دیگر رسانه‌ها کتاب

سیری در تاریخ جنایات سازمان منافقین-۹

مبنای فقهی امام (ره)
مسئله دیگری که البته با محوریت بیت آقای منتظری به آن دامن زده می شود، بحث عناوین فقهی مرتبط با موضوع و محاکمه منافقین زندانی است. در فقه اسلامی عنوان های «مفسد فی الارض»، «محاربه» و «بغی» از جمله عناوینی است که می توان ذیل آن اعضای یک گروه تروریستی مسلح را مجازات کرد.
لازم به ذکر است که اجرای حکم اعدام برای عنوان «مفسد»، بر اساس مبانی فقهی امام خمینی(ره) برای دستگاه قضایی دشوار بود و لذا از مدت ها قبل و به درخواست آقای موسوی اردبیلی(رئیس دیوان عالی وقت) در این امور بر طبق فتوای آقای منتظری عمل می شد. متن درخواست مرحوم موسوی اردبیلی به شرح ذیل است:
«بسمه تعالى. حضرت آیت‌الله العظمى امام خمینى- دام عزه‏. اعدام شخص مفسد که در نظر مبارک مورد احتیاط است به نظر آیت‌الله منتظرى جایز است و این مسئله در محاکم قضایى مورد احتیاج است. اگر اجازه می‏فرمایید در مراجع قضایى طبق نظر ایشان[آیت الله منتظری] عمل شود. ادام الله عمرکم الشریف. ۹/ ۷/ ۶۶- عبدالکریم موسوى‏.»
امام خمینی(ره) در پاسخ رئیس دیوان‌عالی وقت چنین نوشته‌اند:
«بسمه تعالى. مجازید بر طبق نظر شریف ایشان عمل نمایید. ۹/ ۷/ ۶۶. روح الله الموسوی الخمینى‏»
عنوان «محارب» نیز از نظر امام خمینی(ره) بر «کسی است که شمشیرش را برهنه می‌کند یا آن را تجهیز می‌نماید تا مردم را بترساند و می‌خواهد در زمین افساد نماید» اطلاق می گردد. این تعریف ضمن پذیرش نظر مشهور فقهای عظام در معنای محاربه، بحث ایجاد فساد را نیز مد نظر دارد. حکم محارب از نظر عامه فقها نیز می تواند یکی از موارد اعدام، مصلوب کردن، قطع اعضای بدن به طور مخالف‏‎ ‎‏و یا نفی بلد(تبعید) باشد.
عنوان «بغی ذی فئه» نیز عنوان دیگری است که در منابع اسلامی وجود دارد. «باغی» به معنای شورشی است و فردی که علیه حکومت اسلامی با تشکیلات سازماندهی شده شورش و طغیان داشته باشد، به اتفاق فقها، مستحق اعدام می باشد و توبه آن پذیرفته نمی شود.۱
با این وجود، می توان گفت همه احکام اجرا شده نسبت به اعضای وفادار به سازمان تروریستی منافقین و با اتهام «مفسد» بودن، بر اساس فتوای آقای منتظری صورت گرفته است. منافقین نیز بعد از خرداد۶۰، کاملاً وارد فاز مسلحانه شدند. آنها اقدام مسلحانه و شورش علیه حکومت اسلامی را به طور سازمان یافته انجام می دادند و مصداق «بغی ذی فئه» محسوب می شدند. بنابراین اساساً از روز نخست مشمول مجازات اعدام بودند هرچند که برخی از آنها، شخصاً در قتل یا ترور دست نداشتند. به دیگر بیان به صرف حضور آنها در یک سازمان تروریستی که به جنگ مسلحانه با حکومت اسلامی پرداخته است، قابلیت اجرای حکم اعدام در مورد آنها وجود داشت. اضافه بر آن که طبق نظر برخی از علما مصداق حقیقی«محارب» نیز محسوب می شدند. باید توجه نمود که در مراحل مختلفی به این افراد تخفیفاتی داده شد و برخی از آنها همان طور که گذشت در زندان موفق به توبه شدند.
امام(ره) نیز در حکم تاریخی خود فقط «زندانیان بر سر موضع» را با تأکید بر ارتداد آنها از اسلام، محارب بودن(به علت شورش و برهم زدن امنیت جامعه با سلاح)، جنگ های کلاسیک شمال و غرب کشور و جاسوسی آنها برای رژیم بعث عراق، به عنوان «محارب» می دانند و حکم اعدام آنها را صادر می نمایند و البته تشخیص آن را به اکثریتِ جمع مشخص شده واگذار می کنند. بنابراین در این حکم، نه همه منافقین زندانی بلکه صرفاً زندانیان بر سر موضع قبلی را مستحق مجازات می دانند؛ چراکه بر سر موضع بودن منافقین زندانی به معنای همراهی و همکاری آنها در این شورش و مقابله با نظامی اسلامی می باشد. این مطلب مورد توجه سازمان مجاهدین نیز بوده است و همان طور که گذشت، سازمان و شخص رجوی در این عملیات بر روی زندان ها سرمایه گذاری ویژه داشتند و استراتژی گلوله برفی را دنبال می کردند و خود منافقین زندانی نیز مترصد این فرصت بودند.
جالب توجه آن است که آقای منتظری در کتاب خاطرات خود با بی انصافی تمام به نحوی این مطلب را بیان می کند که گویا امام(ره) حکم مجازات تمامی زندانیان منافق را بدون هیچ گونه ملاحظه ای داده اند:
«اما آنچه باعث شد من آن نامه را بنویسم این بود که در همان زمان بعضی تصمیم گرفتند که یک باره کلک مجاهدین را بکنند و به اصطلاح از دست آنها راحت شوند…»
حال آن که دقت در مفاد حکم امام(ره) نشان از غلط بودن تلقّی آقای منتظری را دارد. البته قابل ذکر است که وی در پیام تصویری چند دهه قبل خود(نوروز ۶۱) به صراحت از «اعدام منافقین» صحبت می کند  و برای حرف خود از سیره امام علی(ع) مستند  می آورد:
«اگر می بیند که کسانی به انقلاب و کشورش لطمه می زنند، چاره ای ندارد جز اینکه آنها را به جوخه اعدام بسپارد. سرطان را باید برید! آخرالدواء، الکَی؛ وقتی که دیگه سرطان اذیت می کند و پیشروی می کند باید سوزاند، چاره ای نیست. حضرت علی(ع) که میزان الاعمال است،  ملاک عمل ماست، حضرت علی(ع) از اینکه خلخال از پای یک دختر کافری که در ذمه مسلمین است، خلخال از پایش می کشند، این‌جور ناراحت می‌شود که می‌فرماید، اگر انسان طلب مرگ کند ملوم نیست. همین حضرت علی[ع] حدود ۴۰۰۰ نماز‌‌شب‌خوان تالی قرآن را در نهروان از دم شمشیر گذراند؛ چرا؟ برای اینکه فتنه می‌کردند! جلوی فتنه را باید گرفت. ۴۰۰۰ مسلمان نماز‌شب‌خوان، قرآن‌خوان، ولی وقتی که فتنه می کنند ناچار است حضرت علی[ع] با اینها جنگ کند و حضرت علی[ع] و خوارج نهروان را همه را کشت.
[خطاب به منافقین:] کاری نکنید که دادگاه‌های انقلاب ناچار بشوند حکم اعدام صادر بکنند و این اعدام ها اجرا بشود. آن وقت شما دنیا و آخرت‌تان را از دست می دهید. جوانها برای اینکه زیدی می‌خواهد بیاید بر ایران حکومت کند، و تو زیدی(‌بنی صدر) که آن‌جا نشسته‌ای و فتنه می‌کنی، تو هم رئیس‌جمهور بودی، هم فرمانده کل قوا بودی، همه چیز که دستت اومده بود، اگه عرضه داشتی برای خودت حفظ کرده بودی. حالا که معلوم شد عرضه نداشتی بنشین تو خونه آنجا مشغول کتاب نوشتنت باش.»
در این زمینه سیدضیاء مرتضوی در یادداشتی به نقد فقهی نظرات آقای منتظری می پردازد که در ادامه بخش هایی از آن آورده شده است.
این نقد از این حیث که وی از شاگردان علمی آقای منتظری بوده،  قابل توجه و دقّت است:
«از نگاه فقهی موضع کلی امام خمینی درباره منافقین زندانی موضعی منطبق با موازین فقهی و از جمله آنچه خود استاد مرحوم در درس بیان کردند و در کتاب مبسوط و ارزنده فقهیشان در موضوع حکومت اسلامی و ولایت فقیه نوشته‌اند، می‌باشد و از این رو اگر هم کسی به فرض صدور آن دستور قضایی را توسط امام خمینی به هر دلیل بیرون از مصلحت بداند یا در اجرا مواجه با اشکالاتی بشمارد، اما نمی‌توان دلیل و مبنای فقهی آن را که مورد اتفاق نظر فقهای ما هست نادیده گرفت.
بررسی تفصیلی این حکم از نگاه فقهی نیازمند مجالی بیش از این است که در این یادداشت بگنجد؛ چنان که ترسیم فضا و شرایطی که در داخل و بیرون زندانها و اقدامات منافقان در سوء‌استفاده از شرایط دشوار روزهای پایانی جنگ تحمیلی و عملیات نظامی حرکت به سوی مرکز و براندازی نظام و ارتکاب فجایعی که نمونه‌های آن را همه در ترورها و انفجارهای بسیار سال‌های گذشته این سازمان جنایتکار سراغ داشتند و نمونه تازه آن را در مسیر حرکت نظامی خود از جمله در اسلام‌آباد غرب مرتکب شدند و زمینه صدور چنین دستوری را فراهم ساخت، کاری است لازم اما از حوصله و توان نگارنده بیرون است. چنان که موضع قاطع امام خمینی در برابر منافقان پس از آن همه نصیحت و مدارا و عفو ایشان نسبت به آنان قابل بررسی است و باید دید اگر چنین مواضع قاطعی نبود و با منافقان به رغم آن همه جنایت و خیانت و حمله نظامی با این نگاه برخورد می‌شد که به گفته آیت‌الله منتظری در همین جلسه، آنان یک فکر و یک منطق هستند، کار نظام و انقلاب به کجا می‌انجامید؟»
***
۱= علامه حلّی در این باره چنین فرموده است: «باغی و اهل بغی، هر کسی است که بر امام و پیشوای عادل خروج کند و  مسلحانه بشورد. جهاد این فرقه با دعوت و درخواست آن امام و یا کسی که آن را امام تعیین و منصوب کرده باشد بر مسلمانان واجب است به طور کفایی، مگر آن که توبه نمایند…اهل بغی دو دسته‌اند: ۱. دسته‌ای که دارای فئه هستند. اینان اسیرانشان اعدام می شوند، فراری های شان تعقیب می گردند و مجروحان شان کشته می شوند.۲. آن دسته که دارای فئه نیستند. اینان اُسرا و مجروحان شان اعدام نمی شوند و فراری های شان مورد تعقیب قرار نمی گیرند. باغیان و فرزند و اموالشان به اسارت غنیمت جنگجویان مسلمان در نمی آید.»(تبصره‌ًْالمتعلمین فی احکام الدین، حسن بن یوسف(علامه حلی)، تصحیح: میرزا عبدالحسین حائری، دارالایمان، قم، ۶۷، ص۸۱.)

منبع: کتاب روزگار قائم مقامی _ روزنامه کیهان ۳ شهریور ۱۳۹۸

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *