تاریخ

تأملی بر مأموریت‌های یک دیکتاتور دست‌نشانده/ بخش دوم

جستارهایی پیرامون تأثیرات سیاست‌های حکومت دیکتاتوری رضاخان در منطقه گرگان و دشت

غلامرضا خارکوهی

چکیده

سیاه‌ترین فصل تاریخ معاصر ایران با کودتای رضاخان آغاز شد. کودتایی که پیامد بسیار سنگین و وحشتناکی برای مردم کشور ما داشت و موجب شد مردم مسلمان ما بیست سال اسیر سیاست‌های دیکتاتوری و استبدادی و غربگرایانه او شوند. رضاخان گفته بود باید ایران را چون فرنگ ساخت و به همین خاطر برای تحقق این آرزو از هیچ کوششی دریغ نکرد. گرچه عمر حکومت او بیست سال به‌طول انجامید، ولی برنامه‌های ضدمردمی او به‌ویژه در عرصه سیاسی و دینی توسط فرزندش- محمدرضاشاه- به مدت سی و پنج سال دیگر ادامه یافت. در این مقاله ما به شرح مهم‌ترین مأموریت‌های حکومت دیکتاتوری رضاخان در خصوص نابودی مرجعیت، قدرت ملی و تأثیر آن بر منطقه گرگان و دشت (استان گلستان) می‌پردازیم.

 

. نابودی فرهنگ ملی و دینی

الف. متحدالشکل کردن لباس‌ها و اثرات آن در منطقه گرگان و دشت

در ادامه روند غربی کردن کشور، در تاریخ ششم دی‌ماه سال ۱۳۰۷ه‍.ش مجلس به اصطلاح شورای ملی وقت، که عمده نمایندگانش دست‌نشانده و آلت ‌دست رضاخان بودند، در راستای تحکیم اهداف ضداسلامی‏ او، «قانون متحدالشکل کردن البسه» را در ۱۴ ماده به تصویب رساندند. براساس این قانون که از مهم‌ترین گام‌ها در جهت غربی کردن زنان و مردان مسلمان ایران محسوب می‏‌شد، پوشیدن کت و شلوار و کراوات و کلاه فرنگی(غربی) برای مردان الزامی ‏شد. از نکات جالب توجه در این قانون، تبصره‌های ۲ و ۶ ماده دوم آن است که بر اساس آن حوزه‌های علمیه و روحانیان امور شرعیه در دهات و قصبات، در صورتی از اجرای آن قانون معاف بودند که زیر نظر دولت رضاخان امتحان دروس حوزوی خود را بگذرانند و قبول شوند؛ در حالی که طبق تبصره ۸ همین ماده (ماده دوم قانون) روحانیان غیرمسلمان ایرانی مثل ارمنی، زرتشتی، یهودی و… به طور کلی و بدون انجام امتحان درسی و بدون هیچ دردسر و مشکلی از تغییر لباس و اجرای قانون متحدالشکل معاف بودند و اجازه داشتند که آزادانه لباس‌های قومی ‏و ملی و مذهبی خود را بپوشند؛ لذا می‏توان گفت که این تبعیض آشکار آن هم به نفع غیرمسلمان‌ها – در یک کشور اسلامی- خود حکایت از عمق کینه رضاخان نسبت به اسلام و روحانیت شیعه داشت.

حدود دو ماه بعد یعنی در ۱۵ اسفند سال ۱۳۰۷ه‍‌.ش رضاخان قانونی را در هیئت دولت به تصویب رساند که براساس آن طلاب و روحانیان حوزه‌های علمیه مجبور به امتحان دادن زیر نظر عوامل دولت بودند. کسانی که در این امتحان مردود می‏شدند به دستور شاه از جرگه روحانیت خارج و برخی از آنان به سربازی اعزام می‏گردیدند.[۱] به منظور اجرای این قانون، مردان استان گلستان را اعم از شهری و روستایی، به‌ویژه در شهرها و خصوصاً مردان کارمند را به اجبار وادار به پوشیدن کت و شلوار و کلاه پهلوی و بعد هم کلاه‌شاپو نمودند که آثار این تغییر فرهنگی هنوز پس از گذشت قریب به یک قرن از آن زمان در جامعه ما کاملاً مشهود است.

از سوی دیگر مأموران رژیم حتی طلاب حوزه‌های علمیه منطقه را نیز تحت فشار قرار می‏دادند تا از جرگه روحانیت خارج شوند و لباس روحانیت را از تن درآورند، وزارت معارف از روحانیان امتحان می‏گرفت و پس از اخذ موفقیت، تصدیق قبولی با درج نمره قبولی به آنها می‏داد که این امر، هم شامل حوزه‌های علمیه تشیع و هم تسنن منطقه بود؛ این در حالی بود که حوزه‌های علمیه و جامعه بزرگ روحانیت شیعه وابسته به حکومت رضاخان نبود که دولت بخواهد از آنها آزمون بگیرد و فکر تغییر لباس آنها باشد. علاوه بر این سخت‌گیری‌های پیدا و پنهان، مأموران امنیتی، بسیاری از حوزه‌ها را به رکود انداختند و یا تعطیل کردند. حتی ساختمان برخی از این حوزه‌ها از جمله مسجد مصلای گرگان را اشغال و به وزارت معارف (آموزش و پرورش و آموزش عالی فعلی) تحویل دادند.

رضاخان تلاش مستمری را برای عقب زدن روحانیت به‌کار برد. آداب مذهبی را خلاف تجدد دانست، لباس روحانیت را خلاف رویه مملکت شناخت، محاضر شرعی را به محاضر رسمی‏ تبدیل کرد و کم‌کم روحانیون را از اموری که داشتند کنار گذاشت. تمایل رضاشاه به از بین بردن روحانیت در واقع به این جهت بود که از سوابق مبارزه آنها در نهضت تنباکو و نهضت مشروطیت، مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ و هم در انقلاب ۱۹۲۰ عراق، آگاهی داشت و استعمارگران انگلیسی مخصوصاً در قضیه تنباکو و انقلاب عراق مستقیماً خود را در برابر روحانیون، ناتوان احساس کرده بودند و کوشش داشتند دیگر مجالی به دخالت آنها در سیاست داده نشود.[۲]

آقای علی‌اکبر احمدی – پیرمرد روستای نامتلوی شهرستان علی‌آباد کتول- می‏گوید:

من در سال‌های ۱۳۱۵ مشغول دروس ابتدایی بودم. پس از آنکه رضاخان حکومت ایران را به‌دست گرفت در سرتاسر ایران کشف حجاب شد و درباره ناموس ملت اقدام به بی‌حجابی گردید. اقدام دوم او برچیدن مسجدها و برچیدن اجتماعات مجالس روضه‌خوانی در ایام ماه محرم و ماه رمضان و همچنین خلع لباس از روحانیت و خیلی کارهای دیگر بود… چون او به نام رضاشاه پهلوی شهرت داشته به تمام مردهای روستا و حتی زن‌ها دستور صادر گردید که باید همه مردم کلاه پهلوی بپوشند و اگر احیاناً یک کارگر روستا در بیابان بر سرش شال و دستمال می‏‌بست با اولین برخورد، توسط ژاندارم‌ها دستگیر و مجازات می‏شد و کلیه ملت به اطاعت اجباری کشیده می‏‌شدند و هیچ‌کس اختیار زندگی خود را نداشت. حتی آنها دختران بزرگ ۲۰ساله مردم را به زور برای تمیز کردن پشم به رامیان، منزل سروان سارعی- که رئیس بخش بود- می‏‌بردند و مدت ۵ شب نگه می‌داشتند تا برایش لحاف و تشک درست کنند و سپس برمی‏گرداندند نزد پدر و مادرشان. اگر بخواهیم جنایت‌های زمان حکومت رضاخان را شرح دهیم قلم از نوشتن عاجز است.[۳]

 

ب. کشف حجاب در گرگان و دشت

کشف حجاب یکی دیگر از اقدامات ضدفرهنگی، ضداسلامی ‏و ضدانسانی رضاشاه در جامعه مسلمانان ایران بود که با زور سر نیزه در سرتاسر کشور و از جمله استان گلستان به‌اجرا در آمد. گرچه مورخان تاریخ اعلام رسمی‏ کشف حجاب را ۱۷ دی‌ماه سال ۱۳۱۴ توسط رضاخان و در جشن فارغ‌التحصیلی دانشسرای مقدماتی دختران تهران اعلام کرده‌اند ولی واقعیت این است که اندکی پس از تثبیت تاج و تخت او، این سیاست آغاز شد و با کمک خانواده‌ او و دولت‌مردان فاسد و همراهی روشنفکران غربزده و مطبوعات وابسته به رژیم از یک طرف و از سوی دیگر با اعمال سیاست‌های ضدمذهبی توسط وزارت معارف در مدارس و مراکز آموزشی و فرهنگی، جریان کشف حجاب به صورت خزنده به ‌حرکت درآمد و کوشش برای شکستن قبح قداست حجاب آغاز شد؛ در نتیجه تلاش‌های فرنگی‌مآبانه رضاخان، عده‌ای ازخودبیگانه، خاصه خانم‌های درباری، روشنفکران و برخی از دولتمردان، بی‌اعتنا به مقدسات اسلامی‏، به صورت بی‌حجاب یا بدحجاب در مجامع و معابر عمومی‏ حاضر شدند و رفته‌رفته برخی از مردم نیز تحت تأثیر اختناق و ظلمت رضاخانی، حساسیت لازم را نسبت به این موضوع از دست دادند. بدین‌ترتیب رژیم می‏خواست «قبح قداست حجاب اسلامی ‏بانوان» شکسته شود. نویسنده کتاب روزگار و اندیشه‌ها در باب وقایع سال‌های ۸ – ۱۳۰۷ می‏نویسد:

رضاشاه در حقیقت دامنه فعالیت خود را به تمام کشور توسعه داده و هیچ‌یک از رشته‌ها را از نظر دور نساخته بود، چنان‌که جسته‌جسته صحبت آزادی بانوان می‏رفت و گاه‌گاه حتی بعضی از آنان جرئت و جسارت کرده و با روی باز در محافل و معابر می‏آمدند و کسی هم جرئت اعتراض را نداشت. درشکه‌ها هم رسم قدیم را کنار گذارده و به اشاره شهربانی (رضاخان) دیگر ناچار نبودند مانند گذشته هر گاه مسافرشان زن باشد کروک(پرده) آن را پایین بیاورند و به علاوه نشستن زن و مرد (نامحرم) در کنار یکدیگر در درشکه مورد ایراد و خرده‌گیری واقع نمی‏شد.[۴]

همچنین محمدرضا پهلوی که در آن سال‌ها ولیعهد ایران بود، چنین اعتراف می‏کند:

پدرم بدواً به رفع حجاب زنان اقدام کرد و در اثر تشویق و تحریض وی در سال ۱۳۰۹ نخستین‌بار بعضی از بانوان طبقه اول در خانه‌های خود و مجالس مهمانی به لباس زنان اروپایی (بدون حجاب و نیمه‌عریان) درآمدند و عده کمی ‏هم جرئت کرده و بدون حجاب در خیابان‌ها ظاهر می‏شدند. در سال ۱۳۱۳ آموزگاران و دختران دانش‌آموز از داشتن حجاب ممنوع شدند و افسران ارتش با زنانی که حجاب داشتند راه نمی‏رفتند.[۵]

بخشنامه‌های مربوط به کشف حجاب بلافاصله به حکومت گرگان و دشت (استان گلستان فعلی) رسید. براساس اسناد موجود ظاهراً بندرگز اولین شهری است که در استان گلستان مسئولان دولت رضاخان در آن اقدام به اعمال سیاست‌های کشف حجاب و تغییر لباس مردان و زنان دوایر دولتی و خانواده آنها پرداختند. چنان‌که حاکم بندرگز در تاریخ ۶ دی‌ماه سال ۱۳۱۴ به صورت محرمانه گزارش اقدامات اولیه خود را بر ضد حجاب اسلامی‏ بانوان چنین نوشته است:

راپورت عصر ۶ دی ۱۴ بندرگز– امروز خانم‌های رؤسا و اعضای دوایر دولتی بی‌حجاب به میل و طیب خاطر برای تشویق عموم اهالی به ایستگاه راه آهن رفتند- حسینقلی. [حاشیه]: لازم بود تلگراف‌خانه گرگان هم این راپورت را تأیید نموده، زیرا خانم‌های رؤسا و معلمین و شاگردان اناث مدارس عموماً از چادرهای سیاه صرف‌نظر نموده‌اند و با لباس‌های بین‌المللی ملبس شده‌اند.[۶]

آقا سلطان خمارلو دو روز بعد (۸ دی‌ماه ۱۳۱۴) گزارش خوش‌خدمتی‌های خود را در امر حجاب‌زدایی زنان مسلمان و مظلوم آن منطقه برای حکومت گرگان و دشت چنین می‏‌نویسد:

محترماً به عرض می‏‌رساند برای اجرای امریه متحدالمال نمره ۱۶۲۳ ریاست وزرا و وزارت داخله روز ششم دی‌ماه رؤسای دوایر دولتی را در اداره حکومتی دعوت نموده، نتیجه مذاکرات طبق صورت مجلس است که سواد آن تقدیم گردید و عصر همان روز رؤسا و مأمورین دولتی با خانم‌هایشان به منزل اینجانب تشریف آورده بعد از نصایح و مواعظه لازم که خانم‌ها به منظور اصلی این امر مقدس پی بردند با بهترین مراتب خوشنودی و بشاشت، چادر برداشته و آزادانه بدون حجاب به منزل خود مراجعت کردند و نیز روز هفتم ماه جاری از رؤسا و مأمورین و خوانین و عموم طبقات اصناف دعوت شده که بعدازظهر در دبستان شاهپور حضور به هم رسانیده آقای قریشی نماینده معارف قسمتی از تواریخ قدیمه و سرگذشت نسوان اعراب را بیان و ضمناً محسنات رفع حجاب را به اهالی گوشزد و تشویق به انجام و عملی نمودن امریه صادر نموده و مجمع را به دعای بقای سلطنت اعلی‌حضرت همایون شاهنشاهی ختم کرده، سپس خانم مدیره دبستان شاهدخت نطق مفصلی ایراد و محصلان سرود مهیجی خوانده و خاتمه دادند. اهالی با وجد و شعفی در کمال بشاشت از دبستان خارج گردیدند.[۷]

سپس حاکم گرگان پاسخ نامه فوق را به شرح زیر ارسال و رونوشت آن را نیز جهت اقدام مشابه به سایر مناطق و برخی از ادارات و مقامات مهم این منطقه می‏‌فرستد. (نکته جالب در این پاسخ این است که حاکم گرگان تصریح می‏‌کند نیازی به برگزاری مجالس مختلط زنان بی‌حجاب و مردان و معرفی آنها به یکدیگر نیست، در حالی که اندکی بعد برخلاف این نظر، به‌طور مکرر به ادارات و مقامات مختلف منطقه دستور می‏‌دهد که باید همه در منازل خود و سایر جاها جلسات مشترک زن و مرد به صورت بی‌حجاب برگزار نمایند وگرنه باید دستگیر شوند.)

حکومت بندرگز- در جواب نمره ۲۹۳۹ لازم است این امر خیلی ساده و معمولی جریان پیدا کند. اجتماعات را مقتضی نمی‏‌دانم، به طور عادی اقدام شود بهتر است. یعنی رفع حجاب ایجاب نمی‏‌کند که مردها و اشخاص، عیال خود را به دیگران معرفی نمایند. مقصود این است که از لباس بی‌اساس خارج و به لباس بین‌المللی ملبس شوند. ۹۲۱۲/۱۴۱۵. سواد شرح فوق برای حکومت گمش تپه، حکومت گنبدقابوس، رئیس ناحیه ۱، رئیس ناحیه ۳، رئیس ناحیه ۴، حکومت پهلوی دژ، رئیس ناحیه ۲، حکومت کُردمَحله، حکومت رامیان، آقای رئیس اداره معارف و اوقاف، آقای رئیس اداره مالیه گرگان، آقای رئیس عدلیه گرگان، آقای رئیس احکام رأی گرگان، ریاست نظام وظیفه گرگان، آقای رئیس ثبت اسناد و املاک گرگان، آقای رئیس اداره فلاحت، آقای رئیس پست و تلگراف ارسال می‏‌شود که از مدلول آن مستحضر و عمل نمایند.

بخشنامه‌های شدیداللحن، بلافاصله به صورت محرمانه از سوی وزیر داخله به حکومت گرگان و دشت و سپس به مقامات و حاکمان منطقه ابلاغ می‏شد تا هر چه زودتر و با جدیت، برنامه‌های غربگرایانه و ضدمذهبی و ضدایرانی رضاخان را تحقق بخشند و مخالفان را که عموماً روحانی و مردم متدین منطقه بودند به بند بکشند. در یکی از این دستورالعمل‌ها چنین آمده بود:

هر گاه وعاظ اظهاراتی بنمایند که مبنی بر تحریک مردم بر ضد وضعیت فعلی باشد، فوراً اطلاع و مرتکبین را مطابق قانون و به عنوان تحریک مردم به فساد تعقیب قانونی قرار بدهید.

حاکم وقت گرگان و دشت این دستورالعمل را فوراً به شهربانی ارسال کرد و پایش را از گلیمش فراتر گذاشت و در کمال ناباوری فرمان داد که وعاظ نه تنها نباید حرفی علیه کشف حجاب بزنند بلکه باید ذهن اهالی منطقه را نیز با دلیل و برهان برای پذیرش این اقدام ضدمذهبی رضاخان آماده نمایند! همچنین حاکم گرگان (که نقش استاندار فعلی را با اختیارات بیشتر، از طرف دولت رضاشاه ایفا می‏کرد) فردای روز اعلام رسمی‏ کشف حجاب در کشور، در تاریخ ۱۸ دی‌ماه سال ۱۳۱۴ طی فرمانی به شهربانی گرگان هشدار داد که روحانیان مخالف حتی به کنایه و اشاره هم نباید حرفی بر ضد کشف حجاب بزنند:

لازم است مراقبت کامل نمایند اشخاصی که منبر می‏‌روند وارد هیچ‌گونه مباحثی خارج از وظیفه نشده، بلکه باید همگی ملتزم شوند که بر علیه حجاب اظهاراتی ولو به کنایه و استعاره نیز ننمایند. فقط و فقط حدود خود را محفوظ داشته و بدانند که اگر تخطی نمایند مورد تعقیب کامل واقع خواهند شد مخصوصاً یکی از وظایف مهمه شهربانی این است که اهالی را با دلایل و براهین به امتثال امر دولت که نتایج عالیه آن متوجه به افراد ملت خواهد بود حاضر و مهیا سازند و اذهان ساده را نگذارند مشوب شود. به شهربانی‌های تابعه نیز دستور فوق را ابلاغ نمایید که با نهایت مسالمت و متانت و بیداری در اجرای مقررات اهتمام نموده نتیجه عملیات را مرتباً اطلاع دهند.[۸]

حاکم گرگان در بخشنامه دیگری خطاب به رؤسای منطقه ضمن تأکید مجدد بر اجرای قانون کشف حجاب، بدترین اهانت‌ها را به روحانیان که مخالفان اصلی این‌گونه اقدامات رضاخان بودند نمود و نوشت:

حکومت کرد محله- حکومت رامیان، حکومت بندرگز، حکومت گمش تپه، حکومت گنبدقابوس، رئیس ناحیه ۱، رئیس ناحیه ۲، حکومت پهلوی د‍ژ، رئیس ناحیه ۳، رئیس ناحیه ۴، به طوری که مجدداً طی نمره ۱۵۷۸ از وزارت داخله امر اکید صادر شد باید مراقبت و مواظبت کامل در حوزه مسئولیت خود نموده از طبقات وعاظ و ملانماها که برای فریب جامعه تاکنون به مفت‌خوری و ولگردی عادت کرده‌اند چنانچه اظهاراتی برخلاف وضعیت فعلی راجع به حجاب بنمایند آنها را به نام محرک فساد مورد تعقیب قرار دهید. کاملاً جلوگیری و فوراً راپورت نمایید اقدام شود.

به منظور اعمال سیاست‌های ضدمذهبی رضاخان، وزارت مالیه هم به موازات سیاست‌های تهدیدآمیز و سختگیرانه، با صدور بخشنامه‌ای اجازه داد که برای تشویق کارکنان به آنها مبلغی مساعده داده شود.

طبق تصمیم هیئت دولت مجازید به مأمورین حوزه مأموریت خودتان اعم از اعضای مالیه یا اعضای سایر دوایر کشوری از مستخدمین جزء، مستخدمین رسمی‏ دون‌رتبه و کنتراتی به شرح زیر مساعده دهید. به مأمورینی که تا دویست ریال حقوق ماهیانه دارند به هر یک دویست ریال و به مأمورینی که از دویست ریال به بالا یا یک هزار ریال حقوق دارند معادل حقوق یک ماه آنها پرداخته که از حقوق بهمن‌ماه به اقساط شش‌ماهه مسترد دارند. این مساعده به اشخاص متأهل و به منظور تهیه وسایل برداشتن چادر خانم آنها داده می‏شود. باید مراقبت نمایید که مساعده مزبور حتماً به آن مصرف برسد. مبلغ اعتباری که لازم است تلگرافاً به خزانه‌داری کل اطلاع دهند. برای احتراز از تأخیر از وجه متحرکی که در اختیار دارید فوراً مساعده را به تمام مأمورین دولت به شرح فوق پرداخته، نتیجه را تلگراف نمایید تا عوض از خزانه فرستاده شود.

مشابه چنین نامه‌ای را رئیس ارکان حرب کل قشون ایران در تاریخ ۳۰/۱۰/۱۳۱۴ به صورت محرمانه – مستقیم برای وزارت جنگ فرستاده است:

چون حسب‌الامر مبارک، مقرر گردیده نسبت به پیشرفت نهضت ترقی‌خواهانه بانوان در رفع حجاب، فرماندهان واحدهای ارتش ولایت نیز در تشکیل مجلس مهمانی و دعوت از افسران و خانم‌های آنها اقدام و پیش‌قدم باشند، علی‌هذا برای اجرای امر مبارک متحدالمآلی به عموم واحدها صادر گردیده، اینک بهتر است راجع به اعتبار مخارج مهمانی فرماندهان و همچنین اعتبار یک ماه حقوق مساعده به کلیه ستوان‌های متأهل قسمت‌های خارج از مرکز به منظور تهیه ملبوس جهت خانواده آنها که در ظرف ۵ الی ۶ ماهه به اقساط مستهلک شود، مقرر فرمایید اقدام مقتضیه از آن وزارت‌خانه به ‌عمل آید.[۹]

آقای داور وزیر مالیه وقت در بخشنامه دیگری به دوایر دولتی استان گلستان و سراسر کشور (به تاریخ ۲۳ دی‌ماه سال ۱۳۱۴) دستور داد:

مراقبت شدید نمایید، اعضای ادارات دولتی در دعوت‌هایی که می‏شوند با خانم‌های خود بدون چادر حاضر شوند. هر گاه یکی از مستخدمین مالیه بدون خانم و یا خانم با چادر باشد، فوراً به موجب این حکم آن شخص را منتظر خدمت کرده و نتیجه را به مرکز اطلاع دهید.

حاکم دست‌نشانده رضاشاه در استان گلستان به منظور گسترش قوه قهریه و سرکوب هر چه بیشتر مخالفان کشف حجاب در فرمان دیگری که در تاریخ ۲۷ دی‌ماه سال ۱۳۱۴ صادر کرد از فرمانده تیپ پادگان گرگان خواست که جهت مقابله با هر گونه حرکت و قیام مردمی‏ بر ضد دولت، افسران پادگان نیز در سرکوب مردم مسلمان منطقه همراه با مأموران شهربانی مشارکت نمایند:

فرمانده تیپ- محتاج به شرح و بسط نیست که بخواهم وضعیت شهربانی را [برای] جنابعالی تشریح کنم. آن اداره دارای افراد کافی و افسرهای خوب [است] و البته آگاهی کامل تیپ در این موقع که امر ملوکانه در رفع حجاب اجرا می‏شود [لازم است] در این شهر حداکثر خانواده‌ها تعلق به افسران آن تیپ دارد، لذا برای جلوگیری از بچه‌های ولگرد در کوچه، پس‌کوچه‌ها و پیشامدهای احتمالی در صورتی که موافق باشید عده دژبانی را اضافه و به شهربانی کمک داده شود (نه اینکه در اختیار شهربانی گذارده شود) بلکه با چند نفر گروهبان فهمیده در پاره‌ای نقاط شهر به طور ثابت و گشت، مراقب وضعیت مردم باشند…

قشرهای مختلف مردم هر روز بیشتر تحت فشار دولتمردان پهلوی در این منطقه قرار می‏گرفتند تا هم اقدامی‏ مغایر با سیاست‌های ضددینی و ضدایرانی رضاخان نکنند و هم زنان خود را ملزم به کنار نهادن حجاب نمایند؛ چنان‌که حاکم منطقه به شهربانی گرگان در تاریخ ۴ بهمن ۱۳۱۴ تأکید نمود:

لازم است اداره شهربانی رؤسای اصناف را احضار و با نهایت متانت و ذکر جهات محسنه رفع حجاب و برداشتن چادر سیاه را که اختصاص به فواحش داده شده تذکر و آنها را ملزم و متعهد نمایید در ظرف چند روز معین که بتوانند برای عائله و زن‌هایشان تدارک لباس نمایند وقت داده و پس از انقضای مدت اگر زنی با چادر در کوچه و خیابان‌ها دیده شدند به شهربانی جلب و صاحب آن زن طبق مقررات تعقیب شود و باید هر چه زودتر این قسمت را عملی نمایند که بیش از این تأخیر مقتضی نیست. نتیجه را با مدت امهال آنها اطلاع دهید.

حتی نظامیان متدین نیز برای کشف حجاب خانواده‌های خود شدیداً تحت فشار فرماندهان نظامی‏ قرار گرفتند و گاهی اتفاق می‏افتاد که پرسنل به جای همسران خود، از زن‌های بی‌بندوبار استفاده می‏کردند که بخشنامه زیر از سوی سرلشکر ضرغامی، کفیل ستاد ارتش، در مورخه ۱۱/۱۱/۱۳۱۴ه‍.ش به‌صورت محرمانه – مستقیم صادر گردید:

تعقیب متحدالمآل نمره ۲۵/۱۰/۱۴ / ۶۱۴۷ لزوماً اشعار می‏‌گردد، چون این‌طور مقرر گردیده که کلیه زن‌های معروفه و معلوم‌الحال بایستی با چادر بوده باشند[۱۰] علی‌هذا مقتضی است قدغن فرمایید مراتب را به وسایل مقتضی به عموم افسران آن قسمت گوشزد و حالی نمایند که افسران ارتش شاهنشاهی به هیچ‌وجه حق ندارند با این قبیل زن‌های معروفه در مجامع و معابر عمومی‏ رفت‌و‌آمد نموده و یا آنها را بدون حجاب داخل مجامع نسوان و خانواده‌های نجیب نمایند.‏[۱۱]

حاکم گرگان و دشت برای نیل به این مقصود دست به هر جنایتی می‏زد و حتی اجازه استفاده از چادر نماز را هم به بانوان متدین نمی‏داد و به این منظور همه نوع مضایق را برای شکستن شخصیت زن مسلمان و قداست حجاب آنها به‌ویژه چادر مشکی (به عنوان کامل‌ترین پوشش مذهبی و سد نگاه‌های زهرآگین مردان) به‌کار برد. به دو گزارش زیر عنایت فرمایید.

* [حکومت گرگان به حکومت گنبدقابوس، ۹ بهمن ۱۳۱۴]

وزارت داخله، حکومت گرگان و دشت گرگان، نمره ۱۰۰۳۲، تاریخ ۹/۱۱/۱۴، محرمانه- حکومت گنبدقابوس- در جواب راپورت نمره ۲۲۱۶۰

  1. باید بدانید که منظور دولت همانا عدم استعمال چادر سیاه و نقاب است.
  2. البته متوجه شده‌اید که ایلات و عشایر و قراء و قصبات ایران ابداً حجابی نداشته‌اند.
  3. منظور از اجتماعات این است، زن‌ها پی به اهمیت خود در جامعه برده و بدانند که باید به مردهای خود کمک و همراهی در کارهایشان بکنند. خوشبختانه این قسمت در بین ایلات و عشایر معمول بوده و حداکثر مشاغل و کارها را زن‌ها می‏کنند. بنابراین شما باید اشخاصی را که چادر سیاه استعمال می‏کنند به هر ترتیب و وضعی که باشد جلوگیری کنید. بعضی حمامی‌ها را ملتزم کنید [تا زنان] چادرسیاه را راه ندهند؛ دکاکین معاملات نکند و به دکان‌های خود راه ندهند؛ اتومبیل‌ها زن با چادر نپذیرند. این قبیل تضییقات برای دور افتادن چادر سیاه لازم است. در ضمن برای اینکه تراکمه و زن‌هایشان نیز در اجتماعات شرکت داشته باشند، همان خارج شهر در میدان هفته‌ای یک روز، یک مرتبه جمع شوند خطابه و نطقی برایشان بشود که کم‌کم آشنا به وضعیت اجتماعی شوند کافی است و الا زن‌های تراکمه عموماً بی‌حجاب هستند.

* [حکومت گرگان به اداره شهربانی، ۲۳ اسفند ۱۳۱۴]

وزارت داخله، حکومت گرگان و دشت گرگان، نمره ۱۱۵۵۹، تاریخ ۲۳/۱۲/۱۴، به طوری که اطلاع حاصل شده بانوان با چادر نماز به حمام می‏روند و بر می‏گردند به طوری که حضوراً دستور دادم اقدام کنید که ترک این عادات شده اوامر بدون استثنا و تبعیض باید اجرا شود.

 

ج. مخالفان کشف حجاب در گرگان و دشت

با اعلام کشف حجاب به‌رغم شدت عمل حاکمان وقت منطقه، به‌ویژه سرهنگ حکیمی‏ حاکم گرگان و دشت و یاور آزادراد رئیس شهربانی گرگان و سایر مقامات دولتی این خطه، مردم مسلمان به رهبری روحانیت متعهد، حاضر به تسلیم در برابر این اقدام ضددینی رضاخان نبودند لذا به طرق مختلف با آن مخالفت و یا نسبت به آن بی‌اعتنایی می‏کردند. چنان‌که فریاد اعتراض حاکم گرگان و دشت بلند شد و او طی نامه‌ای خطاب به اداره شهربانی گرگان در تاریخ ۱۲ بهمن سال ۱۳۱۴، از خونسردی مردم نسبت به کشف حجاب انتقاد و آنها را جبون و ناسالم معرفی کرد:

اشعار می‏دارد هنوز اهالی این شهر به امرار وقت و خونسردی، این نهضت عظیم را تلقی نموده و مجادلات دیرینه خود [را] ادامه داده [و] می‏دهند و نباید به صرف اظهار اطاعت آنها قانع شد، باید اینها را با تدابیر جدی سریع تحت عمل کشید. مثلاً بعضی اشخاص که نسبتاً منورالفکر هستند تحریص و ترغیب به دعوت طبقاتی زن و مرد نمود و ضمناً شهربانی مدعوین را قبلاً به وسایل خارجی بفهماند که اگر در فلان روز به دعوت فلان شخص دعوت شده حاضر نشود و طفره برود مورد تعقیب و مجازات شهربانی واقع خواهد شد. چون مردمان این شهر جبون و دارای فکر سلیم نیستند.

یکی از طرق مخالفت مردم با کشف حجاب رضاخانی عدم شرکت آنها در مجالس و جشن‌های کذایی بود. چنان‌که در یکی از گزارش‌های رئیس شهربانی گرگان خطاب به حاکم این منطقه چنین آمده است:

مهدی فرهنگ از ساعت ۲ عصر ۱۶ ماه جاری [بهمن ۱۳۱۴] از ۳۴ تجار و کسبه با خانم‌های خودشان به منزل خود دعوت کرده بود. با اینکه از طرف شهربانی نیز به مدعوین تذکر داده شده بود که باید در مجلس مزبور حاضر شوند. معذلک ۲۳ نفر آنها غایب بوده‌اند…[۱۲]

حتی برخی از کارمندان متعهد ادارات منطقه به علت مخالفت با کشف حجاب و عدم شرکت در این‌گونه جلسات در معرض اخراج از اداره خود و متعاقب آن گرفتاری‌های مالی و معیشتی و حتی زندان قرار گرفتند؛ از جمله این افراد عده‌ای از کارکنان شریف اداره ثبت اسناد و املاک گرگان و دشت بودند. دو نامه زیر حاکی از این موضوع است:

* [حکومت گرگان و دشت گرگان به اداره ثبت اسناد و املاک گرگان، ۱۲ بهمن ۱۳۱۴]

وزارت داخله، حکومت گرگان و دشت گرگان، نمره ۱۰۰۶۳، تاریخ ۱۲/۱۱/۱۳۱۴، محرمانه

اداره ثبت اسناد و املاک گرگان- در جواب نمره ۱۱۰۰۹۵ به طوری که طی نمره ۱۰۰۵۹ اشعار گردید، به قرار اطلاع واصله یک عده از اعضای آن اداره حاضر نشده‌اند. در صورت صحت به خدمت آنها خاتمه و به مرکز نیز راپورت و از اشخاصی انتخاب کنید که نظریه عموم ملت ایران را عملی و نیات مقدسه شاهنشاهی را انجام بدهند. سرهنگ حکیمی.

* [رئیس اداره ثبت گرگان به حکومت گرگان و دشت، ۱۳ بهمن ۱۳۱۴]

وزارت عدلیه، ثبت کل اسناد و املاک، نمره ۱۰۲۲۲، به تاریخ ۱۳/۱۱/۱۳۱۴، محرمانه

ایالت معظم گرگان و دشت- عطف به مرقومه نمره ۱۰۰۵۹ به‌طوری‌که شفاهاً استدعا کردم تمنی دارد اجازه فرمایند برای آخرین مرتبه به آقایان متمردین ابلاغ گردد که اگر در اجرای منویات دولت و ملت خودداری و فوراً مجالس جشن در منازل خود تهیه نکردند، مراتب برای اقدام مقتضی عرض و فوراً به خدمتشان خاتمه داده خواهد شد.

رئیس اداره ثبت گرگان و دشت جعفر واعظ‌زاده [امضا]: جعفر واعظ‌زاده

[مهر]: اداره ثبت اسناد و املاک گرگان و دشت

[حاشیه]: اخطار شود

  1. باید خانمشان به اداره ثبت حاضر شده و به شما معرفی شوند.
  2. باید از اعضای اداره با خانم‌هایشان به منزل خود دعوت نموده پذیرایی چای بکنند. در صورتی که اجرا نشد باید به خدمت آنها خاتمه دهید تا درباره آنها اقدامات لازمه [بشود].

این مخالفت‌ها محدود به گرگان نبود، بلکه در سرتاسر استان گلستان از جمله رامیان دیده می‏‌شد که گزارش زیر در همین رابطه می‏باشد:

[راپورت حکومت رامیان به حکومت گرگان، ۵ اسفند ۱۳۱۴]

وزارت داخله، حکومت گرگان و دشت گرگان، نمره ۱۰۹۰۸، تاریخ ۵/۱۲/۱۳۱۴، محرمانه

سروان امیر پاشایی رئیس ناحیه ۳ حکومت رامیان طی نمره ۱۷۱۶ راپورت می‏دهد که در دعوت نهضت زنان به استناد راپورت کدخدای محل، حبیبیان و هاشم رضایی و علی‌اکبر صفایی نسبت به اشخاصی که خانمشان چادر سیاه را برداشته، تمسخر و استهزا نموده، شب‌ها دور خود جمع و برخلاف مقررات مشغول تهیج و وسوسه اهالی هستند. لازم است کاملاً در این موضوع رسیدگی کرده اشخاص [و] مرتکبین را تنبیه و با نایب‌الحکومه محل در پیشرفت مقررات دولتی نهایت مساعدت را به‌عمل آورید.[۱۳]

گرچه در منطقه گرگان و دشت هم مثل بسیاری از مناطق کشور– از شدت خفقان رضاخانی- قیام در خور توجهی از سوی روحانیت و مردم علیه برنامه کشف حجاب صورت نگرفت (جز همان قیام خونین مردم مشهد)، اما در نقاط مختلف استان گلستان تحرکات و افشاگری‌هایی به ‌صورت پراکنده توسط علمای اهل تسنن و تشیع انجام شد. از جمله در ترکمن‌صحرا مرحوم عبدالقادر آخوند، عبدالرحمان آخوند مدرسی، آنه قلیچ آخوند، حاج قربان آخوند و قره آخوند به مخالفت با کشف حجاب پرداختند اما ظاهراً بیش از همه در میان علمای تسنن ترکمن‌صحرا، عبدالقادر آخوند بر خود تکلیف دانست که مبارزه خود را گسترش دهد؛ لذا از تمام حوزه‌های منطقه ترکمن‌صحرا بازدید کرد و با سخنرانی‌های آتشین خود در مساجد، مردم را به مبارزه با کشف حجاب دعوت نمود.[۱۴]

در این میان، برخی از روحانیان هم که شرایط را برای قیام فراهم نمی‌دیدند حاضر به قبول رنج انزوا شدند اما حاضر به خلع لباس و پذیرش ذلت نوکری رضاخان نشدند. مرحوم آیت‌الله سیدحبیب‌الله طاهری گرگانی می‌گوید:

خانواده‌های طاهری هرگز با کشف حجاب رضاخان کمترین موافقتی نشان ندادند بلکه درست برعکس، مخالف آن هم بودند. بد نیست در اینجا سخنی را که از مرحوم آیت­الله حاج آقا سیدسجاد علوی به یاد دارم برای شما نقل کنم؛ ایشان می­گفت وقتی که پهلوی عمامه­ها را برداشت، ما در نجف اشرف بودیم. شخصیت‌هایی که احتمال نمی­دادیم دست از عمامه بردارند و شغل رسمی بگیرند، رفتند و شغل رسمی گرفتند ولی آقا میرزا هادی طاهری که غالب اعیان و مسئولین آن زمان، نسبت به ایشان ارادت نشان می‌دادند، رفت در خانه نشست، عمامه را حفظ کرد ولی حاضر نشد آن را کنار بگذارد و به شغل دیگری بپردازد.[۱۵]

 

تبعید یک روحانی به‌ دلیل مخالفت با کشف حجاب

برجسته‌ترین روحانی و شخصیت مذهبی که با برنامه فرنگی‌مآبی رضاخان در استان گلستان مخالفت کرد و به اقدامات حکومت در زمینه قانون متحدالشکل نمودن لباس و کشف حجاب علناً اعتراض نمود، ظاهراً مرحوم حجت‌الاسلام سیدمصطفی رئیس‌الذاکرین بود. او به علت اعتراض به امر خلع لباس توسط حکومت نظامی‏ گرگان به ساری و سپس به شاهرود تبعید شد.[۱۶] زمانی که قیام مسجد گوهرشاد برای مبارزه با بی‌حجابی انجام گرفت و مرحوم آیت‌الله حاج آقا حسین قمی‏ به عراق تبعید گردید، مرحوم رئیس‌الذاکرین هم در گرگان به مخالفت با این‌گونه برنامه‌های رضاشاه پرداخت. چنان‌که مرحوم حاج سیدرضا موسوی نقل می‌‌کرد مرحوم رئیس‌الذاکرین در ایام محرم در محله دوشنبه‌ای گرگان در منزل مرحوم حاج شیخ علی علایی منبر می‏رفت که ناگهان عنان سخن را به موضوع بی‌حجابی کشاند. آن‌گاه رضاشاه را مورد خطاب قرار داد و گفت که این‌گونه برنامه‌ها در مملکت اسلامی‏ جایی ندارد؛ بانوان مسلمه به بی‌حجابی تن در نخواهند داد، ممکن است برای همیشه خانه‌نشین گردند ولی تسلیم بی‌حجابی نخواهند شد. آن‌گاه خطاب به رضاشاه چنین گفت:

‌ای مرد!

چادر از سر، معجر از رُخ وا مکن

آفتاب و ماه را رسوا مکن

پس از اینکه از منبر پایین آمد به منزل رفت و چون شنید که مورد تعقیب قرار گرفته، مدتی از خانه بیرون نیامد و چون در آن زمان پاسبان‌ها دنبالش بودند، او هر روز در خانه یکی از بستگانش پنهان می‌شد، تا به چنگ مأموران شهربانی نیفتد.[۱۷] حجت‌الاسلام سیدمحمد رئیسی- نوه پسری مرحوم رئیس‌الذاکرین- در این خصوص می‏گوید:

در این میان رئیس شهربانی گرگان عوض شد و رئیس نظمیه جدید منصوب گردید. مرحوم آیت‌الله حاج آقا بزرگ بنی‌هاشمی‏ برای دیدن رئیس جدید نظمیه از کردکوی به گرگان آمد و به دیدار وی رفت. پس از آنکه قدری نشست، رئیس نظمیه به او گفت جناب آقای بنی‌هاشمی، دوست صمیمی‏ و نزدیک شما آقای رئیس‌الذاکرین کجاست؟ من شنیده‌ام که شما هر کجا می‌رفتید با هم بودید. چگونه است که الان تنها به ملاقات من آمده‌اید؟

مرحوم بنی‌هاشمی‏ در جواب ایشان گفت لابد ایشان کسالت دارند یا اینکه در مسافرت هستند و از وجود جنابعالی اطلاع ندارند. من حتماً ایشان را مطلع کرده و به اتفاق، دوباره به دیدنتان خواهیم آمد.

مرحوم بنی‌هاشمی‏ به دیدار مرحوم رئیس‌الذاکرین آمد و آن‌گاه قضیه را برای وی تشریح کرد. مرحوم بنی‌هاشمی‏ به او ‌‌گفت حالا که این موقعیت پیش آمده و رئیس نظمیه خواستار دیدار با شما شده، فرصت خوبی است که به اتفاق هم به دیدارش برویم شاید این موضوع سبب ‌شود که از جنابعالی رفع توقیف گردد.

مرحوم رئیس‌الذاکرین گفت احتمال می‌دهم این مسئله نقشه‌ای برای دستگیری من باشد. ولی مرحوم بنی‌هاشمی‏ تأکید داشت که رئیس نظمیه سوءنیتی ندارد. لذا با تشویق حاج آقا بزرگ هر دوی آنها با هم به دیدار رئیس جدید نظمیه گرگان شتافتند.

مرحوم رئیس‌الذاکرین گفت هنگامی‏ که وارد حجره رئیس شهربانی شدیم او به گرمی‏ از ما استقبال کرد و ما را مورد پذیرایی و احترام قرار داد بدون اینکه از حوادث رخ داده در مدت اخیر پرس‌وجویی کند و با کمال متانت و وقار با ما سخن گفت. پس از آنکه مدت کوتاهی ‌نشستیم چنین برداشت کردیم که لابد دستگاه حکومتی بنا را بر فراموش کردن موضوع گذاشته و دیگر تمایلی ندارد که در مورد آن بحث کند، لذا ما هم سخن از موضوع تعقیب به میان نیاوردیم. هنگامی‏ که از اتاق رئیس شهربانی بیرون آمدیم، او تا دم در اتاقش ما را بدرقه کرد و به محض اینکه به در خروجی ساختمان شهربانی رسیدیم به حاج آقا بزرگ اجازه خروج داد ولی جلوی خروج مرا گرفت. مرحوم حاج آقا بزرگ به این مسئله شدیداً اعتراض کرد و به مرحوم رئیس‌الذاکرین اصرار نمود که با من حرکت کن، ولی شماری از پاسبان‌ها وی را محاصره کرده و مانع خروج رئیس‌الذاکرین شدند. تعداد پاسبان‌ها لحظه‌‌ به ‌لحظه افزوده می‌شد به‌طوری که در نهایت میان حاج آقا بزرگ و مرحوم رئیس‌الذاکرین فاصله افتاد و آنها را در حلقه محاصره خود قرار دادند و مرحوم رئیس‌الذاکرین را به همراه خود به بازداشتگاه بردند.

مرحوم حاج آقا بزرگ کردکویی تصمیم گرفت که مجدداً به شهربانی باز گردد و با رئیس آن دیدار کند ولی پاسبانان مانع وی شدند. بالاخره او با کمال عصبانیت و خشم از شهربانی بیرون آمد و به کردکوی رفت. در آنجا تعدادی از مردم را به آشوب و قیام فرا خواند و چون خود او نیز افراد مسلحی در اختیار داشت که همیشه در اجرای اوامر او حاضر و آماده به فرمان بودند آنان را به همراه خود آورد و تصمیم گرفت که در میان شهر گرگان تظاهراتی به‌راه اندازد و با انبوهی جمعیت به طرف شهربانی حرکت کند؛ با این هدف که به درون زندان شهربانی رفته و مرحوم رئیس‌الذاکرین را آزاد کنند و یا اینکه تحصنی در آن مکان به ‌راه اندازند. به هر صورت نقشه و برنامه‌اش معلوم نبود. تا اینکه رئیس شهربانی به داخل زندان آمد و… گفت حاج آقا بزرگ کردکویی با جمعی از فضلا به طرف گرگان حرکت کرده و قصد آشوب و اغتشاش و بلوا دارند و من به شما اخطار می‌کنم، هر گونه آشوب و بلوایی به شما- که در زندان به‌سر می‌برید- لطمه خواهد زد و شما با رفتار خشن و تندی مواجه خواهید شد. پس بهتر است که خودتان به آقای کردکویی اعلام کنید از هر گونه اقدام آشوبگرانه خودداری کند و برای اینکه بتوانید به او پیغام دهید اجازه دارید تا ضمن ملاقات با فرزندتان پیام خود را از توسط ایشان برای حاج آقا بزرگ ارسال نمایید.

سپس مرحوم رئیس‌الذاکرین هم به همین ترتیب عمل کرد و اخطار رئیس شهربانی را از طریق فرزند بزرگش سیداحمد… برای حاج آقا بزرگ فرستاد. سیداحمد رئیسی نیز فوراً به دروازه مازندران گرگان یعنی همان‌جایی که ماشین‌های کردکوی توقف می‌کنند رفت و در آنجا مشاهده کرد که حاج آقا بزرگ به همراه اهالی کردکوی دارند برای اجرای برنامه خود آماده‌ می‌شوند. خلاصه او پیغام پدرش را رساند و حاج آقا بزرگ نیز با شنیدن این پیام، برای آنکه جان مرحوم رئیس‌الذاکرین به خطر نیفتد، از تصمیم خود منصرف گردید و به کردکوی برگشت. اما حاج آقا بزرگ بیکار ننشست و لذا بعد از مدت کوتاهی به شهر گرگان آمد و به دیدار علما، تجار و معتمدین شهر رفت و با ارسال تلگراف‌هایی به تهران و ساری اعتراض خود را به این بازداشت ناجوانمردانه اعلام نمود. علی‌رغم تلاش بی‌وقفه و فعالیت‌های حاج آقا بزرگ برای آزادی مرحوم رئیس‌الذاکرین، آن مرحوم را از زندان شهربانی گرگان به شهر ساری تبعید کردند. رئیس‌الذاکرین در شهر ساری به منزل آیت‌الله امامی‏، پدر حاج شیخ مرتضی امامی [متوفی سال ۷۹ شمسی، پدر شهید و از مجتهدین بزرگ ساری] رفت. با فرارسیدن ایام محرم و برپایی مجالس روضه و عزا در ساری، مرحوم رئیس‌الذاکرین به اتفاق آیت‌الله امامی‏ در مجالس عزا به عنوان مستمع شرکت می‌کرد. ولی مرحوم آقای امامی‏ همواره اصرار داشت که نامبرده به منبر برود و هر کجا می‌رفت از منبر ایشان تعریف و تمجید می‌کرد و از مردم می‌خواست تا از وی بخواهند که سخنرانی کند. مرحوم رئیس‌الذاکرین نیز در مقابل این تقاضاها اظهار فروتنی کرده و از اجابت درخواست‌ها خودداری می‌نمود، زیرا معتقد بود که رفتنش به منبر ممکن است منجر به تشدید حساسیت زمامداران و تبعید مجدد وی بشود. تا اینکه به‌خاطر اصرار زیاد علما یک‌بار به منبر رفت و به طور مختصر سخنرانی کرد. همین امر باعث شد تا مأموران دولت ایشان را فوراً جلب و به شهرستان شاهرود تبعید و در زندان شهربانی آنجا حبس نمایند. مرحوم رئیس‌الذاکرین می‌فرمود که روز هفتم محرم وارد شاهرود شدم. رئیس شهربانی شاهرود با خانواده‌اش در طبقه بالا زندگی می‌کرد و طبقه پایین محل اداره شهربانی بود. من هم در یکی از حجرات طبقه پایین اسکان یافتم. چون عاشورا فرا رسید رئیس شهربانی مقابل در زندان آمد، دست مرا گرفت و به طبقه بالا برد و به من گفت مادری دارم که بسیار مؤمن و متدین است. او از من خواسته تا امشب تو را به منزلم دعوت کنم تا با صدای آرام برای ما روضه بخوانی که او هم با صدایی آرام شروع به روضه ‌خواندن کرد. آن صدای خوش و آوای روحانی مرحوم رئیس با دل شکسته و حال حزین او توأم شد و مجلس به یک روضه بسیار تکان‌دهنده و حزن‌برانگیزی مبدل گشت. وی آن شب را در منزل رئیس شهربانی به صبح رساند و هنگام طلوع آفتاب دوباره به زندان بازگشت تا مأموران و جاسوسان از این موضوع بویی نبرند. شب دوم نیز این عمل تکرار شد و رئیس شهربانی غالب شب‌هایی که مطمئن بود برایش مشکلی پیش نمی‌آید مرحوم رئیس‌الذاکرین را به طبقه بالا و منزل مسکونی خود می‌برد. خلاصه مرحوم رئیس‌الذاکرین نزدیک به یک سال از عمر شریفش را در تبعید به‌سر برد، تا اینکه هنگام ورود متفقین به ایران و به ضعف گراییدن حکومت رضاخان، به گرگان بازگشت. او به همراه همسرش با اسب و از راه گرمابدشت به طرف گرگان آمد.[۱۸]

 

د. پیامدهای شوم کشف حجاب

اعمال قانون کشف حجاب رضاخانی، هزاران جنایت در پی داشت که بررسی و شمارش تک‌تک آنها از حوصله این تحقیق خارج است. اما اجمالاً می‏‌توان گفت از آن پس انواع البسه غربی مردانه و زنانه، کلاه فرنگی، کراوات، مینی‌ژوپ، مینی ناف، سارافون، پلیورهای یقه‌باز، لباس‌های دکلته، جوراب‌های پانما، کیف‌ها و کفش‌های غربی، لوازم آرایش اروپایی همراه با انواع سیگارهای خارجی و تابلوهای پر از اصطلاحات غربی و کلمات فرنگی، عکس‌های برهنه زنان و مردان، مجالس رقص و آواز، مطبوعات ضداخلاقی، محروم کردن زنان محجبه از حقوق شخصی و اجتماعی، اخراج زنان محجبه از مراکز کار، بی‌حرمتی به زنان مسلمان و مردانی که دارای همسر یا دختر باحجاب بودند، کالاهای مزین به تصاویر زنان نیمه‌عریان، آداب و رسوم غربی در معاشرت‌های خصوصی و اجتماعی، کافه‌های رقص و شراب، صفحه‌های موسیقی مبتذل و… هر روز بیش از پیش فزونی یافت و در هر کوچه و بازار علنی و فراوان شد. مأموران، هر روز علاوه بر استفاده از این طرق، از قدرت سرنیزه هم بهره جستند تا پایه‌های معنویت و دیانت زنان و مردان مسلمان را سست نمایند.

یکی دیگر از پیامدهای شوم کشف حجاب این بود که بعد از اعلام رسمی‏ آن و ملزم شدن مردم به خرید لباس‌هایی از قبیل کلاه، کفش، دستکش و لباس زنانه، عده‌ای از کسبه سودجو اقدام به گرانفروشی در قیمت اجناس فوق نمودند. رژیم که اوج گرفتن قیمت‌ها را مانع بزرگی بر سر راه توسعه کشف حجاب و غربی کردن کشور می‌دانست، دست به اقدامات شدیدی زد که از جمله در تاریخ ۱/۱۱/۱۳۱۴، اداره کل شهربانی کشور طی گزارشی خطاب به رئیس‌الوزرا (نخست‌وزیر) نوشت:

در این موقع که عموم اهالی برای رفع حجاب به خریداری پارچه و کفش و کلاه احتیاج دارند، طبق راپورت‌های واصله فروشندگان اجناس از موقع استفاده نموده و در فروش پارچه به قیمت عادله قناعت نمی‏‌کنند و از این طریق یک تحمیل فوق‌العاده به مردم می‏‌شود. مستدعی است برای جلوگیری از این‌گونه اجحافات و تسهیل رفع حجاب نسبت به قیمت پارچه و اشیای مورد احتیاج عمومی‏ امر به اقدام فرمایند. [۱۹]

لذا به دنبال اعتراضات مردم استان گلستان همگام با سراسر ایران، حاکمان این منطقه نیز اقدام به صدور اخطارها و اطلاعیه‌هایی نمودند که از جمله اعلان نمره ۲۳۴۰ مورخ ۱۴/۱۱ ۱۳۱۴ بلدیه (شهرداری) گرگان می‏‌باشد:

برای رفاه حال اهالی و جلوگیری از اجحافات صنف بزازی‌ها و خرازی‌ها و فروشندگان امتعه و اشیای مورد احتیاج عامه، بلدیه گرگان موارد ذیل را به اطلاع عموم می‏‌رساند: کلیه فروشندگان پارچه فاستونی، کفش، کلاه، دستکش زنانه و انواع پوست و غیره موظف‌اند که برای تمام اجناس و اشیای فوق که به مصرف فروش می‏‌رسانند طبق قیمتی که با حضور نماینده شهربانی و طبقات فروشندگان اجناس در اداره بلدیه تعیین و امضا نموده‌اند اتیکت (ورقه مشخص) روی آنها الصاق نمایند. شهربانی و بلدیه گرگان در اجرای مقررات فوق از تاریخ نشر این اعلان نظارت کامل به‌عمل آورده و متخلفین را مورد تعقیب قرار خواهد داد. به علاوه اضافه قیمتی که دریافت داشته‌اند، مأخوذ و به صاحبانش مسترد خواهد شد. – از طرف کفیل بلدیه گرگان (نوایی).

اما این نکته شایان ذکر است که موفقیت نسبی رضاخان در کشف حجاب زنان، برایش ارزان تمام نشد، بلکه در طول سال‌های حاکمیت منحوسش با مخالفت‌ها و مقاومت‌های منفی و خیزش مردمی‏ زیادی- با هدایت و رهبری روحانیت آگاه و انقلابی- روبه‌رو گردید و حتی عده زیادی از زنان مسلمان با به جان خریدن همه خطرات، تحقیرها، تهدیدها، محرومیت‌ها و مشقات تا پایان حکومت رضاخان و حتی پس از آن حاضر به ترک حجاب اسلامی‏‌شان نشدند، بلکه ایستادند و مقاومت کردند و افتخار نسل‌های آینده شدند.

ادامه دارد…

منبع: ۱۵خرداد فصلنامه تخصصی در حوزه تاریخ پژوهی ایران معاصر شماره ۲۴و۲۵ تابستان و پاییز ۱۳۸۹

 

 

[۱]. قوانین و مقررات مربوط به معارف و مدارس، همان، ص ۲۰.

[۲]. سید جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم، اسلامی، ۱۳۶۱، ج۱، ص ۱۱۹ – ۱۱۸.

[۳]. از مصاحبه مکتوب مؤلف با وی.

[۴]. مرتضی سیفی‌قمی‏تفرشی، پلیس خفیه در ایران، تهران، ققنوس، ۱۳۶۸، ص۱۰۰ – ۹۹.

[۵]. محمدرضا پهلوی، مأموریت برای وطنم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر، بی تا، ص ۴۶۴.

[۶]. البته حاکمان و مقامات مسئول به خاطر ترس و یا اظهار خوش‌خدمتی گزارشات کذب و توأم با اغراق تهیه می‏کردند که به رضاخان بگویند مردم همه مشتاق سیاست‌های ضدمذهبی شما هستند. (مشابه پیام‌های تبریک و گزارشات دروغ سرلشکر مزین به محمدرضاشاه از طرف مردم این منطقه!) به همین علت گاهی دم خروس آشکار می‏شد و دروغ بودن گزارشات ارسالی معلوم می‏گشت. چنان‌که حاکم گرگان و دشت در حاشیه گزارش حاکم رامیان نوشت: «اگر چنین مجلسی نبوده و مردم حاضر نشده‌اند، چگونه راپورتی به آن عریضی طویلی تنظیم کرده و داده‌اند.»

[۷]. خشونت و فرهنگ (اسناد محرمانه کشف حجاب ۱۳۲۳-۱۳۱۳)، سازمان اسناد ملی ایران، تهران، ۱۳۷۱، ص ۲۷۰.

[۸]. غلامرضا خارکوهی، گلستان در انقلاب، ج ۱ (در دست انتشار).

[۹]. تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۸، ص ۱۸۰.

[۱۰]. ببینید قداست چادر و حجاب را چگونه شکستند که آن را تبدیل به لباس فرم فاحشه‌ها نمودند؛ یعنی افراد مفسد اجازه داشتند حجاب نمایند ولی افراد متدین و نجیب اجباراً می‌بایست بی‌حجاب می‌شدند؛ لعنت ابدی بر رضاخان و ایادی‌اش!

[۱۱]. تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، همان، ص ۲۲۴.

[۱۲]. غلامرضا خارکوهی، همان.

[۱۳]. همان.

[۱۴]. هادی خرمالی، مهاجران داغستان، گرگان، ایل آرمان، ۱۳۸۲، ص ۷۰-۶۹.

[۱۵]. غلامرضا خارکوهی(به اهتمام)، خاطرات مرحوم آیت‌الله سیدحبیب‌الله طاهری گرگانی، تهران، حوزه هنری، ص ۴۱.

[۱۶]. در نامه محرمانه و مستقیم سرپاس مختاری، رئیس اداره کل شهربانی کشور به ریاست وزرا در تاریخ ۳۰ مهرماه سال ۱۳۱۵ه‍.‌ش به این موضوع اشاره شده است.

[۱۷]. از خاطرات مکتوب حجت‌الاسلام سیدمحمد رئیسی که نزد نویسنده موجود می‌باشد.

[۱۸]. همان.

[۱۹]. تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، همان، ص ۲۱۷.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *