شخصیت ها

زندگینامۀ امام به قلم خودشان

بسمه تعالى

«به حسب شناسنامۀ شمارۀ ۲۷۴۴ تولد ۱۲۷۹ شمسى در خمین اما در واقع ۲۰ جمادی ‏الثانى ۱۳۲۰ هجرى قمرى، تاریخ قطعى تولد ۲۰ جمادى‏ الثانى مطابق اول مهر ۱۲۸۱ شمسى است. ۱۸ جمادى‏ الثانى ۱۳۲۰ مطابق ۳۰ شهریور ۱۲۸۱ صحیح است.

نام خانوادگى: مصطفوى     پدر: آقا مصطفى

مادر: خانم هاجر، دختر مرحوم آقا میرزا احمد مجتهد خوانسارى‏ الاصل و خمین ‏المسکن. صدور در گلپایگان به وسیله صفرى ‏نژاد، رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان.

در خمین در مکتب‏خانۀ مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقا شیخ جعفر و مرحوم میرزا محمد (افتخارالعلما) درس‏هاى ابتدایى، سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدى (دایى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمینى منطق شروع و نزد حضرتعالى (جناب پسندیده) ظاهراً سیوطى و شرح باب حادى عشر و منطق و مسلماً در مطوّل مقدارى.

در اراک که سنۀ ۱۳۳۹ قمرى براى تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد على بروجردى، مطوّل و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانى، منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراکى، شرح لمعه.

پس از هجرت به قم، به دنبال هجرت مرحوم آیت‏اللّه‏ حاج شیخ عبدالکریم ـ رحمه‏اللّه‏ علیه‏‏ (ظاهراً هجرت ایشان ۱۳۴۰ قمرى بود، هجرت آیت‏اللّه‏ حائرى به قم، رجب ۱۳۴۰ و‏‏نوروز ۱۳۰۰ شمسى است) تتمۀ مطوّل را نزد مرحوم ادیب تهرانى موسوم به آقا میرزا‏‏محمدعلى و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سید محمد تقى خوانسارى مقدارى یابیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید على یثربى کاشانى تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت‏اللّه‏ حائرى (حاج شیخ عبدالکریم) میرفتیم و عمدۀ تحصیلات خارج نزد‏‏ایشان بوده است و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینى و ریاضیات، هیئت، حساب نزد ایشان و مرحوم آقا میرزا على اکبر یزدى؛ و عمدۀ استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقا میرزا محمدعلى شاه‏آبادى بوده است. پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده‌‏اى از رفقا بحث داشتیم تا آنکه مرحوم آقاى بروجردى ـ رحمه‏اللّه‏ ـ به قم آمدند. براىترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم؛ و از مدت‏ها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمدۀ اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیۀ اصول و فقه بود.

پس ازآمدن ایشان به تقاضاى آقایان مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم که تاکنون ادامه دارد.

نام عیال اینجانب خدیجه ثقفى، معروف به «قدس ایران» متولد ۱۲۹۲ شمسى، صبیۀحضرت آقاى حاج میرزا محمدثقفى تهرانى، تاریخ ازدواج ۱۳۰۸، فرزند اول مصطفى متولد ۱۳۰۹ شمسى، ۳ دختر در قید حیات با یک پسر، احمد متولد ۱۳۲۴، دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه، آخرین فرزند در حیات: احمد.

امام خمینى ـ بنا بر مشهور ـ در تاریخ بیستم جمادى‏الثانى ۱۳۲۰ هجرى قمرى (اول مهر ۱۲۸۱ شمسى) مصادف با سالروز میلاد مسعود بانوى بزرگ اسلام، حضرت فاطمه(ع) در شهرستان خمین دیده به جهان گشود.

پدر او آیت‏اللّه‏ شهید سید مصطفى موسوى ـ فرزند برومند علامه جلیل‏القدر سید احمد موسوى ـ است که بنا به گفتۀ بعضى، از خاندان جلیل صاحب عبقات الانوار می‏باشند.[۱]

سید احمد موسوى که در نجف اشرف بوده‏اند، بنا به دعوت و درخواست مرد نیکوکار وظبزرگوارى به نام یوسف خان کمره‏اى که براى زیارت به عتبات مقدسه مشرف شده بود، در سال۱۲۵۴ قمرى (۱۲۱۷ شمسى) ـ به منظور ارشاد و پیشوایى اهالى خمین ـ به آن سامان می‏روند و در آبان ماه ۱۲۲۰ شمسى با دختر یوسف‏خان ازدواج مى‏کنند.[۲] از فرزندانشان یک دختر و پسر
به نام‏هاى: صاحبه و مصطفى باقى میمانند.

سید مصطفى در ۲۹ رجب ۱۲۷۸ قمرى (۲۹ بهمن ۱۲۴۱ شمسى) در شهرستان خمین به دنیا آمد و تحصیلات خود را در نجف اشرف و سامرا در عهد میرزاى شیرازى دنبال کرد و در زمرۀ علما و مجتهدین عصر خود قرار گرفت و پس از بازگشت از نجف اشرف، زعامت و پیشوایى اهالى خمین و حومه را عهده‏‌دار شد. در تاریخ ذیحجۀ ۱۳۲۰ قمرى (اسفند ۱۲۸۱ شمسى)[۳] در بین راه خمین ـ اراک مورد سوء قصد بعضى از اشرار قرار گرفت و بر اثر اصابت چند گلوله به کتف و کمر ایشان در سن چهل سالگى به شهادت رسید. جنازۀ آن مرحوم به نجف اشرف منتقل گردید و در آنجا دفن شد.

آیت‌‏اللّه‏ شهید داراى سه پسر و سه دختر بوده‏‌اند که پسرهاى ایشان عبارتند از:

۱ ـ سید مرتضى (معروف به پسندیده) که از علماى جلیل‏ القدر و ساکن قم میباشد.

۲ ـ سید نورالدین که از محترمین مقیم تهران بود و در تاریخ شعبان ۱۳۹۶ (مرداد ۱۳۵۵) به
رحمت ایزدى پیوست.

۳ ـ سید روح‌‏اللّه‏ (امام خمینى) که آخرین فرزند آن مرحوم می‏باشد.

دخترهاى آن شهید: مولود آغا خانم، فاطمه خانم و آغازاده خانم نام داشتند.

مادر امام خمینى، بانو هاجر، زنى از خاندان علم و تقوا و معاریف است. پدر آن مرحومه آیت‏‌اللّه‏ میرزا احمد «به‏‌طورى که مسموع شد» از علما و مدرسین والامقام است و بعضى از اساتید فن و معاریف مناطق عتبات، در محضر ایشان تلمّذ کرده‌‏اند.

عموهاى مرحومه بانو هاجر، به نام‏هاى:

۱ ـ آخوند ملا محمد جواد

۲ ـ آقا نجفى ملایرى

۳ ـ آقا شیخ فضل‏اللّه‏

و برادران آن بانو به نام‏هاى:

۱ ـ حاج میرزا محمد مهدى

۲ ـ میرزا عبدالحسین

۳ ـ حاج میرزا زین‏العابدین

۴ ـ آقا حبیب

همگى از روحانیان و بعضى از آنان از بزرگان و رؤساى روحانیت محل بودند.

با شهادت سید مصطفى (پدر امام)، خواهر ایشان بانو صاحبه به خانۀ برادر شهید خود رفت و
سرپرستى کودکان خردسال آن مرحوم را برعهده گرفت. در صفات و خصایص شایستۀ این بانو
داستان‏هایى نقل مى‏کنند که این نگارش گنجایش برشمردن آن را ندارد و در خور آن است که کتابى جداگانه در این مورد تدوین شود.

امام خمینى در ماه‏هاى اول عمر، تحت سرپرستى عمۀ عزیزش (بانو صاحبه) و مادر بزرگوارش (بانو هاجر) قرار گرفت و در دامن پاک آن دو بانوى پرهیزگار پرورش یافت. ضمناً دایه‏اى نیز به نام (ننه خاور) براى او بود که در نگهدارى و پرستارى او کمال کوشش را مبذول مى‌‏داشت.

قهر طبیعت

طبق آزمون، طبیعت، همیشه با رادمردان روزگار از در سختى درمى‏آید و پیوسته آنان را با
محرومیت‏هاى توانفرسا و گرفتاریهاى گوناگون دست به گریبان می‏سازد و این برخلاف فلسفۀ
آفرینش و راز خلقت نبوده و خالى از حکمت و مصلحت نمی‏باشد. چنانکه سیماى انقلابى تاریخ
اسلام، حضرت امام على(ع) میفرماید:

«خداوند دانا، مردان نبرد را در فتنه اندازد و بدین‏وسیله جوهر جانشان را آزمایش کند،
تا بنگرد بردبار و صبور کیست، تا معلوم شود پرهیزگار و پاکدامن کدام است، تا بنده را به روز
رستاخیز بر خداى خود حجت نباشد و کسى در آن بازپرسى، نیازموده قدم نگذارد».[۴]

آرى مردان روزگار، پیوسته با رنج و فشار، تنهایى، بى‏‌کسى و فتنه و آشوب دست به گریبان
بوده، جام بلا بیشتر در کامشان فرو مى‌‏ریزد تا ورزیده و کارآزموده شوند و جوهر وجودشان در
دست استاد تقدیر و آموزگار روزگار شکل بگیرد و آبدیده گردد و براى تحمل، بردبارى و پایدارى
در برابر شداید و ناملایماتى که در زندگى پرآشوب آنان روى خواهد داد آماده گردند. امام خمینى نیز از این فلسفه و راز طبیعت، مستثنا نبود و چنانکه گفته آمد در ماه‏هاى نخست زندگى، پدر مهربان خویش را از دست داد و براى همیشه از دیدن پدر، محروم شد. بیش از ۱۶ سال نداشت که روزگار بار دیگر ضربۀ تازه‏اى بر روح او وارد آورد و عمۀ عزیزش بانو صاحبه، نوازشگر مهربان که در تربیت و پرورش او سهم بسزایى داشت و براى او غمگسارى فداکار، سرپرستى دلسوز، و در حقیقت پدرى مهربان به شمار مى‏رفت، به طور ناگهانى درگذشت (۱۳۳۶ هجرى قمرى ـ ۱۲۹۷شمسى)؛ و انبوه درد و رنج و اندوه یکباره بر قلب حساس او فرو ریخت و روح آزرده و رنجدیده او را بیش از پیش اندوهگین ساخت. دیرى نپایید که اجل گریبان مادر مهربانش را نیز گرفت و آن بانوى مردآفرین در بستر مرگ آرمید و چراغ عمرش به دست تندباد اجل خاموش شد (۱۳۳۶قمرى ـ ۱۲۹۷ شمسى). بانو هاجر درگذشت و با مرگ او غنچۀ نشکفتۀ زندگانى پر رنج و حسرت امام خمینى پژمرده و افسرده شد و نهال سرسبز و نورس زندگى حساس و پرهیجانش دستخوش تندباد حوادث روزگار قرار گرفت.

لیکن این رنج‏ها، اندوه‏ها و سوگ‏هاى ناگهانى و توانفرسا به جاى اینکه او را از پاى درآورد و درکام امواج خروشان دریاى ناکامى، نومیدى و شکست فرو برد، از او انسانى کارآزموده و ورزیده ساخت، روح محزون و روان او را گرمى و حرارت بخشید، تاروپود وجودش را مستحکم‏‌تر و
نیرومندتر ساخت و او را بیش از پیش به خود متکى و آزاده بار آورد.

امام خمینى با از دست دادن عزیزان خود، هر چند دچار رنج‏ها، ناکامى‏‌ها و ناهموارى‏‌هاى توانفرسایى شد، ولى هیچ گاه خود را نباخت و در برابر سیل حوادثى که از هر طرف بر پیکر
کوچکش فرو مى‌‏ریخت کمر خم نکرد و از پاى در نیامد؛ بلکه دلیرانه پایدارى ورزید و در سایۀ
اعتماد به نفس، به کوشش در راه پیشرفت و تکامل و تحصیل علم و دانش و فضیلت پرداخت.

پاورقی ها

[۱])) صاحب عبقات الانوار، میر حامد حسین هندى نیشابورى میباشد که خانوادۀ جلیل آن مرحوم، اکنون اکثراً در لکنهور به سر میبرند. دربارۀ شخصیت آن عالم جلیل‏القدر در کتاب فوائدالرضویه چنین آمده است:

«السید الاجل العلامه و الفاضل الورع الفهامه الفقیه المحقق و … آیه‏اللّه‏ فى العالمین و … بالجمله وجود آن جناب از آیات الهیه و حجج شیعۀ اثنى عشریه بود. هر کس کتاب مستطاب عبقات‏ الانوار که از قلم درباره آن بزرگوار بیرون آمده مطالعه کند، مى‌‏داند که در فن کلام سیّما در مبحث امامت، از صدر اسلام تا کنون احدى بدان منوال سخن نرانده و بر آن نمط تصنیف نپرداخته است … در سنۀ ۱۳۰۶ جناب سید از دنیا درگذشت و به اجداد طاهرین خود پیوست». فوائدالرضویه؛ ص ۹۲ ـ ۹۱     برادر بزرگتر امام، سید مرتضى پسندیده درباره خاندانشان چنین آورده است:

… جد اعلاى ما «سید دین علیشاه» است که از سادات بوده و در کشمیر سکونت داشته است و کلمه «شاه» که پس از نام ایشان است به معناى «سید» مى‌‏باشد … فرزند سید دین علیشاه که جدّ من و حضرت امام است «سید احمد» مى‏باشد که معروف به «سید احمد هندى» بوده است. مرحوم سید احمد بین سال‏هاى ۱۲۴۰ و ۱۲۵۰ هجرى قمرى ـ که سالش دقیقاً مشخص نیست ـ از کشمیر به عتبات کربلا و نجف مى‏آیند…

خاطرات آیت‌‏اللّه‏ پسندیده؛ ص ۸

[۲])) شهید حاج سید مصطفى خمینى(س) در نجف اشرف روایت مى‏‌کرد که سید احمد موسوى با دختر یوسف‏‌خان ازدواج مى‏‌کنند، لیکن بنابر گفته سید مرتضى پسندیده: «… با خواهر یوسف‏‌خان که نامش سکینه خانم، دختر محمد حسین بیک مى‏‌باشد ازدواج مى‏‌کنند. تاریخ مهرنامۀ ایشان ۱۷ رمضان ۱۲۵۷ هجرى قمرى است … خداوند از این زن سه دختر و یک پسر به سید احمد مى‏‌دهد … نام آن پسر مرحوم سید مصطفى است که پدر ما مى‏‌باشد؛ ضمناً مرحوم سید احمد پسر بزرگى هم داشته است از زن دیگرى … و نامش «سید مرتضى» مى‏‌باشد و معروف به سید آقا بوده است … آن سه دختر که عمه‌‏هاى ما مى‌‏باشند عبارتند از: سلطان خانم، صاحب خانم، آغا بانو خانم. مرحوم سید مرتضى (عموى ما) اینطور که از امضاهایش برمى‌‏آید، اهل علم بوده و مهرى داشته است که زیر کاغذها را مهر مى‏‌کرده و عبارتش این است: «الراجى الى اللّه‏ الغنى مرتضى بن احمد الموسوى» … ایشان همان گونه که عرض کردم بدون اینکه ازدواج کند و اولادى داشته باشد از دنیا مى‌‏رود … مرحوم سید احمد در اواخر سال ۱۲۸۵ یا ۱۲۸۶ قمرى وفات کردند …».

مدرک پیشین؛ ص ۹

[۳])) آقاى پسندیده تاریخ شهادت آن مرحوم را ۱۲ ذیقعده ۱۳۲۰ قمرى (۲۱ بهمن ۱۲۸۱ شمسى) آورده است.

مدرک پیشین؛ ص ۱۹

[۴])) سخنان امام على (ع)؛ ترجمۀ جواد فاضل؛ ص ۱۸۳.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *