد بخورد. اگر چنانچه‏‎ ‎‏جلویش را شما بگیرید و با فشار و زور و کتک از دستش بگیرید، یک رحمتی بر او‏‎ ‎‏کردید ولو او خیال می کند که طعمۀ او را از دستش گرفتید و یک زحمتی برایش ایجاد‏‎ ‎‏کردید؛ لکن خیر، این جور نیست. اگر امروز، این سران استکباری بمیرند، برای خودشان‏‎ ‎‏بهتر است از این که ده سال دیگر بمیرند. اگر امروز، یک کسی که فساد در ارض می کند‏‎ ‎‏کشته بشود، برای خودش رحمتی است، به خیال این که به صورت یک تأدیب، نه این‏‎ ‎‏است که این یک چیزی باشد که برخلاف رحمت باشد. پیغمبر، رحمهٌ للعالمین است و‏‎ ‎‏تمام جنگ هایی که او کرده است، دعوت هایی که او کرده است، همه اش رحمت است.‏‎ ‎‏این که می فرماید که: ‏‏قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَه‏‏ بزرگترین رحمت است بر بشر. آنهایی که‏‎ ‎‏خیال می کنند که این آسایش دنیایی رحمت است و بودن در دنیا و خوردن و خوابیدن‏‎ ‎‏حیوانی رحمت است، آنها می گویند که اسلام چون رحمت است، نباید حدود داشته‏‎ ‎‏باشد، نباید قصاص داشته باشد، نباید آدمکشی بکند. آنهایی که ریشۀ عذاب را‏‎ ‎‏می دانند، آنهایی که معرفت دارند که مسائل عذاب آخرت وضعش چی است، آنها‏‎ ‎‏می دانند که حتی برای این آدمی که دستش را می برند برای این کاری که کرده است، این‏‎ ‎‏یک رحمتی است. رحمتش در آن طرف ظاهر می شود. برای آن کسی که فساد کن‏‎ ‎‏است، اگر او را از بین ببرند یک رحمتی است بر او. این طور نیست که این جنگ های‏‎ ‎‏پیغمبر مخالف با رحمهً للعالمین باشد، مُؤَکِّدِ رحمهً للعالمین است. ‏‏اَلْجَنَّهُ تَحْتَ ظِلالِ‏
السُّیُوفْ‏‎[۲]‎‏‏‏‏، ممکن است یک معنایش هم این باشد که اشخاصی که در این جنگ ها هم کشته‏‎ ‎‏می شوند، باز هم به آن مرتبه از عذابی که باید برسند نمی رسند، و ممکن است که یک‏‎ ‎‏مرتبۀ رحمتی برای آنها باشد.‏

‏‏توسعه معرفت، هدف کتب الهی و انبیای عظام‏

‏‏‏‏بنابراین، قرآن و کتاب الهی یک سفرۀ گسترده ای است که همه از آن استفاده‏‎ ‎‏می کنند، منتها هرکس به وضعی استفاده می کند و عمدۀ نظر کتاب الهی و انبیای عظام بر‏‎ ‎‏توسعۀ معرفت است. تمام کارهایی که آنها می کردند، برای این که معرفت الله را به معنای‏‎ ‎‏واقعی توسعه بدهند؛ جنگ ها برای این است، صلح ها برای این است، و عدالت‏‎ ‎‏اجتماعی، غایتش برای این است. این طور نیست که دنیا تحت نظر آنها بوده است که‏‎ ‎‏می خواستند فقط دنیا اصلاح بشود. همه را می خواهند اصلاح بکنند. آن مذهبی که‏‎ ‎‏جنگ درش نیست، ناقص است اگر باشد. و من گمانم این است که حضرت عیسی‏‎ ‎‏ـ سلام الله علیه ـ اگر به او مهلت می دادند، آن هم همین ترتیبی که حضرت موسی‏‎ ‎‏ـ سلام الله علیه ـ عمل می کرد، همان طوری که حضرت نوح ـ سلام الله علیه ـ عمل‏‎ ‎‏می کرد، آن هم با کفار آن طور عمل می کرد. این اشخاصی که گمان می کنند که حضرت‏‎ ‎‏عیسی اصلاً سر این کارها را نداشته است و فقط یک ناصح بوده، اینها به نبوت حضرت‏‎ ‎‏عیسی لطمه وارد می کنند. اگر این طور باشد، معلوم می شود که یک واعظی بوده، نه یک‏‎ ‎‏نبی ای بوده است. واعظ غیرنبی است. نبی، همه چیز دارد؛ شمشیر دارد، نبی جنگ دارد،‏‎ ‎‏نبی صلح دارد؛ یعنی، جنگ اساسش نیست، برای این که اصلاح را در دنیا توسعه بدهد،‏‎ ‎‏برای این که مردم را نجات بدهد جنگ می کند. برای این که مردم را از شرخودشان‏‎ ‎‏نجات بدهد، حدود را، تعزیرات را وضع کرده است. برای این که هم تربیت بشود این‏‎ ‎‏آدم و هم راحت بشود امت. اگر امروز ما جنگ می کنیم و جوان های ما می گویند: «جنگ‏‎ ‎‏تا پیروزی»، این طور نیست که اینها یک امری برخلاف قرآن می گویند. این یک ذره‌ای‏‎ ‎‏است، یک رشحه ای است از آنکه قرآن می گوید. آنی که قرآن می گوید، بیشتر از این‏‎ ‎‏حرف هاست. این که ما می گوییم، به اندازۀ حدود خودمان می گوییم. ما چون امروز با ـ‏‎ ‎‏فرض کنید که ـ صدام یا با کسانی که مؤید صدام هستند جنگ داریم، در این محیط‏‎ ‎‏ناقص، می گوییم که «جنگ جنگ تا پیروزی».‏

‏‏ریشه قرآنی شعار «جنگ جنگ تا پیروزی»‏

خدای تبارک و تعالی، چون نظرش به اول و آخر است ـ تا آخر نظر دارد ـ می گوید‏‎ ‎‏که «جنگ تا رفع فتنه». غایت، رفع فتنه است؛ یعنی، اگر ما پیروز هم بشویم یک کمی فتنه‏‎ ‎‏را کم کردیم، اگر ما به جای دیگر هم پیروز بشویم، باز یک جای کمی پیروزی حاصل‏‎ ‎‏شده است. اگر همۀ دنیا را هم ما فرض کنید که جنگ بکنیم و پیروز بشویم، باز همۀ دنیای‏‎ ‎‏عصر خودمان را پیروزی درست کردیم. و قرآن این را نمی گوید، قرآن می گوید: «جنگ‏‎ ‎‏تا رفع فتنه»؛ باید رفع فتنه از عالم بشود. بنابراین غلط فهمی است از قرآن که کسی خیال‏‎ ‎‏کند که قرآن نگفته است «جنگ جنگ تا پیروزی». قرآن گفته است، بالاتر از این را گفته،‏‎ ‎‏اسلام هم گفته است و بالاتر از این را گفته است. و رحمت است این، نه این است که‏‎ ‎‏نقمتی‏‎[۳]‎‏ بر مردم است، یک رحمتی است بر تمام بشر، که خدای تبارک و تعالی مردم را‏‎ ‎‏دعوت به مقاتله کرده است، نه این که خدای تبارک و تعالی می خواهد زحمتی برای‏‎ ‎‏مردم ایجاد کند؛ می خواهد رحمت درست کند، توسعۀ رحمت می خواهد عنایت کند.‏‎ ‎‏بنابراین، نباید از قرآن سوء استفاده کرد و آنهایی که با رژیم ما مخالف هستند، بگویند:‏‎ ‎‏این مخالف قرآن است؛ یا آخوندهای درباری بگویند: این مخالف قرآن است؛ یا‏‎ ‎‏آخوندهای بدتر از آخوندهای درباری بگویند: این مخالف قرآن است. خیر! این موافق‏‎ ‎‏قرآن است. و اگر کسی بگوید که: با فاسد جنگ نکنید، مخالف قرآن است؛ اگر کسی‏‎ ‎‏بگوید: فتنه را با جنگ رفع نکنید، مخالف قرآن است. و مابحمدالله، جوان هایمان الآن‏‎ ‎‏مشغول هستند و همان دستوری که خدای تبارک و تعالی در قرآن داده است به اندازۀ‏‎ ‎‏محیط خودشان، به اندازه سعۀ وجود خودشان را دارند انجام می دهند، و امیدواریم که‏‎ ‎‏خدای تبارک و تعالی به آنها توفیق بدهد که هر چه بیشتر این امور را انجام بدهند.‏

‏‏پایمال نمودن بشر به نام حقوق بشر‏

‏‏‏‏و دیروز یا پریروز ـ که مثل این که دیروز بوده است، یا پریروز بوده است ـ که روز‏‎ ‎‏حقوق بشر بوده، حرف هایی زده اند. آنهایی که بشر را پایمال می کنند، دم از حقوق بشر‏‎ ‎‏می زنند! آنهایی که از آن ور دنیا آمده اند و این ور دنیا را به آتش کشیده اند، صحبت از‏‎ ‎‏حقوق بشر می کنند. آنهایی که قضیۀ اختلاف نژادی مبدأ امرشان است، حتی نژادسفید را‏‎ ‎‏هم قبول ندارند، فقط یک نژاد و آن نژاد خودشان را قبول دارند، آنها از وحدت نژاد‏‎ ‎‏صحبت می کنند، آنها از این که نباید نژاد مختلف باشد. دنیا، وضعش این طور شده است‏‎ ‎‏که ظالم بیشتر کانّه داد رحمت می دهد از مظلوم. آن کسی که مردم را پایمال دارد می کند،‏‎ ‎‏بیشتر از حقوق بشر صحبت می کند. شما ببینید که در این هواپیماربایی که همۀ‏‎ ‎‏دست اندرکاران ایران محکوم کردند این را، و بعد هم به این وضع خوب حل قضیه را‏‎ ‎‏کردند، باز هم می گویند که خود اینها دخالت داشتند. این دلیل بر این است که اضطراب‏‎ ‎‏درشان پیدا شده، مضطربند. کسانی که مضطرب می شوند در یک امری، دست و پایشان‏‎ ‎‏را گم می کنند، نمی دانند چی چی بگویند. اگر چنانچه این هواپیماربایی از ایران شده بود‏‎ ‎‏و در یک جای دیگر بود و این طوری حل شده بود، حالا می دیدید که چه بساطی در دنیا‏‎ ‎‏درآمده بود، و در تبلیغات درآمد که چه جور خوب درست شد، چه جور خوب عمل‏‎ ‎‏شد، چه جور شد، چه جور شد. لکن وقتی که ایران این کار را کرده است، اصلاً سکوت‏‎ ‎‏کردند در آن. گاهی یک چیزی می گویند، لکن رئیس امریکا می گوید که باز ما شواهدی‏‎ ‎‏بر این که احتمال این را بدهیم ایران کرده است، نمی دهیم. لکن از آن ور می گویند که ـ‏‎ ‎‏همان امریکایی ها می گویند ـ خود ایران دخالت داشتند در این امر؛ شواهد واضح است‏‎ ‎‏که خود ایران دخالت داشته! این، برای این است که مضطربند. جمهوری اسلامی و این‏‎ ‎‏نهضت همگانی اسلامی، اینها را مضطرب کرده که نمی دانند چی چی بگویند، هر وقتی‏‎ ‎‏یک چیزی می گویند. و این برای این است که، این یک قدرت اسلامی است که یک‏‎ ‎جلوۀ کمی کرده است و اینها را این طور مضطرب کرده است، والاّ چرا باید این طور فتنه‏‎ ‎‏بکنند و این طور افترا بزنند؟ دائماً مشغول افترا زدنند به جمهوری اسلامی. دائماً راجع به‏‎ ‎‏این که در جمهوری اسلامی حقوق بشر دارد از بین می رود و جاهای دیگر نه! حقوق بشر‏‎ ‎‏سر جای خودش هست. امریکا سرجای خودش هست و رؤسای استکبار حفظ می کنند‏‎ ‎‏حقوق بشر را! فقط در ایران است که حقوق بشر از بین می رود! این برای این است که،‏‎ ‎‏مضطرب اند اینها. از اسلام اضطراب دارند، از این که اسلام پیشبرد بکند، اینها می ترسند.‏‎ ‎‏از این جهت، این طور می گویند و این موجب تقویت شما بشود.‏

‏‏تبلیغات منفی دشمن، دلیل بر عظمت نظام اسلامی‏

‏‏     ‏‏هر چه آنها در بوق هایشان بر ضد شما صحبت کنند، دلیل بر قوّت شماست و دلیل بر‏‎ ‎‏عظمت اسلام و عظمت جمهوری اسلامی است، و این باید باعث تقویت ما بشود. آنها‏‎ ‎‏برای تضعیف ما این طور بوق ها را به بار می آورند و ما از اثر این معنا ـ چون ریشه را‏‎ ‎‏می دانیم که چی هست ـ تقویت می شویم. اگر ایران، یک جایی بود که سستی داشت و‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی دیگر از بین می خواست برود، این قدر سروصدا نمی شد. چون‏‎ ‎‏می بینند که استقرار پیدا کرده است، همه چیزش مستقر شده است و دارد پیش می رود،‏‎ ‎‏اینها دست و پایشان را گم کرده اند و شروع کرده اند به این حرف ها زدن، و این موجب‏‎ ‎‏تقویت روحی شما و ملت ما باید بشود و جنگنده های ما بشود.‏

‏‏ان شاءالله خداوند تبارک و تعالی به برکت این روز شریف که هم ولادت مؤسس‏‎ ‎‏اسلام و مؤسس توحید است ـ و توحید به معنای اعلا ـ و هم ولادت ناشر احکام اسلام‏‎ ‎‏است، به همۀ مسلمین و به همۀ مظلومان مبارک کند، و خداوند همۀ شما را مؤید کند.‏

‏‏والسلام علیکم و رحمه الله ‏

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *