تازه ها دیگر رسانه‌ها کتاب

جلاد چه کسی است؟

جنایتی دل‌خراش از سازمان تروریستی منافقین

انتخابات ۹۶ مثل هر انتخابات دیگر در جمهوری اسلامی ایران؛ آزاد و پرشور بود اما تحریف تاریخ برای تخریب رقیب؛  یکی از نقاط آلوده این انتخابات بود. در آن سال جای جلاد و شهید به صراحت عوض شد و منافقینِ قاتل به عنوان شخصیت‌هایی مظلوم جلوه داد شدند که نظام آن‌ها را به غلط اعدام نمود.

بازخوانی جنایات منافقین به صورت جزئی هرچند دل‌خراش  و ناگوار است امّا جلوی تحریفات بعدی و سوء استفاده قدرت‌طلبان را خواهد گرفت.

بخشی از کتاب روزگار قائم‌مقامی به جنایات منافقین اختصاص داده شده که روزنامه کیهان در ستون «پاورقی» بخشی از آن را منتشر نموده است:

سیری در تاریخ جنایات سازمان منافقین-۲

تودهنی مردم به منافقین

هم زمان و پس از ترور مسئولان درجه اول کشور، نوک پیکان سازمان به سمت بمب‌گذاری، شورش های مسلحانه، ترور پاسداران کمیته و سپاه و دادستانی انقلاب، شکنجه۱ و ترور نیروهای مردمی به اندک اتهام و عملیات آتش زدن اموال عمومی و دولتی، سرقت های مسلحانه و ربایش افراد و آشوب منطقه ای(منطقه شمال(جنگل)،منطقه کوهستانی فارس و منطقه کردستان) پیش رفت. اوج ترورهای سازمان در سال های ۶۰ و ۶۱ بود.۲ لازم به ذکر است که ترورهای سازمان منافقین همچنان ادامه داشته وطبق اطلاعات به دست آمده تا سال ۱۳۹۰ تعداد شهدای ترور ۱۷۱۵۹ نفر می باشد.
تخریب سیاسی سازمان در آن سال ها نسبت به مسئولان نظام نیز اثرات منفی در کشور گذاشته بود که شایعات بی اساس در تخریب شهید بهشتی نمونه بارز آن می  باشد؛ نسبت های ناروا و توهین آمیزی چون «بهشتی آمریکایی است.»، «او برای امپریالیسم خوش رقصی می کند!» سید مرتضی بختیاری، دادستان وقت خراسان می گوید:
«شهید بهشتی می‌خواستند به تربت حیدریه بیایند. ما با دادستان و حاکم شرع و فرمانده سپاه به استقبال آیت‌الله بهشتی رفتیم.آیت‌الله بهشتی گفتند من وقتی وارد تربت حیدریه می‌شوم شعار علیه من می‌دهند، «مرگ بر بهشتی» می‌گویند بگویید هیچ کس موضع‌گیری نکند و عکس‌العمل نشان ندهد و همین طور هم شد. وقتی وارد تربیت حیدریه شدند به طرف مسجد جامع رفتند. شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی پشت تریبون ایستادند که سخنرانی بکنند منافقین که در صف های جلو ایستاده بودند، این شعار را دادند که «بهشتی، بهشتی/طالقانی را تو کشتی!»

فروپاشی اجتماعی و سیاسی سازمان

اقدامات تروریستی سازمان، آغاز فروپاشی اجتماعی و تشکیلاتی آن بود. سازمان که انتظار همراهی گسترده مردمی را داشت، با عکس العمل منفی جامعه مواجه شد. روز ۵  تیر ماه۶۰، هم زمان با برگزاری انتخابات میان‌دوره ای مجلس در برخی شهر ها، نمازجمعه های کشور به صحنه مخالفت ها و شعارهایی علیه بنی صدر و مجاهدین تبدیل شد. تشییع جنازه شهدای ۷ تیر، موج عظیم مردمی علیه سازمان را به راه انداخت. یکی از مسئولان نظامی سازمان می گوید:
«به دنبال فاجعه، رهنمودی[از مرکزیت سازمان] به این مضمون می رسد که این حرکت از طرف سازمان به عنوان راه گشای حرکت نظامی برای هواداران بوده و این خط را به گوش همه مردم برسانید. ولی بعد از مشاهده سیل عظیم میلیونی که برای تشییع پیکر شهدای هفتم تیر آمده بودند، سازمان به وحشت می  افتد و بعد از چند ساعت نظرش را تغییر می  دهد و می‌گوید که این خبر را حتی به گوش هوداران تشکیلاتی هم نرسانید تا بازتاب اجتماعی اش مشخص شود.»
مراسم تشییع شهیدان رجایی و باهنر نیز صحنه نفرت مردم از رویه مجاهدینِ خلق شد. رئیس مجلس وقت، در ابتدای جلسه ۱۰/۶/۱۳۶۰ به این مهم ‌اشاره می کند. به موازات اقدامات خشونت آمیز سازمان، دستگیری اعضا، متلاشی کردن هسته‌های ترور و کشف خانه‌های تیمی سازمان در دستور کار نیروهای امنیتی قرار گرفت. در ۱۹/۱۱/۶۰ موسی خیابانی و گروهی از اعضای مؤثر سازمان در درگیری با نیروهای انقلاب شناسایی و کشته شدند. در نتیجه این عملیات، ضربه محکمی به تشکیلات منافقین وارد شد. در ۱۲/۲/۶۱ محمد ضابطی که ستون فقرات تشکیلات ترور بود نیز کشته شد و ۶۰ نفر از افراد سازمان در نتیجه حمله به پنج پایگاه مهم مرکزی سازمان در تهران دستگیر شدند. همچنین ضربات ۱۹/۲/۶۱ و ۱۰/۵/۶۱ به سازمان و دستگیری اعضای فعال آن، سازمان مجاهدین را در کشور فلج نمود.

پی نوشت
۱- در این زمینه نمونه ای از خاطرات مهران اصدقی(یکی از اعضای سازمان) ذکر می گردد:
« وارد حمام شدم، دیدم یک پسر ۱۷-۱۶ ساله در گوشه حمام در حالی که دست ها و پاهایش با زنجیر بسته شده، افتاده بود. اسمش طالب طاهری بود و پاهایش کبود شده و باد کرده بود. بدنش و کف پاهایش تاول زده بود، سپس به اتاق رفتم تا فرد دیگر را که محسن میرجلیلی نام داشت ببینم. فردی حدود ۲۵-۲۴ ساله در حالی که دست ها و پاهایش با زنجیر بسته شده در گوشه اتاق نشسته بود. بدن او نیز مانند بدن طالب بود و خیلی با کابل شکنجه شده بود… جواد محمدی ابتدا به جان آنها افتاد، سپس آنها را روی همان صندلی ها بستیم و روی پاهای متورم و خون آلود آنها آب جوش ریختیم، به طوری که پوست بدن آن ترک خورد و تاول ها می ترکید… آنها بار ها بی هوش می  شدند و باز هم به هوش می  آمدند… آب داغ روی سر و صورت آنها ریختم که سر و صورتشان تاول زد… خون از همه جاهای بدن آنها به راه افتاد و خون زیادی از بدنشان رفته بود. جواد محمدی با نوک چاقو به بدنشان می  کشید. طوری که عضوی از بدن آنها نبود که خون آلود نباشد… من و مسعود قربانی به داخل حمام و به سراغ محسن میر جلیلی رفتیم. مسعود به او گفت که اگر اطلاعات ندی تو را می  پزیم. سپس به من گفت که اتو را بیاور. من اتو را آوردم و در حالی که به برق زد و کاملا گرم شد ناگهان اتو را به کمر محسن میرجلیلی چسباند. محسن از شدت درد دهانش را به طرز عجیبی باز کرد و از هوش رفت. بوی سوختگی همه جا را گرفته بود…
آنها را به نوبت داخل حمام می  بردیم و در حالی که پاهایشان تاول زده بود و حال نداشتند و فریاد می  زدند مصطفی دهان آنها را با پارچه گرفته بود. آن قدر آنها را زدم که تاول های پای آنها ترکید و خونریزی کرد…مسعود قربانی به من گفت که برو آب جوش بیاور، من آب داغ آوردم و مسعود گفت که بر روی پاهایش بریز، من می  خواستم به یکباره خالی کنم که مسعود‌اشاره کرد که یواش یواش بریز تا بیشتر زجر بکشد. من نیز همین کار را کردم، طوری که تمام تاول های پایش ترکید وشکل خیلی وحشتناکی پیدا کرد. و پوست پاهایش از بدنش جدا می  شد. محسن بی هوش شد و بعد که به هوش آمد به روی شلوارش پنجه می  کشید. مسعود آب داغ روی دست های محسن می  ریخت که دست های محسن پف کرد و چروک شده و حالت پختگی داشت. به اتاق که رفتم صحنه دلخراشی دیدم، پوست سمت راست سر طالب به همراه موهایش کنده شده بود و جواد محمدی در حالی که چاقوی خون آلود دستش بود بالای سر طالب که بی هوش شده بود، ایستاده بود، وقتی طالب به هوش می  آمد حرف نمی  توانست بزند، فقط در حالی که دهانش را به سختی باز می  کرد ناله هایی از او شنیده می  شد… مصطفی سر او را محکم گرفته بود و جواد با عصبانیت چاقو را بالای گوش طالب گذاشت و آن را برید، طوری که خون زیادی از سر و صورت طالب جاری شد و تمام سر و صورتش غرق در خون شد و بی هوش شد… در همین حین که طالب بی هوش بود، جواد چاقو را کنار چشم طالب گذاشت و فشار داد که خون از چشمش بیرون زد…» (سازمان مجاهدین خلق، !
« پیدایی تا فرجام، ج۲، صص۷۱۲-۷۱۰.)
۲- به استناد کتاب «جمع بندی یک ساله مقاومت مسلحانه» که شامل گزارش های مسعود رجوی می  باشد، تعداد ۱۲هزار نفر از سال ۶۰ تا ۶۱ به شهادت رسیده اند. نیز از سال۶۱ تا ۶۲ تعداد هفت هزار نفر از مردم و از سال ۶۲ تا ۶۳ تعداد ۱۵ هزار نفر در سطح شهرها و مناطق مرزی ایران و عراق به شهادت رسیده و از سال ۶۳ تا ۶۴ تعداد۱۵ هزار نفر، در سال ۶۶، مجموعاً ۵۸۸۰ نفر و در سال ۶۷ در سه عملیات آفتاب، چلچراغ و فروغ جاویدان در مجموع ۱۷ هزار نفر از عناصر جمهوری اسلامی به شهادت رسیده اند. (سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام، ج۳، صص۱۵۷-۱۵۶)نیز مسعود رجوی در سال ۶۴، در نامه ای به گورباچف ادعای کشتن(شهادت رساندن) ۱۰۰۰۰ نفر از مردم ایران را دارد. («بررسی اپیدمیولوژیک انفجارهای تروریستی در ایران(۶۷-۵۷)»، علی خاجی، راه نما، نشریه مطالعات بین المللی تروریسم، سال دوم، ش۲، ص۸۲.)
لازم به ذکر است که سازمان مجاهدین(منافقین) جهت ایجاد رعب و وحشت بیشتر سعی بر مبالغه و نشان دادن آمار بالا از عملکرد خیانتکارانه خود دارد. بنابر این آمار فوق صرفاً جهت اطلاع از ادعاهای آنان بوده و به هیچ وجه مورد تأیید نمی باشد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *