تاریخ تازه ها

شریعتى در آیینۀ اعتراف‌‏هاى خویش+ اسناد

شریعتى در واپسین‏ بارى که در سال ۱۳۵۲ از سوى ساواک بازداشت شد، در بازجویى‏هاى خود اعتراف‏هایى دارد که در خور بررسى ویژه‏اى مى‏باشد. او در پاسخ به پرسش‏هاى بازجوى خود در واقع به نگارشى دست زده، نکته‏هاى تاریکى را روشن کرده و گره‏هاى کورى را گشوده است. شریعتى در پاسخ به بازجوها، به بسیارى از پرسش‏هایى که امروز براى ملت ایران مطرح است نیز پاسخ داده و بى‏پرده، پرده‏ها را بالا زده است. برگ برگ این نوشته‏هاى او پرده از رازى برمى‏دارد و حقیقتى را روشن مى‌‏سازد.

اسطوره‏ سازان روزگار ما روى خوى فردپرستى و بت‏سازى، بى‏‌تردید به توجیه این اعتراف‏ها خواهند نشست و از جمله خواهند گفت: این نوشته‏‌ها را در زیر شکنجه‏‌هاى شدید و وحشیانه از شریعتى گرفته‌‏اند و او را با زدن تا سرحد مرگ به نوشتن آن ناگزیر ساخته‌‏اند!!

باید دانست که شریعتى از روزى که پا به صحنۀ سیاست گذاشت تا روزى که دیده از جهان فروبست حتى یک سیلى از ساواک یا دیگر مأموران رژیم شاه نخورد بلکه همواره با برخوردهاى احترام‌‏آمیز، دوستانه و خودمانى رو‏به‏رو بود و اصولاً شریعتى کار مرموزى نداشت تا به شکنجه نیاز داشته باشد. شریعتى چه در دوران دانشجویى که در مشهد مى‌‏زیست و چه در دوران استادیارى که در مشهد و تهران به سر مى‏‌برد نه تنها بر ضد رژیم شاه فعالیتى نداشت بلکه در بسیارى موارد طبق رهنمودهاى ساواک و دیگر مقامات رژیم شاه حرکت مى‏‌کرد و سخن مى‏‌گفت. چنانکه در پى کودتاى امریکایى ۲۸ مرداد بنا بر خواست رئیس تبلیغات رادیو، شریعتى از رادیو خراسان بر ضد توده‌‏اى‏ها سخنرانى مى‏‌کرد؛ نیز نوشته‏‌هایى بر ضد مارکسیست‏ها پراکنده مى‏‌ساخت که بنا بر اعتراف او «از طرف مقامات بشدت مورد توجه قرار گرفت»! او در اعتراف‏هاى خود آورده است:

… جلد اول آن را مکتب واسطه که علیه ماتریالیسم و مارکسیسم است منتشر کردم که بخصوص بعد از ۲۸ مرداد از طرف مقامات بشدت مورد توجه قرار گرفت. چنانکه به دعوت رئیس تبلیغات و رادیو آقاى سرهنگ نظام الملکى مبلّغ مذهبى ارتش یک سلسله سخنرانى‌‏هاى دینى بر اساس بینش نوین اسلامى در رادیو خراسان ـ که آن ایام از بى‏‌سیم ارتش پخش مى‌‏شد ـ ایراد کردم و بیشتر هدف، مبارزه با افکار مادى و توده‏اى پس از ۲۸‏مرداد بود.[۱](سند شماره ۶۱)

چنانکه پیشتر آورده شد[۲] شریعتى در نخستین بارى که به اتهام عضویت در «نهضت مقاومت ملى» بازداشت شد تا آن پایه به ساواک نزدیک شد و احساس نزدیکى کرد که معاون ساواک تهران هنگام آزادى او گفت:

… اکنون شما که در نظر ما به صورت دیوى آمدید در شکل فرشته‌‏اى بر مى‏‌گردید و این مزاحمت… شما را کاملاً تبرئه کرد…![۳]

سند این «تبرئه»، نامه‌‏اى است که ساواک تهران به وزارت فرهنگ خراسان نوشته است و در آن نامه رسماً اعلام کرده است:

… از نظر این سازمان سوءظنى نسبت به آقایان نامبردۀ بالا نیست و صلاحیت خدمت آن نامبرده تأیید مى‌‏باشد.[۴]

بنابراین شریعتى در برابر رژیم شاه هرگز سرسختى، سرپیچى و سر ناسازگارى نداشته است تا زیر فشار قرار گیرد و از راه زور، به نگارش وادار گردد.

اکنون بایسته است بخش‏هایى از آنچه که شریعتى در بازجویى‌‏هاى خود به قلم آورده است بازگو گردد تا روشن شود که برخورد ساواک با او چگونه بوده و او در چه راهى گام برمى‏‌داشته، قلم مى‌‏زده و تلاش مى‏‌کرده است:

… ۱۳۴۳ هنگام بازگشت از اروپا براى توضیحاتى بازداشت شدم[۵] که پس از بیست و چند روز کاملاً رفع اتهام شد و چنانکه باز هم در پرونده منعکس است آقایان بازجوها رسماً طى گزارشى از مبارزات ضد کمونیستى و علمى من تقدیر نموده و کمتر از یک ماه مرخص و به استادى دانشگاه منصوب شدم.

(سند شماره ۶۲)

نیز آورده است:

… من که از نظر روش تدریس و بینش علمى مورد توجه شدید دانشجویان بودم طبیعتاً مورد حسد و بدبینى و کارشکنى قدما قرار مى‏گرفتم و با اینکه سیاست آموزشى دولت به تأیید روش امثال من بود، این اساتید که هنوز مقام‌‏هاى ادارى را دارا بودند کوشیدند تا از راه‏هاى غیردانشگاهى و از جمله اتهامات فکرى و سیاسى ما را و بخصوص مرا فلج کنند که خوشبختانه از این نظر توفیقى به دست نیاوردند و برعکس پس از تحقیقاتى که سازمان امنیت خراسان دربارۀ علل نارضایتى‏‌هاى دانشجویان به عمل آورد یکى از علل را کارشکنى‌‏ها و حق‏کشى‏‌هاى دانشکده و رئیس گروه تاریخ نسبت به استادیاران و از جمله من تشخیص داد و حتى طى نامه‌‏اى رسمى از دانشکده سؤال کرد که «آن دانشکده در احقاق حق یکى از اساتیدى که در میان دانشجویان محبوبیت دارد تقصیر کرده و از صدور رتبۀ دانشیارى وى بدون عذر قانونى و فقط به دلیل خصومت شخصى رئیس گروه، خوددارى نموده است و این امر یکى از موجبات خشم و نارضایتى روحى دانشجویان علیه وضع حاکم بر دانشکده است…».

(سند شماره ۶۳)

و نیز اعتراف دارد:

… خدمت به مصالح مملکت و مبارزه با افکار تند انحرافى و هدایت سالم فکرى، از نویسنده یا معلمى که از نظر علمى و به عنوان عقیده مستقل و بدون انتظار پاداش، بیشتر اثر مى‏‌گذارد و براى همین دلیل هم بود که در دانشکدۀ مشهد پست نگرفتم تا معلم باشم و فکر مى‏‌کردم که در این مقام بیشتر مى‌‏توانم به مصالح مملکت خدمت کنم.[۶]

پرسشى که امروز براى بسیارى از امت مسلمان ایران مطرح است این است که دکتر على شریعتى را چه دستى به صحنه آورد و به فعالیت‏هاى به ظاهر مذهبى و علمى واداشت؟! شریعتى به این پرسش اینگونه پاسخ مى‏‌دهد:

… در همین سال‏ها بود که مسئولان دانشگاهى و امنیتى براى طرح یک فکر علمى و ملى بر اساس بینش مذهبى و در عین حال نو در برابر تبلیغات انحرافى، راه مرا به دانشگاه‏هاى مختلف کشور باز کردند و حتى شخص وزیر زمینه را براى پیشرفت آن فراهم مى‏نمودند، چنانکه متعاقب ناراحتى‏هاى دانشجویى در شیراز، ایشان و آقاى دکتر فرهنگ‏مهر رئیس دانشگاه پهلوى از من دعوت کردند که بروم و در آنجا سخنرانى کنم و در آبادان چند جلسه و در چند سال پیاپى به دعوت دانشگاه حرف بزنم… و قضاوت عموم هم این بود که حسینیه با موافقت و حتى نظارت مقامات مملکتى تأسیس شده و بشدت تقویت مى‏شود تا یک دعوت مذهبى روشنفکرانه براى بازگرداندن نسل جوان ایجاد کند و هم در برابر نیروهاى ارتجاعى که مذهب را وسیله کرده‏اند بتوان نیرویى به وجود آورد…‏.

(سند شماره ۶۴)

نیز با اعتراف دیگرى پاسخ بالا را کامل مى‏کند:

… اما آنچه جالب است این است که کار مداوم من در حسینیه که از سال ۱۳۵۰ شروع شد و درس مى‏دادم به دعوت شخص آقاى وزیر علوم از مشهد به تهران مأموریت یافتم که طرحى براى انقلاب آموزش عالى تهیه کنم و در تهران باشم که طى یک سال و نیم اخیر که در تهران مقیم بودم به این دعوت بود…‏.

(سند شماره ۶۵)

پاسخ دیگر شریعتى را اینگونه مى‏خوانیم:

… استقبال روزافزون از کلاس و امکانات بسیارى که مسئولان امور براى توسعۀ فعالیت‏هاى ارشاد قائل بودند مرا امیدوارتر مى‏کرد که این طرز تبلیغ مذهبى و خط ‏مشى اسلامى نوین مورد تأیید هم دستگاه است و هم روشنفکران و دانشجویان و نسل جوان و بسیارى از مردم مذهبى آگاهى که از ارتجاع و تعصب و کهنگى خسته شده‏اند و طالب تحول در اسلام هستند…‏.

(سند شماره ۶۶)

پرسش دیگرى که پیوسته مطرح است این است که کارکرد شریعتى در سال‏هاى ۴۸‏‏۵۲ به سود چه دستگاه و مقامى و به زیان چه جناح و جریانى بود؟! چه دستگاه‏ها و دست‏هایى او را نیرو و استوارى مى‏بخشیدند، امکانات به او مى‏دادند و از او قهرمان مى‏ساختند؟!

پاسخ این پرسش را در درازاى این نوشتار با نگاهى به گزارش‏ها و رویدادهایى که پیرامون شریعتى و کارکرد او آورده شده است و نیز با بررسى برخى از اعتراف‏ها و نوشته‏هاى خود او که بازگو شده است مى‏توان به دست آورد؛ با این وجود براى آشکار شدن واقعیت، پاسخ‏هاى او به این پرسش یکجا آورده مى‏شود:

… شروع این برنامه‏ها با مخالفت روحانیون و از جمله مخالفت شدید و دسته‏جمعى مبلغان و روحانیان حسینیۀ ارشاد مواجه شد. علت مخالفت را هم مى‏گفتند که درس‏هاى من میان مذهبى‏ها و روشنفکران با جامعۀ روحانى شکاف ایجاد مى‏کند… آنچه در اینجا براى شما جالب خواهد بود این بود که بزرگترین صدمه را که بسیارى معتقد بودند من مى‏زنم یکى حمله به روحانیون است که خواست دستگاه است و یکى هم مانع نزدیک شدن روشنفکران اسلامى با روحانیون مخالفت شده و مى‏شوم و معتقد بودند که به همین دلیل و براى همین هدف هم دستگاه اینهمه طرز کار مرا تقویت مى‏کند و امکان مى‏دهد.[۷]

… من برایم مثل آفتاب روشن بود که برنامۀ کار من امروز بیش از هر زمان هماهنگ شرایط عینى و انقلابى ایران پیش مى‏رود و از طرف مسئولان تقویت و تأیید خواهد شد، چنانکه شد…‏.[۸]

پاسخ دیگر شریعتى به پرسش بالا این است:

 … اول اینکه اعتراف دارم بلکه اصرار دارم که نوشته‏ها و سخنرانى‏هاى اسلامى من علیه ارتجاع مذهبى موجود ـ که یادگار نظام‏هاى کهنه و فئودالیتۀ ایران است و با امروز و عصر انقلاب ضد فئودالى ایران و پیشرفت علم و آموزش عالى و صنعت و زندگى شهرى جدید سازگار نیست ـ انقلابى بوده است، انقلابى به عنوان تحولى پیشرفته در مذهب که با انقلاب اجتماعى ایران سازگار است و معتقد بودم به همین دلیل هم هست که از طرف همه مقامات امنیتى و غیر امنیتى مسئول بدان امکان داده مى‏شود و حتى تقویت مى‏گردد و تحت نظارت و تماس دقیق و مداوم مسئولان امنیتى در چنین جاى بزرگى ادامه مى‏یابد…
اسلامى که من به آن معتقدم علیه هم مارکسیسم است که به مبارزه با آن از اول عمرم تا آخرین درسم در ارشاد معروفم و هم علیه مذهب ملاها.

(سند شماره ۶۷)

شریعتى در پاسخ دیگرى به پرسش بالا با صراحت بیشترى مى‏نویسد:

آنها که بر مذهب و اسلام تکیه دارند نه تنها با حسینیه و بخصوص برنامه من کوچکترین یارى نکردند بلکه با نظر شک و تردید و حتى مخالفت علنى و اتهام به آن مى‏نگریستند به طورى که از سال ۱۳۵۰ تا آبان ۱۳۵۱ که درس‏هاى من در حسینیه شروع شد مرا تنها گذاشتند و با من به مخالفت آغاز کردند و از طرفى سازمان امنیت، شخصیت‏هاى مملکتى، فرهنگ و هنر و همۀ مسئولان دانشگاهى طرز کارم را تأیید می‌نمودند.

(سند شماره ۶۸)

شریعتى در پاسخ دیگرى به پرسش بالا، راه، هدف و درجۀ همکارى خود با ساواک را آشکار ساخته و به ساواک چنین تعهد داده است:

… باید یک جریان فکرى سالم و مترقى و متناسب با نیاز ایران متحول، ایجاد کرد تا هم با آخوندیسم که اسلام مرتجعانۀ عصر فئودالى را نگه داشته و هم نسل جوان را که در فرار از این مذهب ارتجاعى به دامن افکار تخریبى مى‏افتد مبارزۀ فکرى قانونى و عمیق و اثربخش کند، به هر حال راه حل من این است که شما چنین راه سومى را در زمان حال تقویت کنید. اگر من در این راه مى‏توانم خدمتى کنم آماده‏ام، اگر مصلحت نمى‏دانید، به هر حال هر طور مصلحت مى‏دانید عمل کنید، براى جلوگیرى از هرگونه سوءاستفاده و انحراف شما تعیین کنید که تحت نظارت چه شخصى یا جایى باید به کار علمى و فکرى‏ام ادامه بدهم چون تا
آخرین روزى که درس و سخنرانى من ادامه داشت تحت نظارت سازمان بود، با سازمان شمیران و سازمان مرکزى هم حسینیه از نظر ادارۀ خودش و هم خود من از نظر درس‏هایم تماس داشتم و تا آخرین دقیقه به درس‏هایم اجازه دادند، تأیید کردند، امکانات وسیع دادند، کتاب‏هاى مرا وزارت فرهنگ و هنر همه را اجازه داد و مى‏دهد، شخصیت‏هاى مملکتى تأیید نمودند حتى مقامات در برابر توطئه‏هاى متعصبانه از من دفاع کرد و در این مدت هیچ مقامى چه از آنها که با آنها گفتگو مى‏کردم و چه آنها که غیر مستقیم تماس داشتم، حتى اشاره‏اى به اینکه طرز کار من ممکن است مورد سوءاستفاده بعضى عناصر قرار گیرد نکردند حتى یک‏بار به کنایه از کارم انتقاد نکردند و کار حسینیه که تعطیل شد چون عده‏اى از این عناصر انحرافى خواستند از موقعیت سوءاستفاده کنند چنین بدبینى ایجاد شد. پس شما از اکنون نظارت مستقیمى که سخنش براى شما اجازۀ رسمى باشد تعیین فرمایید تا کار من به‏گونه‏اى که چنین عوارضى را نداشته باشد و در جهت دقیق حرکت کند ادامه داشته باشد. من تعهد مى‏کنم که در این شرایط دقیقاً کارم را تطبیق دهم، کارى نشود تا سرنوشت من بهترین دشمن‏کامى براى هم تعصب مرتجعانه و هم عناصر تبلیغاتى مخالف گردد، کارى نشود که در خلاف جهت این دو قطب، کار ادامه یابد.(
سند شماره ۶۹)

[۱])) ملیی‌گراها و روشنفکرمآب‏هاى ایران، آقاى فلسفى را به جرم آنکه گاهى از رادیو تهران در رد «مارکسیسم ـ ماتریالیسم» سخنرانى کرد مورد شدیدترین ناسزاها و نکوهش‏ها قرار دادند و جار و جنجال فراوانى بر ضد او راه انداختند و هنوز نیز که سالیان درازى از آن روزگار مى‏گذرد مى‏کوشند که از آن جریان بر ضد او بهره گیرند و او را به زیر سؤال ببرند با وجود آنکه آقاى فلسفى به عنوان یک «مبلغ» اسلامى این حق را داشت ـ و دارد ـ که از هر امکانى در راه رساندن احکام خدا به مردم و رویارویى با کژى‏ها و نادرستى‏ها بهره گیرد؛ لیکن دکتر شریعتى در پى کودتاى سیاه «سیا» که ایران به حمام خونى بدل شده بود، از رادیوى خراسان بر ضد توده‏اى‏ها داد سخن مى‏دهد و نه تنها از سوى هیچ‏یک از آنان که فلسفى را آنگونه زیر سؤال مى‏بردند ـ و مى‏برند ـ حتى مورد بازخواست قرار نمى‏گیرد بلکه به شکل قهرمانى آراسته مى‏شود. البته بر آن نیستم که این کار را نکوهش یا ستایش کنم و اصولاً سخن از درستى یا نادرستى این کار نیست بلکه نکته باریکتر ز مو اینجاست که از دیدگاه ملى‏گراهاى روشنفکرمآب چه تفاوتى میان هر دو نفر هست که یکى را باید به جرم سخنرانى از رادیو رژیم شاه براى همیشه محکوم کرد و کنار گذاشت و دیگرى را نه تنها در این‏باره حتى مورد سؤال قرار نداد بلکه از او بت درست کرد و نسل جوان ساده‏دل را به پرستش آن واداشت. اینگونه برخوردها و تفاوت‏گذارى‏ها که نمونۀ فراوانى دارد بازگوکنندۀ ژرفایى توطئه‏هایى است که سرسپردگان به بلوک غرب و شرق و مزدوران سازمان جهانى فراماسونرى در راه بدنام کردن و کنار زدن علما از صحنه و از میان بردن اسلام در سر دارند و دنبال مى‏کنند.

 

[۲])) نگاه کنید به  جلد سوم کتاب نهضت امام خمینی صفحه ۱۸۳ .

[۳])) نگاه کنید به سند شمارۀ ۳۴  کتاب نهضت امام خمینی جلد سوم ص ۹۹۱ .

[۴])) نگاه کنید به سند شمارۀ ۳۱  کتاب نهضت امام خمینی جلد سوم، ص ۹۸۸

[۵])) سبب بازداشت او در صفحه ۱۸۴ جلد سوم کتاب نهضت امام خمینی آمده است.

[۶])) شریعتى در پاسخ به نامۀ آقاى مظفرى از فرانسه که نوشته بود برخى کارهاى تو را «به نفع دستگاه» برآورد مى‏کنند،
«محرومیت شغلى» خود را مطرح کرده بود، لیکن از این اعتراف به دست مى‏آید که او شخصاً از پذیرفتن پست خوددارى کرده تا به یک کرشمه دو کار کند: به مصالح سلطنت بهتر خدمت کند و نیز اگر روزى مورد بدگمانى و اتهام همکارى با رژیم شاه قرار گرفت بتواند با مطرح کردن «محرومیت شغلى» خود را آراسته سازد.

متن این اعتراف را در سند شمارۀ ۷۱ کتاب نهضت امام خمینی جلد سوم نگاه کنید.

[۷])) نگاه کنید به سند شمارۀ ۵۲.

[۸])) نگاه کنید به سند شمارۀ ۵۶.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *