انقلاب اسلامی حجت الاسلام و المسلمین سیدحمید روحانی

آزادی پس از۱۰ ماه + تصاویر

گزارش آزادی و بازگشت امام خمینی(ره) به قم در ۱۶ فرودین ۱۳۴۳ پس از ده ماه

پس از د ستگیری حضرت امام خمینی (ره) و سرکوب قیام ۱۵ خرداد ۴۲ اوضاع در ظاهر رو به آرامش نهاد اما خشم عمومی مردم مسلمان از د ستگیری حضرت امام به صورتهای گوناگون جلوه گر شد تا اینکه ایشان در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۳۴۳ به قم بازگشتند.

گوشه ای از وقایعی را که پس از بازگشت امام به قم گذشت را از کتاب نهضت امام خمینی مرور می کنیم.

آزادى امام و بازگشت به قم

عقربۀ ساعت، تقریباً ده شب یکشنبه ۱۶ فروردین ماه ۴۳ را اعلام مى‏کرد که ماشین شورلت
سیاهرنگى که به‏وسیلۀ چند ماشین دیگر اسکورت مى‏شد، سرکوچۀ امام مقابل بیمارستان
فاطمیه توقف کرد و امام از آن پیاده شد. همراهان او که عبارت بودند از سرهنگ مولوى و چند تن از مقامات نظامى و امنیتى[۱] پس از پیاده کردن امام بسرعت از آنجا دور شدند تا خودشان از هرگونه پیشامد غیرمنتظره‏اى دور بمانند! چند تن از دانش‏آموزان و محصلین که در حاشیۀ
خیابان مشغول حاضر کردن دروس خود بودند و متوجه پیاده شدن امام از ماشین شدند،
بى‏اختیار فریادى از عمق قلب کشیدند و به سوى او شتافتند. برخى از عابران که امام خمینى را
در ماشین دیده بودند نیز، شتابان خود را به او رسانیدند. در آن ساعت شب با آنکه کوچه‏ها و
خیابان‏ها تقریباً خلوت بود، هنوز امام چند گامى به طرف منزل برنداشته بود، که ده‏ها نفر در
اطراف او گرد آمدند. شعارِ «براى سلامتى حضرت آیت‏اللّه‏ العظمى خمینى صلوات بلند ختم
کنید» در فضاى آرام کوچه طنین افکند و سکوت شب را در هم شکست. با طنین‏افکن شدن شعار
صلوات، مردم یکباره از خانه‏ها بیرون ریختند. شور و هیجانى که از مرد و زن، خرد و کلان در آن
دقایق تاریخ به وقوع پیوست، قابل توصیف نیست. آنگاه که امام به درب منزل خویش رسید،
صدها نفر در اطراف او گرد آمده بودند و هیجان‏زده شعار مى‏دادند.

هنوز بیش از دقایقى از ورود امام به قم نگذشته بود که خبر آن همانند بمب در شهر صدا کرد

و شهر را بلرزانید. دیرى نپایید که سیل جمعیت پیاده، پابرهنه، سواره، با چرخ، موتور و تاکسى وسوارى به سوى خانۀ امام سرازیر شد. شهر یکپارچه در شور و شوق و هیجان فرو رفت. هیاهو،جار و جنجال، سر و صدا و شعارهاى پى‏درپى گوش فلک را کر کرد و گرد و خاک و غبارى که از حرکت و دویدن مردم برخاسته بود، فضا را فراگرفت. مردم مى‏خندیدند، مى‏گریستند، پا بر زمین مى‏کوبیدند، شعار مى‏دادند و همدیگر را در آغوش کشیده، تبریک و تهنیت مى‏گفتند. شهر
مذهبى قم چنین شور و شوق و خروشى را کمتر به خود دیده بود.

دیرى نپایید که خانه و کوچه امام از جمعیت آکنده شد و براى تازه‏واردین دیگر جایى و راهى
نبود. علماى قم همان شب خود را به منزل امام رسانیدند و با او ملاقات کردند. اساتید، فضلا و
پاسداران و رهروان راه خمینى بسیارى‏شان بى‏عمامه و عبا و خیلى‏ها پابرهنه، در آن هواى اوایل
بهار که تقریباً سرد است، در کوچه و حیاط منزل امام بهت‏زده به هر سو در حرکت بودند. زنگ
تلفن منزل براى لحظه‏اى قطع نمى‏شد و مردم از نقاط دوردست شهر که خبر آزادى امام را براى
صدمین بار می‌‏شنیدند، روى ناباورى از طریق تلفن پرسش مى‏کردند.

امام تا نیمه شب در بیرونى منزل، میان توده‏هاى مردم که در آنجا اجتماع کرده بودند به سر
برد و به احساسات آنان پاسخ داد و آنگاه براى استراحت به اندرون رفت. به محض حرکت امام از جاى خود، یکباره مردم به کف زدن پرداختند، کف ممتدى که تا داخل شدن او به اندرون ادامه
داشت و صداى آن تا دوردست‏ها به گوش مى‏رسید.

فرداى آن روز خبر آزادى امام در مرکز و بسیارى از شهرستان‏ها انتشار یافت، چه کسى باور
مى‏کرد؟ مردمى که از مدت‏ها پیش بارها خبر آزادى امام را شنیده بودند و بعد دریافته بودند که
دروغى بیش نبوده است، این بار به این زودى‏ها باور نمى‏کردند و بدون کوچکترین تردیدى
مى‏گفتند دروغ است و مى‏گذشتند. مأموران ساواک که تا دیروز ده‏ها بار خبر آزادى امام را به
دروغ شایع کرده بودند، این بار مى‏کوشیدند که خبر آزادى او منعکس نشود و تا آنجا که
مى‏توانستند، آن را تکذیب مى‏کردند. و اگر این دسیسه‏ها و تاکتیک‏هاى اهریمنانه به کار گرفته
نمى‏شد، بى‏تردید با خبر آزادى امام، ایران‏زمین همانند گهواره به حرکت در مى‏آمد و توفانى به پا
مى‏خاست.

با این وجود، در همان روز اول آزادى امام، گروه زیادى از مرکز و بعضى از شهرستان‏هاى
نزدیک که به صحت خبر آزادى او پى برده بودند، به سوى قم شتافتند و در همان روزهاى اول ازدحامى در قم به وجود آمد که نمونۀ آن را تنها در ایام محرم و روز عاشورا در این شهر مى‏توان
دید. سرهنگ مولوى شمار مردمى را که در ساعت ۷ صبح روز یکشنبه ۱۶/۱/۴۲ در منزل امام
اجتماع کرده بودند «حدود چهار هزار نفر» تخمین زده است. محصلین و طلاب حوزه قم از صبح
روز مزبور، بالاى در مدارس علوم اسلامى را چراغانى و آذین‏بندى کردند و با عکس‏هاى امام
زینت بخشیدند. بسیارى از مغازه‏داران و کسبۀ قم در نخستین روز ورود امام به چراغانى دست
زدند و شیرینى پخش کردند.

ستاد بحران در قم

طبق تصویب کمیسیون به اصطلاح امنیت ملى، سرهنگ مولوى (رئیس ساواک تهران) که
امام را همراهى کرده بود، چند روزى در قم مستقر شد و ستادى تشکیل داد و حوادث و
جریان‏هاى پس از ورود امام به قم را لحظه به لحظه دنبال کرد و اوضاع را زیر نظر داشت. هنوز
بیش از ساعتى از ورود امام به قم نگذشته بود که کمیسیونى در شهربانى قم، زیر نظر سرهنگ
مولوى تشکیل شد. در این کمیسیون افزون بر نامبرده، فرماندار قم به نام اسلامى، فرمانده هنگ
ژاندارمرى قم به نام سرهنگ وقار، رئیس ساواک قم به نام سرهنگ بدیعى و رئیس شهربانى قم
به نام سرهنگ پرتو، شرکت داشتند. از تصمیم‏هاى این کمیسیون اعلام آماده‏باش به نیروهاى
انتظامى و نظامى شهر قم بود.[۲]

سرهنگ مولوى در یکى از گزارش‏هاى خود به تهران، اوضاع قم را از لحظه ورود امام چنین
گزارش داده است:

 

  در ساعت ۲۲۰۰ روز ۱۵/۱/۴۳ آقاى خمینى به قم وارد، پس از نیم ساعت اهالى از
ورود ایشان مطلع، بعضى از روحانیون طراز اول و جمعى از طلاب و اهالى به دیدن ایشان
رفتند. این ملاقات‏ها تا ساعت ۲۴۰۰ ادامه داشته و از صبح روز جارى نیز بازدید از ایشان
در منزل شروع مى‏گردد و جمعیت تقریبى تا ساعت ۷۱۵، در حدود چهار هزار نفر است که
فقط ایشان را ملاقات و مراجعت مى‏کنند. در خیابان‏ها و دکاکین و بازار، پرچم نصب، و
آرامش برقرار است. آقایان فرماندار، فرمانده هنگ ژاندارمرى قم، رئیس شهربانى و رئیس
ساواک قم و رئیس ساواک تهران، در شهربانى مستقر و از نزدیک همکارى مى‏نمایند.

 

عده‏هاى تقویتى ژاندارمرى و شهربانى آماده، ولى عده تقویتى ارتش تا کنون تماس
نگرفته‏اند و اطلاعى از وضع آنان در دست نیست.

رژیم شاه از آزادى امام تا آن پایه نگران و اندیشناک بود که افزون بر تشکیل ستاد بحران در قم
و اعلام آماده باش نیروهاى انتظامى و نظامى، گردانى از ارتش و گروه‏هایى از ژاندارمرى و یک
واحد کماندویى را به عنوان نیروهاى تقویتى به قم روانه کرد، تا بتوانند با حوادث پیش‏بینى
نشده مقابله کنند. این نیروهاى تقویتى تا روز ۲۲ فروردین ماه ۴۳ به حال آماده‏باش در قم به سر مى‏بردند، چنانکه سرهنگ مولوى نیز تا روز مزبور در قم مستقر بود و رهبرى و هدایت ستاد
بحران را بر عهده داشت و از روز ۲۲ فروردین مسئولیت به اصطلاح امنیت قم بر عهده سرهنگ
بدیعى، رئیس ساواک قم قرار گرفت.

جشن باشکوه فیضیه

شهر مذهبى قم به مناسبت آزادى امام، یکباره غرق در جشن و شادمانى شد و تمام
خیابان‏ها، میدان‏ها، مدارس و مساجد، آذین‏بندى و چراغانى گردید. مغازه‏ها، دکاکین، بازارها و
خیابان‏ها از عکس‏هاى امام که تا دیروز ممنوع بود آکنده شد، نغمۀ قرآن و اشعار مذهبى مرتب از
بلندگوها پخش مى‏شد و در آسمان قم طنین مى‏افکند. مدرسۀ فیضیه، مرکز روحانیت قم به
اندازه‏اى جالب آذین‏بندى و چراغانى شده بود که چشم هر بیننده‏اى را خیره مى‏کرد.
پلاکارت‏هایى با عناوین انقلابى در میدان آستانه و مقابل در ورودى مدرسۀ فیضیه و خیابان‏هاى
اطراف بالا برده شده بود که نظر هر بیننده‏اى را به خود جلب مى‏کرد، روى برخى از آن پلاکارت‏ها
این شعارها جلب نظر مى‏کرد:

«حوزۀ علمیۀ قم آزادى بزرگ مرجع تقلید شیعیان جهان، حضرت آیت‏اللّه‏ العظمى
خمینى را به عموم مسلمانان ایران و جهان تهنیت مى‏گوید».

«نهضت اسلامى روحانیت تا پیروزى نهایى ادامه دارد».

«هنوز خون شهیدان مدرسۀ فیضیه و ۱۵ خرداد مى‏جوشد».

«دست اسرائیل و صهیونیسم از سرنوشت ایران کوتاه باد».

«اجراى قوانین قرآن خواست ملت ایران است».

«مرگ بر دشمنان اسلام».

ساواک گزارش داد که «جلوى کوچه منزل خمینى در قم شعارى به شرح زیر روى پارچه
نوشته شده و عین همین شعار در خیابان ارم هم دیده شده است:

ورود حضرت آیت‏اللّه‏ العظمى خمینى مرجع، تقلید شیعیان را به قم تبریک مى‏گوییم.
از طرف اهالى تهران.»

حوزه قم طى اطلاعى‏هاى از «قاطبه مسلمانان قم و سایر شهرستان‏ها» دعوت کرد در «جشن
باشکوهى (که) در پایگاه علمى شیعه (مدرسه فیضیه) روز پنجشنبه ۲۵ ذى‏القعده‏‏ ۲۰ فروردین
(۴۳) به مناسبت آزادى و بازگشت مرجع عالیقدر عالم تشیع، حضرت آیت‏اللّه‏ العظمى خمینى…
منعقد است… شرکت فرمایند…».

استقبال بى‏مانند ملت ایران از امام و برپایى جشن باشکوه در مدرسه فیضیه، رژیم شاه را تا
آن پایه نگران و بیمناک ساخت، که برخى از مقامات این پرسش را مطرح کردند که: «… نظر
ساواک درباره تشکیل مجالس جشنى که قرار است بعد از ظهر امروز در مدرسه فیضیه قم و
مدرسه عبداللّه‏ خان واقع در بازار تهران برگزار گردد و به‏طور کلى درباره تظاهراتى که در چند روز
اخیر به مناسبت مراجعت آیت‏اللّه‏ خمینى صورت مى‏گیرد چیست…»[۳] و بدین‏گونه مراتب
نگرانى، ناراحتى و اضطراب خود را از گرایش توده‏ها به سوى امام و وفادارى آنان نسبت به او ـ به رغم تبلیغات گسترده و حساب‏شدۀ رژیم شاه علیه امام ـ آشکار ساختند و براى رهیدن از خطرى که از جانب گسترش اندیشه‏ها و آرمان‏هاى انقلابى امام در میان مردم، کاخ خون‏پایه آنان را
تهدید مى‏کرد، از ساواک چاره‏جویى کردند.

نگرانى رژیم شاه از جشن مدرسه فیضیه آنگاه فزونى یافت که خبر حرکت سیل آساى مردم
از اطراف و اکناف کشور براى شرکت در آن جشن باشکوه را دریافت کردند و نیز دریافتند که امام نیز در آن مراسم حضور مى‏یابند. سرهنگ مولوى طى تلگرامى به نخست‏وزیر گزارش داد که: «…آقاى خمینى بعد از نماز مغرب و عشا به مدرسه فیضیه خواهد رفت و به قرار اطلاع از اصفهان پانزده دستگاه اتومبیل و از تهران جمعیتى براى شرکت در (جشن) مدرسه فیضیه قم خواهند آمد…».[۴]

جشن باشکوه و بى‏مانند حوزه قم، با استقبال شایان ملت ایران روبه‏رو شد، سیل جمعیت به
طرف قم و مدرسه فیضیه سرازیر گردید.

رئیس ساواک بازار به نام سرهنگ افضلى بازتاب آزادى امام در میان بازاریان را چنین گزارش
کرده است:

     … خبر آزادى آیت‏اللّه‏ خمینى در روى بازاریان و قاطبه اهالى جنوب تهران، اثر
رضایت‏بخشى داشته است، به‏طورى که عموم مردم خوشحالى زایدالوصفى از خود نشان
داده‏اند. شایع است که بازاریان تهران تصمیم داشته‏اند ضمن تلگرافى، تشکر و سپاسگزارى
خود را به آقاى نخست‏وزیر اعلام دارند، ولى در جلسه‏اى که بین خود تشکیل مى‏دهند
اظهارنظر مى‏شود که آقاى خمینى تقصیرى نداشته که به زندان رفته و اکنون آزاد شده
است، از این جهت شکر و سپاسگزارى مفهومى ندارد. ولى قاطبه اهالى، آزادى خمینى را به
حساب دولت و شخص آقاى نخست‏وزیر گذاشته و از این جهت نهایت رضایت از دولت آقاى
منصور دارند…‏‏.[۵]

چنانکه در بالا آمد، فراخوانى حوزه قم براى شرکت در جشن شکوهمند آزادى امام با
استقبال شایسته ملت ایران روبه‏رو شد. سیل زائران از اطراف و اکناف کشور براى شرکت در این
جشن به سوى قم و مدرسه فیضیه سرازیر شد. مدرسه فیضیه از طرف انبوه مردم تا پشت‏بام‏ها پر شده بوده و روحانیان آنان را پذیرایى مى‏کردند و چاى و شیرینى پخش مى‏شد. روحانیان جوان مبارز، انتظامات مدرسه را بر عهده داشتند و نظم و آرامش را به‏خوبى برقرار مى‏کردند و اجازۀ اخلالگرى و آشوب به عناصر مشکوک و مرموز که سخت در تلاش و کوشش بودند که بلوایى به‏ پا کنند نمى‏دادند.

جشن مدرسۀ فیضیه سه شبانه روز ادامه داشت و در شب سوم که شب جمعه بود، امام به عنوان قدردانى و تشویق از فرزندان انقلابى خویش، در جشن مزبور شرکت کرد و با
استقبال پرشور و هیجان بى‏سابقۀ انبوه مردمى که در آنجا شرکت داشتند مواجه شد، بعضى از
نزدیکان امام با شرکت او در این جشن موافق نبودند و براى او احساس خطر و نگرانى مى‏کردند وخیلى اصرار مى‏ورزیدند که او را از این تصمیم بازدارند؛ لیکن موفق نشدند.

۱. هنگام حرکت امام از قیطریه، سرهنگ مولوى خواست در کنار امام در ماشین بنشیند. امام به او اجازه نداد. از این‏رو، او به اتومبیلى که همراه امام حرکت مى‏کرد، سوار شد.

۲. پرونده امام در شهربانى قم، برگ شماره ۴۱.

۳. پرونده امام در ساواک؛ ج ۴، برگ شماره ۱۶۳.

۴. پیشین؛ برگ شماره ۱۶۹.

۵. پیشین؛ ج ۵، برگ شماره ۲۶.

 

منبع: کتاب نهضت امام خمینی(ره)، سید حمید روحانی چاپ نوزدهم جلد اول صص ۸۳۱ -۸۴۱

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *