خبر دیگر رسانه‌ها کتاب

بخش دوم مصاحبه فرهیختگان با نویسنده روزگار قائم‌مقامی

بخش دوم مصاحبه فرهیختگان با نویسنده روزگار قائم‌مقامی

نفوذ باند سیدمهدی هاشمی، منافقین و لیبرال‌ها در بیت آقای منتظری/ پدر آقای منتظری: من صلاحیت رهبری را در فرزندم نمی‌بینم/برخی از علمای قم بعد از اینکه قائم‌مقامی آقای منتظری مطرح شد از نظام بریدند/ قائم‌مقامی در قانون اساسی جایگاه حقوقی نداشت/ ساختار سنتی حوزه مخصوصا ولایتی‌ها نسبت به آقای منتظری مخالفت و بدبینی داشتند.

مخالفت‌ها با قائم‌مقامی آقای منتظری کم نبود؛ از جمله پدر آقای منتظری گفته بود که من صلاحیت رهبری را در او نمی‌بینم. برخی عرفا جملاتی را مطرح کردند که اصلا آقای منتظری رهبر نمی‌شود که البته این یک پیش‌بینی بود. برخی آقایان در قم اساسا بعد از اینکه قائم‌مقامی آقای منتظری مطرح شد از نظام بریدند و چون آن زمان نظر واقعی امام هم مطرح نشده بود، خیلی‌ها فکر کردند نظر امام نیز همین است. این خیلی عجیب است.
فرهیختگان: بخش اول گفت‌وگوی «فرهیختگان» با سهراب مقدمی‌شهیدانی، مولف کتاب «روزگار قائم‌مقامی» در روز چهارشنبه ۲ مرداد ۹۸ به چاپ رسید. در آن بخش نویسنده کتاب ضمن اشاره به‌ انگیزه‌های خود در تالیف این اثر، به طرح اجمالی برخی موارد حذف‌شده در جریان ممیزی برخی نهادها پرداخت. مقدمی در ادامه نیز بحث از شبکه‌های اثرگذار بر آقای منتظری را پیش کشید و در پاسخ به این سوال که آیا طرح این بحث به معنای تطهیر شخصیت آقای منتظری است، تصریح کرد که غرض از پرداختن به این موضوع تحلیل و بررسی یکی از ابعاد ناشناخته ماجرای قائم‌مقامی آقای منتظری بود، نه چشم‌پوشی از ضعف‌های شخصی او. آنچه در ادامه می‌آید بخش دوم گفت‌وگوی «فرهیختگان» با این تاریخ‌پژوه است.

از نظر شما با وجود این شواهد و قرائن نمی‌توانیم مسئولیت مساله قائم‌مقامی آقای منتظری و حواشی آن را به گردن سایر گروه‌ها بیندازیم، اما در عین حال نباید از زمینه‌سازان و کسانی که شیطنت کردند و ایشان را آلت دست قرار دادند غافل شویم، یعنی بگوییم همه‌چیز تقصیر آقای منتظری بود و مهندسی و ریل‌گذاری شبکه اطرافیان ایشان را در نظر نگیریم؟

مثلث نفوذ در بیت آقای منتظری

مساله آقای منتظری مجموعه‌ای از روابط پیچیده مهندسی شده است که باید به دقت بررسی شود. از قضا به خاطر عدم کلان‌نگری نسبت به پدیده قائم‌مقامی آقای منتظری بسیاری از موثرین این موضوع عملا در حافظه تاریخی ما ناشناخته مانده‌اند؛ بنابراین، ما در این کتاب تنها سه جریان را از دل تاریخ بیرون کشیدیم و تاثیرات آنها را بر آقای منتظری بررسی کردیم که البته تاثیرات تخریبی این سه جریان منحصر به انحراف و سقوط آقای منتظری نیست. کارنامه اینها پر از اقدام علیه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است؛ یکی باند سید مهدی هاشمی است که شرح آن در متن کتاب آمده است.
گروه دوم که تاثیر آن را در قائم‌مقامی بررسی کردیم سازمان منافقین است که اینها هم سازمان آدمکش و تروریستی هستند. ردپاهای آنها در اتصالات و ارتباطاتی که بیت آقای منتظری داشت، کاملا مشهود است. گروه سوم هم که خیلی کم روی آنها کار شده در صورتی که بسیار پیچیده و خطرناک هستند، نهضت آزادی است.
فقط یک مورد را عرض کنم، رویکرد و نگاه منفی آقای منتظری نسبت به جنگ تحمیلی در سال‌های آخر خصوصا سال ۶۷ و سخنرانی ۲۲ بهمن ایشان را ملاحظه کنید و شباهت آن را با مواضع نهضت آزادی را ببینید. اصلا اظهارنظرهای آقای منتظری را از یک دوره به بعد کنار بیانیه‌های ضدجنگ نهضت آزادی بگذارید. همین‌طور که نامه‌های آقای منتظری به امام(ره) را کنار نامه‌های سیدمهدی هاشمی به آقای منتظری می‌گذارید. وقتی می‌گوییم تاثیرپذیری [منظور همین موارد است]، شما یک‌جا درباره امام(ره) این [تاثیرپذیری] را نشان دهید.
بنابراین یکی از راه‌های شناخت یک رجل سیاسی شناخت اطرافیان و همگرایان سیاسی و فکری اوست. در این کتاب تلاش کردیم به نحو تحلیلی و مستند به مخاطب بفهمانیم که حامیان آقای منتظری چه کسانی بودند و آقای منتظری حامی چه کسانی بود. این شناخت متقابل برای مخاطب نتیجه می‌دهد. درواقع هدف این بود. ضمن اینکه آن نکته شما که ممکن است تمرکز بیش از حد بر اطرافیان منجر به تطهیر خود آقای منتظری شود، آن هم ممکن است انتقاد واردی باشد و حتما باید در ویرایش‌های بعدی این را تصریح کنیم که هدف این نبوده است.

بنابر اقوالی که در کتاب ذکر کردید و احتمالا نقل‌قول‌های دیگر، ساده‌لوحی آقای منتظری از قبل انقلاب برای برخی محرز بود. در همین کتاب آورده‌اید که صادق طباطبائی، سیدموسی صدر و دیگران بر این موضوع تاکید داشته‌اند. به هر حال شرایط طوری بود که افرادی از روی دلسوزی و آینده‌نگری برای امام دنبال جانشین بودند، اما چطور شد که از بین افراد موجود سراغ آقای منتظری رفتند؟ چهره‌های شاخص دیگری نظیر آقای دکتر بهشتی، آیت‌الله‌طالقانی و دیگرانی بودند که قبل از انقلاب خیلی‌ها فکر می‌کردند که قرار است بعد از امام(ره) رهبری را برعهده بگیرند. چرا از بین چهره‌‌های شاخص سراغ آقای منتظری رفتند؟

قائم‌مقامی؛ حتی با ضعف‌های شخصیتی

این یکی از دشوارترین سوالاتی است که در بررسی ماجرای قائم‌مقامی آقای منتظری مطرح است و در کتاب روزگار قائم‌مقامی هم به نحو اجمالی به آن پرداخته شده است. خیلی جای بحث و بررسی مفصل دارد. نکته این است افرادی که رهبری آقای منتظری را مطرح می‌کردند چند دسته بودند؛ برخی ‌انگیزه‌های شخصی داشتند، ‌انگیزه‌ تسلط به هرم رهبری و قدرت سیاسی کشور داشتند و نگاه آنها به آقای منتظری نگاه ابزاری بود. برخی هم به خاطر علاقه شدید و رابطه مرید و مرادی با آقای منتظری تلاش می‌کردند مراد خود را بالا ببرند یا به خاطر قدرت‌طلبی بود که چون اطرافیان و نزدیکان آقای منتظری بودند می‌دانستند که اگر ایشان را بالا ببرند خودشان هم قدرت را قبضه خواهند کرد. دسته‌ای از دلسوزان نظام بودند و گروهی دیگر از روی مصلحت‌اندیشی اقدام کردند، در عین حال نگاه به آینده هم داشتند. اما طیف دلسوزان خودشان چند دسته بودند؛ برخی از آنها به کنه شخصیت آقای منتظری پی نبرده بودند؛ یعنی الان رایج شده و خیلی‌ها می‌گویند آقای منتظری ساده‌لوح بود، ولی زمانی که ایشان در مبارزات فعالیت داشت و آن حجم تبلیغات وسیعی که به نفع ایشان در دهه ۶۰ انجام می‌شد واقعا معلوم نیست چند درصد از نخبگان و دلسوزان ما به عمق شخصیت آقای منتظری پی برده بودند و این جای کار و بررسی دارد، پس برخی ایشان را نشناخته بودند.
برخی چنانچه تصریح دارند آقای منتظری را می‌شناختند و نقاط ضعف ایشان را هم می‌دانستند، اما چون رهبری باید کسی باشد که هم سوابق سیاسی و مبارزاتی داشته باشد و هم سوابق حوزوی، مخصوصا کسی که می‌خواهد جانشین امام شود، برخی از آقایانی که اسم بردید علی‌رغم اینکه نقاط بسیار مثبت در مسائل مدیریتی داشتند، یا سوابق حوزوی ضعیفی داشتند یا سوابق مبارزاتی یا اینکه سنخ مبارزه‌ آنها مبارزه پارلمانتاریستی بود یا مثلا در یک برهه‌ای از زندگی مبارزات کمتری داشتند، اینها نکاتی بود که آقای منتظری مزیت نسبی نسبت به آنها داشت.
آنها علی‌رغم‌ اینکه ضعف‌ها را می‌دانستند؛ اولا در مقایسه با افراد دیگر به آقای منتظری مزیت نسبی می‌دادند و ثانیا خطر فقدان رهبری و ضرورت اینکه باید برای امام جانشینی تمهید شود که هرج‌ومرج و خطرات داخلی و خارجی پیش نیاید، مصلحت بالاتر آنها را قانع کرده بود به اینکه این موقعیت را بپذیرند و علی‌رغم ضعف‌هایی که وجود دارد، برای جلوگیری از مفسده بالاتر قائم‌مقام رهبری را انتخاب کنند. درباره مخالفت با قائم‌مقامی آقای منتظری هم مخالفت‌ها کم نبود؛ از جمله پدر آقای منتظری گفته بود که من صلاحیت رهبری را در او نمی‌بینم. برخی عرفا جملاتی را مطرح کردند که اصلا آقای منتظری رهبر نمی‌شود که البته این یک پیش‌بینی بود. برخی آقایان در قم اساسا بعد از اینکه قائم‌مقامی آقای منتظری مطرح شد از نظام بریدند و چون آن زمان نظر واقعی امام هم مطرح نشده بود، خیلی‌ها فکر کردند نظر امام نیز همین است. این خیلی عجیب است.
این پیچیدگی فضا را باید ببینیم. متغیرهای متعددی که در آنجا حاکم است. بسیاری از آقایان تصریح کردند که اگر می‌دانستیم نظر امام این نیست ایشان را برای این منصب انتخاب نمی‌کردیم. البته قرار بود موضوع محرمانه باشد، اما در یک بی‌مبالاتی و بی‌دقتی مساله علنی شد. اگر محرمانه می‌ماند خیلی از این هزینه‌ها و عواقب و عوارض پیدا نمی‌شد. اولین‌بار در روزنامه کیهان که آقای ابراهیم یزدی در آنجا مسئولیت داشت این موضوع مطرح ‌شد. بعد معلوم می‌شود کسانی می‌خواهند…

اصطلاحا دستی در کار است.

تعیین قائم‌مقامی؛ بدون پشتوانه حقوقی

بله، اگر ابتدا در پخش شدن ماجرا نگوییم دستی در کار بوده، بعد که پخش می‌شود در دامن زدن بیش از اندازه دستی در کار بود. با حضور ولی‌فقیه زنده اساسا نظر بقیه اطرافیان [محل اعتنا نبود.] اولا در قانون اساسی [چیزی با عنوان] قائم‌مقام نبود، جایگاه حقوقی هم نداشت. می‌توانید در مشروح مذاکرات [مجلس خبرگان] هم ببینید، برخی آقایان در خبرگان اساسا با تعیین مصداق مخالف بودند و برخی می‌گفتند تعیین مصداق ما بر این اساس است که تعیین تمهیدات شود، جایگاه مردمی و حوزوی ایشان تقویت شود که در روز مبادا مردم به ایشان رجوع کنند.

یعنی مقبولیت عام پیدا کنند… .

قصه این بود و جایگاه شرعی هم نداشت، یعنی آقای منتظری مادامی که به رهبری نرسیده حرف او وجاهت شرعی برای دیگران ندارد. بر عموم مردم هم وجاهت شرعی ندارد، چون ولایتی ندارد. ایشان با رسیدن منصب قائم‌مقامی ولایت فقیه عملا انتظار داشتند رابطه ولایت و امام و مامومی بر امام هم داشته باشند. اگر غیر از این بود ایشان باید فقط نظر مشورتی خود را بیان و نصایح خود را مطرح می‌کرد. اگر امام که در مقام ولایت فقیه است اینها را نپذیرفت، اصرار و پافشاری او در برابر امام چه معنایی دارد؟ جز تمرد [از ولایت] معنای دیگری دارد؟
بنابراین مساله ذوابعادی است و به‌راحتی نمی‌توان این را تحلیل کرد. دقیقا باید موضع طیف‌های مختلف و استدلال‌های گوناگونی را که برای انتخاب ایشان مطرح بود، ببینیم.

برخی حامیان و هواداران آقای منتظری معتقدند مرجعیت دینی امام خمینی خاستگاه سیاسی داشت و جایگاه سیاسی و مبارزاتی ایشان سبب پذیرش مرجعیت‌شان در بین علما و عموم مردم شده است. در حالی که مرجعیت دینی آقای منتظری فارغ از خاستگاه سیاسی و مبارزاتی ایشان بوده و او فرآیند مرجعیت را به‌طور عادی طی کرده است. این موضوع تا چه اندازه صحت دارد؟

درباره بحث سیاسی بودن خاستگاه مرجعیت دینی و فقهی آقای منتظری که بیان داشتید مساله بسیار مهم است. باید گفت این مطلبی است که به غلط و بدون شواهد متقن برخی شاگردان خارج‌نشین آقای منتظری برای زیرسوال بردن مرجعیت امام مطرح می‌کنند که موجب خنده اهل فن در فضاهای فقهی و حوزه‌های علمیه شده است و اساسا به این نظر وقعی گذاشته نمی‌شود، چون سوابق فقهی امام و اظهارات بزرگان درباره جایگاه فقهی ایشان روشن است.
اما در این سال‌ها کسی به نحو منسجم بررسی نکرد که مرجعیت دینی آقای منتظری اساسا چطور مطرح شد. آیا واقعا در یک فرآیند طبیعی که در حوزه‌های علمیه معمول است به مقام مرجعیت رسیدند یا عوامل سیاسی در آن دخیل بوده و فرآیند شتابزای سیاسی در مرجعیت دینی ایشان نقش‌آفرین بوده است.

عواملی مانند تیترهای بزرگ روزنامه کیهان!؟

مثلث سیاسی تبلیغ برای مرجعیت آقای منتظری

بله، مثلثی در مرجعیت دینی آقای منتظری موثر بوده است. در ابتدا باید عرض کنم جانب انصاف را باید نگه داریم. ایشان فقیهی هستند که در عرصه علمی تلاش زیادی کردند و از شاگردان خوب آیت‌الله بروجردی هستند و تقریرات آقای بروجردی را چاپ کرده‌اند. اینکه ایشان فضای فقاهت پرتتبع و عمیقی داشتند، کسی نمی‌تواند و نباید منکر شود. شاگرد خوب امام هم بودند و امام تعبیر حاصل عمر را برای ایشان داشتند. اینها چیزی نیست که بخواهیم تاریخ را یک‌طرفه ببینیم و اینها را منکر شویم. اما مساله این است که در حوزه‌های علمیه بحث اثباتی برای مطرح شدن مرجعیت دینی افراد یک روند و یک منطقی دارد. به نظر می‌رسد با شواهدی که در دست داریم درباره آقای منتظری این روند به‌طور طبیعی طی نشده است؛ مثلا یکی از نکات این است که تا وقتی مراجع طراز اول زنده‌اند و اساتید افراد در قید حیات هستند، مرجعیت‌گریزی سایرین یک اصل است. در چنین شرایطی اساسا نه امکان مطرح کردن مرجعیت وجود دارد و نه خود افراد می‌پذیرند. این امر اساسی و دقیق در سیره علماست که از دیرباز در فقهای شیعه وجود داشته و همین الان هم بعد از اینکه با تایید و اصرار برخی خبرگان و فقها در حوزه علمیه مخصوصا جامعه مدرسین مرجعیت مقام معظم رهبری مطرح می‌شود، ایشان استنکاف می‌کنند. تا الان هم پرهیز ایشان از اینکه بخواهند رساله عملیه بدهند وجود دارد و بسنده به فضای پاسخ به استفتائات کرده‌اند. اینها یک درس است که مبتنی‌بر سیره بزرگان در حوزه بوده و هست و تاکنون هم ادامه دارد.
منتها همان‌طور که در نامه آقای مشکینی هم آمده آقای منتظری عملا خود را در مسیر تمهید مقدمات برای مرجعیت قرار دادند. وقتی به زندگی امام خمینی نگاه می‌کنیم ایشان قبل از رحلت آیت‌الله‌العظمی بروجردی با اینکه شلوغ‌ترین درس خارج را بعد از آیت‌الله بروجردی داشتند اما اقدامی برای این نمی‌کنند که رساله بدهند و مرجعیت ایشان مطرح شود. بعد از ارتحال آقای بروجردی هم همه شائبه‌های مطرح شده پیرامون مرجعیت امام از بین می‌رود. وقتی رساله امام(ره) را چاپ کردند شاگردان جمع شدند و این کار را کردند، ایشان از اینکه بخواهند از وجوهات بدهند یا از اینکه از پول شخصی خود کمک کنند، پرهیز کردند. در خاطرات مرحوم شهید فضل‌الله محلاتی و دیگران هست که امام شاگردان را از این نهی می‌کنند که مبادا در وادی ترویج مرجعیت من قرار بگیرید. از این قصه نهی می‌کنند ولی در مورد اطرافیان آقای منتظری ماجرا برعکس است. حالا اینکه چه دلیل و‌ انگیزه‌هایی داشتند موضوع بحث دیگری است اما سه طیف را می‌بینیم که در مطرح شدن مرجعیت آقای منتظری موثر بوده‌اند؛ دسته اول رسانه‌‌های حامی آقای منتظری بودند. آقای عطریانفر در تلویزیون گفته بود اولین کسی بوده که تعبیر آیت‌الله العظمی را برای آقای منتظری به کار برده است. می‌گوید به وی اعتراض هم شد. همچنین ابراهیم یزدی در روزنامه کیهان اولین کسی است که در مطبوعات تعبیر آیت‌الله‌العظمی را برای آقای منتظری به کار برد.
دسته دوم روحانیون مبارز و سیاسی بودند که یا از سر دلسوزی یا از سر مصلحت‌جویی‌ و ‌انگیزه‌های سیاسی بحث مرجعیت آقای منتظری را پیگیر بودند که در این طیف آقا سید احمد خمینی را همان‌طور که در رنج‌نامه خودشان تصریح دارند، داریم و آقای هاشمی‌رفسنجانی را هم داریم؛ اولین کسی که در تریبون نمازجمعه تعبیر آیت‌الله‌العظمی را برای آقای منتظری به کار بردند. یکی از کارهایی که در جا افتادن مرجعیت آقای منتظری موثر بود، تریبون نمازجمعه بود. اصرارهایی که صورت می‌گیرد تا امام احتیاطات خود را به آقای منتظری ارجاع دهند. این خیلی مهم است. فضایی درست کنند که این مساله صورت گیرد.
ضلع سوم این مثلث طیف اطرافیان آقای منتظری هستند که شامل بیت او و دوستانش می‌شود؛ مثلا کتاب «فقیه‌عالیقدر» را می‌نویسند که برگرفته از تعبیر امام(ره) برای آقای منتظری است. این کتاب را در یک حجم وسیع در ابتدای دهه ۶۰ به قلم مصطفی ایزدی پخش می‌کنند که معلوم نیست با کدام بودجه و منابع مالی انجام شده است، از وجوهات شرعی است یا منابع دولتی؟! همچنین کتاب دیگری به نام «خط امام در کلام آیت‌الله‌العظمی منتظری» نوشته می‌شود که این کتاب را نیز همان‌طور که در مقدمه آمده با نظارت مصطفی ایزدی نوشته می‌شود و توسط دفتر آقای منتظری تهیه می‌شود. به هر حال این سنخ فضاسازی‌ هم بود.
اما در حوزه علمیه نسبت به مرجعیت آقای منتظری چه فضایی وجود داشته است؟ در نجف مرجعیت آیت‌الله خویی را داریم. طبقه بعدی در آنجا آیت‌الله شهید صدر را داریم. در ایران آیت‌الله‌العظمی مرعشی‌نجفی، آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی، آیت‌الله‌العظمی اراکی و آیت‌الله میرزاهاشم آملی را داریم. طیفی از آقایان هستند که هم از نظر سوابق حوزوی و طبقه علمی و هم از حیث اثباتی مرجع بالفعل هستند.

درواقع فرآیند مرجعیت را به‌طور رسمی گذرانده‌اند.

بله، مردم به آنها رجوع کرده‌اند، لذا از نظر حوزوی تلاشی را از درون حوزه برای مرجعیت آقای منتظری نمی‌بینیم. به جهت فضاسازی‌هایی که اطرافیان آقای منتظری کرده بودند باید گفت طیفی از بچه‌های انقلابی و حزب‌اللهی هم در تبلیغ مرجعیت آقای منتظری موثر بوده‌اند، اما طبعا همه اینها مقلد امام بودند، یعنی با اینکه تبلیغ آقای منتظری را می‌کردند ولی خودشان مقلد امام بودند.

بدبینی‌های سابقه‌دار نسبت به عقاید آقای منتظری

این را باید اضافه کنم که از حیث دیدگاه‌های کلامی، تاریخی و عقیدتی هم آقای منتظری منتقدان بسیار جدی در حوزه داشتند. نگاه ایشان به قضیه فدک و حمایت از کتاب «شهید جاوید» باعث شده بود ساختار سنتی حوزه مخصوصا آنها که معروف به ولایتی‌های حوزه بودند و اثر ولایت اهل بیت برای آنها خیلی مهم بود، یک نوع بدبینی و مخالفت نسبت به آقای منتظری داشتند. قبل از مطرح شدن مرجعیت با ایشان مشکل داشتند، لذا زمینه برای مرجعیت ایشان در حوزه مساعد و مناسب نبود. در حالی که مثلا در جایگاه فقهی امام کسی نکته‌ای نداشت. اتفاقا ایشان را به‌عنوان شخصی که مدافع ولایت اهل بیت است می‌شناختند که شاهد آن هم کتاب «کشف‌اسرار» ایشان است که در سال ۲۳ نوشته شد و در آنجا ایشان دفاع جانانه‌ای از ساحت مقدس اهل بیت(ع) کردند و به یک آدم کاملا معتقد و ملتزم به ولایت اهل بیت(ع) مشهورند.
لذا شما می‌بینید که فقهای طراز اول همه جزء حامیان و ارادتمندان امام هستند. هرچند ممکن است دیدگاه‌های سیاسی امام را نپسندند ولی در جایگاه حوزوی و فقهی امام و مرجعیت امام مخالفت و خدشه‌ای ندارند. اولین کسی که به امام آیت‌الله‌العظمی گفت آیت‌الله‌العظمی مرعشی‌نجفی بود. حالا اولین کسی که به امام آیت‌الله‌العظمی می‌گوید را با اولین کسی که به آقای منتظری آیت‌الله‌العظمی می‌گوید مقایسه کنید! اینجا معلوم می‌شود مرجعیت کدام یک خاستگاه سیاسی دارد. به نظر من نکته‌ای قابل تامل است.

درواقع این موضوع ادعای دوستانی را که می‌گویند آقای منتظری هم مرجعیت دینی و هم مرجعیت سیاسی داشت و خاستگاه مرجعیت ایشان علمی بوده ولی خاستگاه مرجعیت امام و رهبری سیاسی بوده، نقض می‌کند.

مرجعیت‌گریزی امام خمینی قدس سره

صددرصد همین‌طور است. کسانی که مرجعیت امام را مطرح کردند هم‌درس‌ها و هم‌ترازهای آقای منتظری هستند. مثلا آیت‌الله ربانی‌شیرازی است و بعد از ارتحال آیت‌الله‌العظمی بروجردی در فروردین ۴۰ تماما در حوزه کسی تردید در جایگاه فقهی و حوزوی امام ندارد. در پاییز ۴۱ است که مساله انجمن‌های ایالتی و ولایتی مطرح می‌شود. در این مدت نخست‌وزیر و فرستاده‌های دربار به‌عنوان مرجع تقلید با امام دیدار دارند. خاطرات دربار و سیاسیون را ببینید. در آن روز تنها رجال بزرگی چون مرحوم آقاشیخ محمدتقی آملی و آیت‌الله کاشانی در این سطح دیدار داشتند.
این موضوع چیزی نبود که کسی بخواهد در آن تردید کند. اتفاقا مساله مرجعیت امام آنقدر روشن بود که علی‌رغم نهی ایشان از ترویج مرجعیت خیلی زود جا می‌افتد.

علی رغم اینکه خودشان نمی‌خواهند.

بله، خودشان نمی‌خواهند. نه‌تنها قدم برنمی‌دارند، بلکه حتی قدم برای مرجع نشدن برمی‌دارند. دیگران را مطرح می‌کنند. فضاها را وقتی مقایسه کنید خیلی چیزها به دست می‌آید و روشن می‌شود و حرفی باقی نمی‌ماند برای اینکه آقایان بخواهند برخلاف مستندات چیزی بیان کنند.

سه‌گانه‌ای برای شناخت آقای منتظری: منتظری در دادگاه تاریخ، روزگار قائم‌مقامی و روایت رهبری

زندگی آقای منتظری آنقدر چالش دارد که شاید ساعت‌ها و روزهای متوالی می‌توان درباره آن بحث کرد. ظاهرا در پاورقی صفحه ۲۴ آورده‌اید که کتابی با عنوان «منتظری در دادگاه تاریخ» قرار است منتشر شود؟

بله، این کتاب مجموعه مقالات سید حمید روحانی است که در فصلنامه ۱۵ خرداد در نقد خاطرات منسوب به آقای منتظری در فاصله پنج سال متوالی منتشر شده است. تمهید و تدبیری شده به جهت آنکه شاید آن مقالات در دسترس محققان نباشد، آنها را تجمیع و در قالب کتاب تدوین کردیم. الان هم بازنگاری شده و در آستانه نشر قرار دارد، امیدواریم این کتاب که مطالبش قبلا به‌طور کامل منتشر شده دوباره در گلوگاه ممیزی گیر نکند و البته این کتاب هم از نظر رویکرد، هم از نظر ادبیات و هم از نظر استدلال‌ها متفاوت با «روزگار قائم‌مقامی» است. ولی به نظرم کتاب «منتظری در دادگاه تاریخ» کتاب جامعی است که خاطرات آقای منتظری را به‌خوبی و مستند نقل می‌کند. به نظر می‌رسد این کتاب در کنار «روزگار قائم‌مقامی» و «روایت رهبری» یک مثلثی را تشکیل می‌دهد که نسل امروز که در مواجهه با روایت‌های یک سویه طرفداران آقای منتظری قرار دارد، بتواند روایت‌های متفاوتی را بشنود. سندهایی هست که تلاش شده از فضای رسانه‌ای دور نگه داشته شود، اگر این اسناد دیده و این سه کتاب به دقت خوانده شود خیلی از مسائل و شبهات حل خواهد شد و آن وقت فضا متفاوت خواهد بود.

***

بخش اول این مصاحبه را اینجا ببینید

راه‌های تهیه کتاب:

نشانی: تهران، خیابان دیباجی جنوبی، خیابان شهید تسلیمی، کوچه زاور، کوچه گل (سمت راست)، کوچه دادآفرین، پلاک۶.

تلفن:  ۲۲۵۷۹۱۹۲_۰۲۱

نشانی دوم: قم، خیابان گلستان، گلستان۱۶، پلاک۴۹.

تلفن: ۳۲۹۰۴۲۳۱-۰۲۵

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *