خبر دسته ی اول

مشروح سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید حمید روحانی در نشست تخصصی «آیت الله شهید سید مصطفی خمینی الگوی حوزه انقلابی»

سخنرانی استاد روحانی دانشگاه معارف قم –۳۰/۷/۱۳۹۷

نثار شهدای اسلام و به ویژه شهدای انقلاب اسلامی و بالاخص شهدای روحانیت صلوات

سلام و تحیت دارم خدمت شما سروران عزیز، برادران روحانی و عزیزان دانشگاهی انشاالله خداوند به ما توفیق بدهد که از پیروان راستین راه امام باشیم راه امام را به درستی بشناسیم و به کار ببندیم و از انحرافات و بیراهه پویی‌ها انشاالله مصون و محفوظ باشیم.

به عنوان مقدمه عرض کنم که خود می‌دانید علم در اسلام جایگاه عمیق و ژرفی دارد. از آن مهمتر تربیت و تربیت از علم مقدم است به قول حضرت امام که می‌فرمایند اگر کسی تربیت دارد اما علم ندارد نهایتش این است که نتواند به کشورش خدمت کند. اما آن کسی که علم دارد اما تربیت ندارد مصداق «اذا فسد العالِم فَسد العالَم» خواهد بود و فسادش عالم‌گیر خواهد بود خوب می‌دانید مصیبت‌هایی که بر اسلام و بر روحانیت و بر این کشور وارد شد از حوزه‌های علمیه و از جامعه روحانیت از کسانی که در لباس روحانیت بودند بیش از دیگران بود دین‌سازی در حوزه‌های علمیه صورت گرفت. آن کسی که آیت‌الله شهید شیخ فضل‌الله نوری را محاکمه کرد، به ظاهر یک آخوند بود. در دوران خود امام دیدیم که چه ضربه‌هایی از کسانی که در لباس روحانیت و حتی مرجعیت بودند بر اسلام و بر روحانیت وارد شد  ضربه های جبران ناپذیری را کساتی مانند شریعتداری، شیخ حسینعلی منتظری بر حوزه‌های علمیه و روحانیت وارد کردند جبران ناپذیر است و چیزی نیست که به این سادگی بتوان آن را التیام بخشید. تربیت بسیار مهم است و امروز ما بیش از هر زمان دیگری به تربیت اسلامی نیازمندیم امروز دشمن همه قدرت خودش را به کار گرفته که ما را از تربیت اسلامی باز بدارد و نه تنها از تربیت اسلامی باز بدارد بلکه با شیوه‌های مختلف به تربیت غربی و فرهنگ غربی بکشاند. فرهنگ غرب را در زندگی ما و حتی در خورد و خوراک ما هم تأثیر بدهد. در چنین شرایطی تکلیف ما بسیار سنگین و سخت است ما اگر نتوانیم به تربیت اسلامی مجهز بشویم و مؤدب بشویم به همان سرنوشتی دچار می‌شویم که امروز با چشم سر می‌بینید چه کسانی دارند در این حوزه و در این کشور خیانت می‌کنند و ضربه می‌زنند. چه کسانی با لباس روحانیت تمام تلاششان این است راه امام را به بن بست بکشانند؟ تمام آرمان‌های امام را یکی پس از دیگری از میان ببرند امام اگر به این ملت عزت بخشیده آنها به این ملت ذلت ببخشند. امام اگر به این ملت استقلال بخشیده آنها راه استقلال را سد کنند زمزمه می‌کنند در نوشته‌هایشان که بله استقلال پوچ است و دیگر ارزشی ندارد. اگر امام دست استکبار جهانی را امروز برای همیشه از این کشور قطع کرده آنها تمام تلاششان این است که  به یک نحوی دشمن را به این کشور باز گردانند آمریکا کدخدای دنیاست ما که بدون آمریکا نمی‌توانیم این کشور را اداره کنیم ما که نمی‌توانیم تا قیامت با آمریکا قهر باشیم. این نتیجه شیوه‌هایی است که در آنها تربیت نبوده به اینجا کشیده شده است. دشمن خوب دریافته که آن کسی که  به تربیت اسلامی مربی و مربا(پرورش یافته) باشد خطرناک است. برای استکبار جهانی و امام سال‌های قبل پیش از انقلاب اسلامی این نکته را تذکر داد که استعمارگران از انسان می‌ترسند و از آدم می‌ترسند از کسی که تربیت شده باشد می‌ترسند امام در سال  ۱۳۴۹در سخنرانی اخلاقی‌شان در کتاب مبارزه با نفس یا جهاد اکبر هم که چاپ شده می‌فرماید ایادی استعمار از انسان می‌ترسند از آدم می‌ترسند استعمارگران که می‌خواهند همه چیز ما را به یغما ببرند نمی‌گذارند در دانشگاه‌های دینی و علمی ما آدم تربیت شود اگر یک آدمی در مملکتی پیدا شد مزاحم آنها می‌شوند و منافع انها را به خطر می‌اندازند یک سید جمال که پیدا شد داشت مصر را منقلب می‌کرد از بینش بردند. اولین کسی که ما بتوانیم نشان بدهیم که مودب به آداب اسلامی بود و همان که خود امام می‌فرمایند انسان و آدم شده بود امام بود. امام چه ویژگی‌هایی داشت که دیگر علما و دیگر فقها نداشتند آن ویژگی‌ها چه بود؟ من سه تا از ویژگی‌های حضرت امام را می‌شمارم و از آن رد می‌شوم چون می‌خواهم راجع به حاج آقا مصطفی بحث داشته باشیم اولین ویژگی حضرت امام مراقبت بود وقتی در زندگی امام مطالعه می‌کنیم می‌بینیم از دوران طلبگی امام بر آن بوده‌اند که قلمشان، قدمشان، سخنشان بحثشان با موازین اسلامی تطبیق کند مورد رضای خدا باشد. ما وقتی با هم در جایی جمع شدیم ساعت‌ها حرف می‌زنیم و بحث می‌کنیم نه متوجه می‌شویم که غیبت کردیم نه متوجه می‌شویم تهمت زدیم _من خودم را می‌گویم شما که الحمد لله مهذب هستید_ هیچ متوجه نیستیم بعد که بحث تمام شد یک دفعه می‌نشینیم اگر خیلی توفیق داشته باشیم که ما توی این حرفهایمان چیزهای نامربوطی هم بیان کردیم اما امام از همان دوران طلبگی مراقب بود.

مرحوم سید صادق لواسانی که از دوران طلبگی با امام بوده می‌گوید که ما ۱۰-۱۲ نفر بودیم که با هم هم مشرب بودیم می‌نشستیم گپ می‌زدیم می‌خندیدیم گعده می‌کردیم ولی به محض اینکه در اثنای سخن بحثی از کسی به میان می‌آمد امام برخورد می‌کردند اجاز نمی‌دادند و اگر ادامه پیدا می‌کرد می‌گفتند پس اجازه بدهید من از جمع شما بروم بیرون.  این مراقبت مراقبت بسیار مساله مهمی است اگر انسان بتواند به تدریج لحظه به لحظه و گام به گام سعی کند که مراقب اعمال خودش باشد مراقب گفته‌های خودش باشد به خیلی جاها می‌رسد و خیلی موفقیت کسب می‌کند یعنی تمام تکامل و تمام کمالات انسانی اسلامی خدایی در همین خوابیده که انسان مراقب اعمال خودش باشد مراقب گفته‌های خودش باشد امام اولین ویژگی‌اش همین بود که مراقب بود انسان مراقبی بود و در سایه مراقبت به نظرم بقیه کمالات برای ایشان به دست آمد .

دومین ویژگی حضرت امام که بسیار مهم است در سرنوشت انسان اراده است امروز من تصمیم می‌گیرم که غیبت نکنم بعد وقتی که مواجه می‌شوم با یک سخنی که من را عصبانی می‌کند می‌دانم دارم غیبت می‌کنم اما چون عصبانی شدم، اراده‌ام اینجا ضعیف است. اجازه نمی‌دهد که من خود داری و خویشتنداری کنم و دچار این لغزش نشوم خیلی جاها تصمیمات مختلفی گرفته می‌شود که از این لغزش برحذر بمانم اما وقتی که مواجه می‌شوم با یک مسائلی خیلی راحت آن تصمیم خودم را زیر پا می‌گذارم. امام بزرگترین ویژگی‌اش همین بود که، اهل اراده بود و انسان اگر مراقب باشد می‌تواند اراده خودش را تقویت کند و این نکته‌ای را  که امام می‌فرمایند من که نتوانستم بفهمم که یعنی چه؟

برای یکی از کسانی که نامه می‌نویسد (نمی دانم چه کسی است) می‌نویسد ای عزیز سعی کن که اراده قوی داشته باشی که اگر نتوانی اراده را کسب کنی از این دنیا مانند یک حیوان خواهی رفت مطلب با اهمیتی است. دومین ویژگی امام همین بود که اهل اراده بود خود امام در نجف یک وقتی فرمودند که من در جوانی وقتی که با دوستان‌مان می‌نشستیم و گپ می‌زدیم اینها سیگار می‌کشیدند و من از اینها سیگار را می‌گرفتم و پکی می‌زدم یک شب آمدم در خانه خواستم زیر کرسی بنشینم، چشمم افتاد به سیگار و کبریتی که لب طاقچه بود بی‌اختیار دستم رفت متوجه شدم دارم عادت می‌کنم و معتاد می‌شوم از همان جا دستم را برگرداندم تا حالا. این اراده خیلی مهم است که انسان بتواند صاحب اراده باشد این ویژگی دوم حضرت امام بود.

ویژگی سوم ایشان که آن هم در سایه مراقبت و اراده ایشان به دست آمده بود از خود رستن و خود را ندیدن، بت نفس را شکسته بود که توانست بت شکن باشد و بت طاقوت را هم بشکند آن سخنرانی امام در مدرسه فیضیه در ۱۳خرداد ۴۲ که فرمود: آقای شاه، جناب شاه، بدبخت، بیچاره، ۴۵سال از عمرت می‌رود هر چه دیکته می‌کنند و دستور می‌دهند نگو. بت‌شکنی کرد و اشعاری هم در این زمینه سرودند که ما سه تا بت شکن در تاریخ داشته‌ایم ابراهیم خلیل‌الله، علی ولی‌الله، خمینی روح‌الله یعنی امام واقعا این بت‌شکنی را از نفس شروع کرد در سایه تهذیب نفس در سایه مراقبت رسید به مقام کمالی که به جز خدا نبیند یک‌پارچه خدایی شد  دیگر خود را نمی‌دید از خود رسته بود و وقتی انسان از خود رهید آنوقت است که می­تواند به چنین حماسه­هایی دست بزند و ما _خدای نخواسته_ مراقب باشیم که بالعکس عمل نکنیم. امروز اگر من یک مقاله­ای نوشتم، یک کتابی نوشتم، اگر دائم دنبال این باشم که این کتاب را ترویج کنم، از خودم ترویج کنم، هی خودم را معرفی کنم [با این کار ] دارم نفسم را تقویت می­کنم. [با این کار] دارم به عکس خودسازی عمل می­کنم. این از خود رستن و از خود دوری گزیدن خیلی مهم است.

امام (ره) کتاب می­نویسد بی سر و صدا؛

خیلی جالب است، [وقتی] انسان فکر می­کند که چگونه [یک] انسان می­تواند اینقدر مراقب باشد! [امام] وارد فیضیه می­شود که برود مدرس [و] درس بگوید که می­بیند چند طلبه اطراف حوض فیضیه نشسته اند و از کتاب اسرار هزار ساله حرف می­زنند، می­گویند که این کتاب یک سلسله اشکالاتی وارد کرده که کسی نمی­تواند جواب بدهد؛ امام به ذهنش می­آید که این کتاب دارد در حوزه تاثیر [سوء] می­گذارد، همانجا بی سر و صدا بر می­گردد و می­آید خانه، نمی­آید [سرِ] کلاس تا بگوید من کلاس را تعطیل می­کنم، وااای، اسلام در خطر است … این کتاب ضالّه آمده [و دارد] در طلبه­ها نفوذ می­کند…؛ بی سر و صدا [می­رود و کار را شروع می­کند]؛ آن روز از حوزۀ درس گذشتن و حتی اعلام نکردن که من چرا این درس را تعطیل می­کنم مثل آدمی است که امروز بزرگترین مقام را بر عهده دارد، [مثلا] رئیس جمهور مملکت است [و] یک دفعه می­رود کنار، خب شخصیت­های علمی در حوزه، شخصیتشان، مقامشان، جایگاهشان به حوزۀ درسشان است. [اما امام (ره)] بی سر و صدا می­آید [و در] خانه می­نشیند و آن کتاب «کشف اسرار» را می­نویسد. بدون اینکه نام خودش را بر آن کتاب بگذارد و یا ترویجی بکند یا حتی در یک محفلی وقتی صحبت می­شود که علامه سمنانی در آنجا شروع به ستایش از این کتاب می­کند که کتابی است که علامه طباطبائی نوشته است آفرین بر این کتاب و … ؛ امام (ره) در آنجا سکوت [می­کند] نمی­گوید من کتاب را نوشتم. حتی جالب است، طلبه­هایی که آنجا حضور داشتند از [ابهت] امام جرأت نکردند که بگویند نویسنده این کتاب علامه طباطبائی نیست [بلکه] ایشان هستند که در اینجا حضور دارند؛ این از خود رهیدن خیلی سخت است. خیلی مهم است. امام توانست به این مقام برسد، وقتی که به این مقام رسید اینجاست که می­بینید در مکتب ایشان و مربای ایشان مصطفی [خمینی] می­شود. در مکتب ایشان مصطفی تربیت می­شود. شما حتی نگاه کنید ببینید وقتی امام (ره) با خانواده­ای [وصلت و] ازدواج می­کند که درست است که پدر [خانم] وی از علمای تهران است اما آن دختر در خانه خازن الملوک بزرگ شده است که از خانواده­های متمول است، [و] به اعتراف خود خانوم، هرچه می­خواست برای او آماده بود. همه چیز داشته است. برای زندگی هیچ چیز کم نداشت. حالا او زن طلبه­ای می­شود به قول معروف: «یک لا قبا»، شما تا حالا شنیدید که امام (ره) با خانومش جرو بحث و گفتگو [کند] که بتواند [بدین وسیله] خانوم را از آن روحیه و از آن حالت و از آن زندگی به زندگی طلبگی سوق بدهد! امام (ره) چه کار کرد!؟ چه کاری کرد که توانست خانوم را آنگونه تربیت کند که خود می­خواست. کوچکترین جر و بحثی در زندگی آنها وجود نداشت؛ یکی از ویژگی­های امام (ره) همین بود که عملش، رفتارش، بدون گفتار بر انسان تاثیر می­گذاشت. [قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع] کُونُوا دُعَاهَ [النَّاسِ]‏ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ [لِیَرَوْا مِنْکُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَع]،[۱] امام (ره) مصداق این [حدیث] بود. من در هیچ کجا ندیدم و [در] هیچ کجا نخواندم که وقتی خانوم با امام (ره) ازدواج کرد چگونه خانوم توانست اینقدر متحول بشود و با امام همراه و همگام و همفکر شود. این ویژگی امام (ره) بود که می­توانست انسان بسازد. استعمار از آدم می­ترسد. اولین کسی که در مکتب امام (ره) تربیت شد خانوم امام (ره) بود. آنگونه تربیت شد که هیچ جر و بحثی در زندگی آنها نبود. وقتی زندگی اینطوری شد، خود امام (ره) این جمله را دارند، می­فرمایند که: محیط خانواده اگر یک محیط محبت باشد، محیط اسلامی باشد، وقتی که بچه دید پدر و مادر کارهای اسلامی می­کنند، اخلاق خوب دارند، سازش دارند اخلاقشان با هم خوب است، آن بچه [هم] خوب بار می­آید. بخلاف اینکه ببیند جنگ و نزاع است، خانه مبدل می­شود به میدان جنگ، هر روز بین شوهر و زن جنگ می­شود، هر روز اختلاف است، یا خدای نخواسته محیط معصیت است، آلات معصیت است بچه قهرًا اینطور به گونۀ دیگر بار می­آید. این سخن امام (ره) در ۱۱ تیرماه ۱۳۵۸ بود؛ خب این امام (ره) وقتی خانه­اش آن خانۀ بهشتی است، خانه­ای است که لا [یَسْمَعُونَ فِیها] لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً إِلَّا قِیلًا سَلاماً سَلاماً؛[۲] این اولین گامی است که مصطفی در این خانۀ با آن وصف، یک انسانی بار آمد که نمونه باشد. اولین ویژگی مصطفی این بود که ساده زیست بود. طبیعی است، در خانه­ای زندگی می­کند که پدر و مادر هماهنگ و همفکر هستند زندگیشان بسیار طلبگی است حتی از زندگی یک طلبه هم پایین­تر است، لباس پدر را وقتی کهنه و فرسوده شد مادر می­نشیند و از آن برای بچه­اش لباسی در می­آورد. خود لباس خانوم وقتی مندرس، پاره یا کهنه می­شود از آن برای دخترش لباس درست می­کند. خب معلوم است که این بچه چطور بار می­آید. ساده زیستی حاج آقا مصطفی فوق­العاده بود. شما حساب کنید این آدم ساده زیست در چه شرایطی بوده و ساده زیستی داشته است. [او] وکیل امام (ره) بود. وکیل نه، توکیل هم بود، میلیون­ها تومان، _یا حالا نمی­دانم آن زمان به میلیون می­رسید یا نه،_ [شاید] صدها هزار تومان بودجۀ بیت المال در دست حاج آقا مصطفی بود. اما وقتی که تبعید می­شود به مادرش می­نویسد: اینقدر مبلغ به حمامی بدهکارم اینقدر مبلغ به داروخانه پاستور بدهکارم این مقدار به بقال محله بدهکارم، پول هم همراهم نبود و وقتی می­خواستند من را تبعید کنند [از دختر آیت الله پسندیده ۱۰۰ تومان قرض گرفتم]، [چون آقا مصطفی] وقتی تهران رفته بود؛ آن شبی که او را در تهران نگه داشته بودند تا صبح با هواپیما بفرستند، به دختر آیت الله پسندیده زنگ زد، او آمد و ۱۰۰ تومان از او دستی گرفت با اینکه صندوق پول امام (ره) در دست او بود. حق هم داشت که به اندازه سهم طلبگی خودش از آن استفاده کند؛ ببینید، یک وقت طرف ساده زیست است چون هیچ چیز [در اختیار] ندارد [اما] یک وقت ساده زیست [است] در کنار آن بودجه کلان، می­بینید اینطوری زندگی می­کند؛ من کمتر طلبه­ای سراغ دارم که حتی وقتی حمام می­رفت پول پنج قِران حمامی را نداشته باشد. و او (= سید مصطفی) به حمامی بدهکار بود، به داروخانه بدهکار بود. در نجف هم که بود در آن هوای با ۵۰درجه گرما، بارها و بارها می­دیدم که برای رفتن به زیارت کربلا و کاظمین و سامراء با خانواداش سوار آن اتوبوس­های زِوار در رفته می­شد؛ [در حالی که] خودمان را بخواهم عرض کنیم، اگر در آن موقع جایی می­خواستیم برویم لااقل با سواری می­رفتیم. این زندگی ساده زیستی حاج آقا مصطفی اولین قدمی بود که او را از خیلی لغزش­ها باز داشت. انسانی که زندگی ساده­ای دارد از کسی انتظار ندارد و محتاج هیچ کسی هم نیست و مستقل است و استقلال دارد.

دومین ویژگی حاج آقا مصطفی این بود که از آقازادگی و آقایی دوری می­گزید. خب خبر دارید [و] بهتر از من هم می­دانید آقازاده­ها در اینگونه دوران چکار خواهند کرد. پدر به مقامی رسیده، الان برای او [فضای] جولان دادن است، ریاست داشته باشد، برو و بیا داشته باشد، فرمان بدهد، کنترل کند که این [شخص مثلا] با پدر ملاقات کند یا نه، این بیاید و آن نیاید و….  ولی حاج آقا مصطفی وقتی امام (ره) نهضت را آغاز کرد _که ما بیشتر آنجا حضور داشتیم_ هیچ وقت ندیدیم به صورت فیزیکی آنجا حضور داشته باشد، [مثلا] دَم در بایستد، در خانه جولان بدهد، دستور بدهد … اصلا [اینگونه نبود]، جایی حاج آقا مصطفی به صحنه می­آمد که آنجا نیاز بود. [مثلا] برای رژیم خیلی مهم بود که یک احضاریه به دست امام (ره) برساند که امام (ره) را تحقیر کند، این احضاریه را رویت کرده و رسید هم بدهد. [یکبار یادم هست] مامور هر چه اصرار کرد که من می­خواهم با ایشان ملاقات کنم و احضاریه را به ایشان بدهم. شخص دیگری جرأت نمی­کرد این کار را بکند [اما] حاج آقا مصطفی ایستاد و گفت: نخیر، به تو اجازه نمی­دهم. برو حتی بگو مصطفی نگذاشته احضاریه را به دست ایشان برسانید. ببینید آنجا حضور دارد. وقتی که امام زندانی می­شود حاج آقا مصطفی کاری می­کند که در بیت امام و در حوزه علمیه قم کوچکترین تزلزلی و کوچکترین کاهشی وجود نداشته باشد [و] از آن رونق باز نایستد. آنجاهایی ایشان حضور داشت که به عنوان بازوی امام لازم بود حضور داشته باشد. ایشان آقازاده نبود، آقا بود اما از آقایی هم هیچ وقت استفاده نکرد. همان زندگی طلبگی را داشت، حتی با همشاگردانش در نجف هم بحث بود، هم دوره بود، [گاهی هم] هم می­نشستند و می­خندیدند [اما] ذره­ای روحیۀ خود برتر بینی داشته باشد!! ابدا. این هم ویژگی­ای بود که در مکتب امام (ره) آموخته بود. و از همه مهمتر او (=سید مصطفی) به یاد مستضعفان و محرومان بود. حاج آقا مصطفی در نجف گاهی حتی بین ایشان و امام اصطکاک پیش می­آمد  وقتی خبردار می­شد طلبه­ای زندگی­اش نامناسب است، خدا می­داند که توان و طاقت از او سلب می­شد. به شدت کار می­کرد تا بتواند زندگی طلبه­ها را رو براه سازد، [در حالی که] زندگی خودش آن وضعی بود که عرض کردم. در مرحله کامل سادگی؛ اما وقتی وضع طلبه­ها را می­دید طاقت نمی­آورد. یکی از ماموریت­های همسرش این بود [که] به خانه طلبه­ها برود و با آنها رفت و آمد کند [تا] اگر کمبودی دارند و مشکلی دارند [خبرش را] به او برساند. وظیفۀ خودش می­دانست که از زندگی طلبه­ها سر در بیاورد، [و] به امام (ره) برساند و از امام (ره) کمک بگیرد و آنها را یاری کند. عشق مردم داشت. این خصلتی است که هم در امام (ره) دیدم و هم در مرحوم سید مصطفی، و از روش [و منش] آنها به این نتیجه رسیدم کسی که به خدا عشق بورزد به مردم عشق می­ورزد.

عشق خدا جدا از عشق مردم نیست مردم آیتی از خدا هستند آن کسانی که [تا به این حد]  نسبت به مردم بی تفاوت هستند مردم از گرسنگی  زجر می کشند کمرشان زیر بار گرانی خم شده [ اما اینها] ککشان هم نمی گزد و فقط شعار می دهند، تورم یک رقمی شده معلوم است که [این افراد] از مردم بیگانه [هستند] چون از خدا بیگانه‌اند وقتی انسان از خدا بیگانه شد از مردم هم بیگانه می شود این حساب دو دو تا چهارتا است. بیاد مستضعفان بودند به یاد مردم بودند، فکر مردم بودند، نامه هایی دارد آقا مصطفی به دیگران در رابطه با همین مشکلات مردم. خطاب به دوستان  و اصحاب حوزه های علمیه  می نوشتند، چه شده که انقدر به جان هم افتاده اید ببینید وضع مردم را ببینید در شیراز در فصا در سیستان و بلوچستان مردم از گرسنگی مرده اند تلف شده اند، اینها از ویژگی هایی بود که در سایه تربیت در مکتب امام یاد گرفته بود.

شهامت و شجاعت از دیگر ویژگی های ایشان بود طبیعی هم هست و غیر از این هم توقع نیست کسی که به خدا رسیده از خود رسته ( الا بذکر الله تطمئن القلوب) آرامش دارد ترسی ندارد واهمه ای ندارد ایشان از نمونه های بارز این مسئله است. عرب ها خیلی متعصب هستند وقتی به یک فردی از یک قبیله‌ای کوچکترین  جسارتی بشود قبیله بپا می خیزد خون و خون ریزی اتفاق می افتد. ایشان وقتی دید در کوفه در یک جایی فردی  حرکتی انجام داد که بر خلاف اخلاق و موازین اسلامی بود محکم زد تو گوشش و این سیلی  نه تنها در کوفه بلکه در کل عراق صدا کرد که یک روحانی ایرانی به گوش یک فردی که قبیله دارد زده است اینگونه بود اهل امر به معروف و نهی از منکر بود امر به معروف و نهی از منکر را کنار نگذاشته بود .

و همچنین در ایران یک نمونه ای که شاید قبلا خدمت شما عرض کرده باشم یکی از علمای تهران آقا رضی شیرازی ایشان را برای نهار در درکه دعوت کرده بود. آقای رضی شیرازی باغی را اجاره کرده بود. می گوید(سید مصطفی خمینی) وقتی وارد باغ شدیم من بودم و آقا رضی شیرازی و یک نفر دیگر که الان اسمش مد نظرم نیست. ناگهان دیدیم چند نفر از جناب سرهنگهای با لباس نظامی و درجه، همراه شراب و زن وارد باغ شدند. در گوشه‌ای بسات خود را پهن کردند و نشستند.

به آقا رضی گفتم اعتراض کن الان باغ در اختیار تو است. اینها اینقدر با گستاخی و وقاهت آمده اند  در این باغ آن هم  با این وضع  گفت من جرأت نمیکنم می گفت دیدم طاقت ندارم  که بنشینم آنجا نهار بخورم  با این وضع، بلند شدم یک سنگ برداشتم چنان بر سر یکی از این سرهنگها کوبیدم که خون جهید به یکی از درختها و ازباغ ریختند بیرون. من هم دیگر آنجا نماندم دیدم نهار برای من زهر مار شده رفتم . اینها رفته بودند شکایت کرده بودند و مأمور آورده بودند که سید رضی گفت آن کسی که این کار را کرده بود رفته شما متجاوز بودید که وارد باغ من شدید.

این شجاعت و شهامت این امر به معروف و نهی از منکر اینها چیزهایی است که برای هر کسی حاصل نمی شود این توکل به خدا و اعتماد الهی است که می تواند انسان را به این مقام برساند.

و آخرین ویژگی که از سید مصطفی نقل کنم معرفتی است که نسبت به ائمه اطهار داشت . بر آن بود که شرح حال امامان معصوم را بنویسد ولی به امام حسین نرسید و به قضیه حضرت مسلم و کوفه رسیده بود که از دار دنیا رحلت کرد و به شهادت رسید.

یک جمله ای دارد در همین کتاب که می فرماید  شناخت شخصیت و سرشت  و جایگاه امام فراتر از درک و فهم و پندار بشر است . آنچه بزرگان گفته اند و نوشته اند نه تنها عظمت و مقام آن بزرگواران را آشکار نساخته چه بسا مایه  پایین آمدن مقام و منزلت آنان شده است. به حضرت علی علیه اسلام به گونه ای عشق می ورزید که می گفت تا کنون هیچ کس علی را نشناخته و درباره علی نتوانسته حق مطلب را ادا کند. بعد می گوید بار الها چشم ما را به جمال جمیلش روشن فرما و  این چند روز از عمر را که در جوار رحمتش به سر می بریم قبول نما و دیدار وی را نصیبم کن بعد می گوید همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی  چه زیان تورا که من هم برسم به آرزویم  و چقدر زود  این دعایش مستجاب می شود و در جوار حضرت علی علیه اسلام به او می پینودد.

آنچنان که در آغاز بحثم آیه‌ای که تلاوت کردم  (لقد کان لکم فیهم اسوه حسنه)  حقیقت این است اگر ما می خواهیم از خیل خطرها و لغزشها و اشتباهات مصون بمانیم باید راه امام را و راه شهید سید مصطفی خمینی را  به درستی بشناسیم و به آن توجه کنیم اگر این موضوع برای ما به عنوان یک حجت مورد توجه بود امید این هست که بتوانیم خود را از خطرها برهانیم.

عزیزان من همچنان که خودتان  ملاحظه کردید که یک حوزه بود در مقابل امام تعارف نداریم یک حوزه بود در مقابل امام  بعضی ها بطور کلی روی یک منافع شخصی با امام درگیر بودند بعضی هم روی نا امیدی که فایده ندارد حوزه از دست میرود باید حوزه را حفظ کنیم در مقابل امام بودند راه امام را نه می فهمیدند نه درک می کردند نه امیدی داشتند به پیروزی چرا امام توانست به تنهایی بر حوزه پیروز شود در همان سه نکته خوابیده بود  مراقبت ، اراده و از خود رستن . از خود رستگی! چون خود را نمی دید اصلا برایش مهم نبود وقتی که مراقبت داشت اراده داشت با ارداه اش وقتی می گفتند تو حریف شاه نمی شوی می گفت می توانیم وقتی می گفتند تو حریف امریکا نمی شوی می گفت می توانیم ما اگر بتوانیم این بساطی که در حوزه راه انداخته اند این جار و جنجالی که راه انداخته اند این توطئه هایی که راه انداخته اند تا راه امام را به بن بست بکشانند ما را به طور کلی از راه امام باز بدارند تنها راهش خود سازی است ما اگر توانستیم تربیت پیدا کنیم مهذب و مؤدب بشویم به تعبیر امام آدم بشویم مسلم بدانید که در برابر اینها توان مقابله دارید اینها در مقابل شما ضعیفند اینها مجذوب قدرتند اینها اسیر شهوت و مقام هستند راه مقابله با اینها این است که انسان اراده خودش را قوی کند راه مقابله با اینها این است که انسان از نفسانیت دوری کند راه مقابله با اینها این است که انسان مراقبت خودش را بالا ببرد اهل مراقبت باشد ما اگر بتوانیم این ویژگی ها را از امام و از شهید سید مصطفی خمینی که الان در آستانه سالگردش هستیم بگیریم و به بکار ببندیم متوجه می شویم این عناصر  مرموز و مشکوک و خود باخته و قدرت طلب در مقابل اراده ما در مقابل اندیشه ما در مقابل آرمانهای ما ضعیفند ذلیلند و چیزی نیستند اما اگر ما مانند آنها شدیم ما از یک طرف می کشیم آنها از یک طرف  (انّ ذلک لحق تخاصم اهل النار) راه به جایی نمی بریم یک روز ما  آنها را زمین می زنیم یک روز آنها ما را زمین می زنند به همین مسائل دچار می شویم.

امام بزرگترین موفقیتش این بود که این ویژگی ها را داشت اولین قدم این است که ما سعی کنیم ان شاءالله از خطر خود بینی خود نمایی جاه طلبی  شهرت طلبی بپرهیزیم این نکته و قدم اول دوم اینکه به یاد مردم بودن امام ما تمام عشقش به مردم بود تمام آرزویش خدمت به این مردم بود و ما هم باید این را توجه داشته باشیم به فکر مردم باشیم به یاد مردم باشیم سعی کنیم مانند مردم زندگی کنیم (وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا) نگوییم که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است این در مقابل آیه قرآن مطرح است . حضرت فاطمه زهرا می فرمایند (الجار ثم الدار) به فکر مردم باید بود با مردم بود یکی از بزرگترین افتخارات روحانیت این بود که پناه مردم بود، امید مردم بود، پشتیبان مردم بود، با مردم بود با مردم حرکت کرد، اما امروز می بینید که در حوزه بساطی راه افتاده با اشرافی گری با بساط طاغوتی کوس مرجعیت را می زنند و بطور کلی می خواهند ما را از مردم دور کنند .

و سوم دفاع از خط امام ، دفاع از خط امام وقتی محقق می شود که ما اول امام و خط امام را بشناسیم خط امام چیست راه امام کدام است . آنچه من امروز چند جمله ای عرض کردم راجع به خط امام و آرمانهای امام و آرمانهای حاج آقا مصطفی  اینها واقعا یک قطره ای است در مقابل دریای بی کران از زندگی امام به شدت باید روی نوشته های امام اندیشه های امام  مطالعه کرد آنها را به کار بست امروز نا اهلانی که بر کشور ما مسلط شده اند  می خواهند راه امام را و اندیشه های امام را بطور کلی منسی سازند امام به این ملت عزت و کرامت بخشید به دستور قرآن (لقد کرّمنا بنی آدم) اما می بینید که این دولت نا اهل چه کار می کند سعی می کند بی غیرتی را در میان ملت ما رواج بدهد بی تفاوتی را رواج دهد کار را به جایی رسانده اند که هیچ دولتی در دنیا انقدر ذلیل و حقیر نبوده دو نفراز دیپلمات­های ما را از هلند بیرون می­کنند[مسؤلان] نفس نمی­کشند دیپلمات ما را در آلمان دستگیر می­کنند زندانی می­کنند آب از آب تکان نمی­خورد. به تازه­گی­ در فرانسه یک دیپلمات ما را اخراج کردند هیچ عکس­العملی نیست. اینها عمدی است. اینها راهی است که بتوانند ما را از آن عزت و سربلندی که داشتیم باز ­بدارند بلاخره این ملت باید برگردد به دوران شاه و بدتر از دوران شاه تا آمریکا بتواند به این کشور برگردد. یک ملت قدرتمند یک ملت عزتمند یک ملتی که شرافت دارد کرامت دارد این که نمی‌آید به این سادگی تسلیم شود پس باید قدم به قدم این ملت را با ذلت­پذیری با تسلیم پذیری خو داد آشنا کرد. می­بینید که کاملا زمینه را برای کشاندن ملت به ذلت و بی­غیرتی و بی­تفاوتی فراهم می­شود. تعطیل کردن اصل امر به معروف و نهی از منکر! [گفتند] با شمشیر که نمی­شود ملت را به بهشت برد! تلاش می­شود که امر به معروف و نهی از منکر از میان برود کسی حق نداشته باشد اگر منکری را می­بیند اعتراض کند، حرفی بزند.

اشرافی­گری،  بزرگ­ترین خطری که برای خط امام و انقلاب ما وجود داشت همان اشرافی­گری بود. امام فرمود کسانی می­توانند تا آخر با ما باشند که درد فقر را چشیده باشند. _چیزی به این مضمون_ اما امروز می­بینید که کسانی آمدند در رأس قدرت قرار گرفتند که نه پایشان به کلانتری رسیده است، نه سیلی برای اسلام خورداند و نه اصلا با انقلاب بودند. تمام تلاششان این است که اشرافی­گری را در جامعه رواج بدهند. بریز به پاش­ها را و اشرافی­گری را تجمل­گرایی­ها را مسأله ایست که به شدت دارد روی آن کار می­شود.

دوری گزینی از مردم، مردم بله بی­سواد، بی­شناسنامه، دنیا ندیده، با کمال وقاحت مشاورش گفت که کسی می­تواند در سیاست دخالت کند که اقلا یک­بار هواپیما سوار شده باشد یک بار یه غذای خوبی خورده باشد این مردم به اصطلاح لبو فروش که نمی­توانند در حوزه سیاسی دخالت کنند سعی می­کنند مردم را به طور کلی از جامعه دور بدارند، و بیرون راندن مردم از صحنه! چرا در جریان تجمع طلاب علوم اسلامی و آن قیام فیضیه آن­گونه با فریادگران فیضیه برخورد شد؟ چرا آن همه وحشت کردند چرا آن همه سرو صدا و جاروجنجال راه انداختند؟ و هنوز هم ادامه دارد هنوز هم دارند می­سوزند هنوز وحشت زده هستند. احساس کردند این اولین قدمی است که مردم در صحنه می‌آیند. حوزه که در صحنه باشد مردم در صحنه هستند. [دوست دارند] حوزه در خاموشی و خمودی فرو رود تا این­ها بتوانند کشور را مثل یک وادی خاموشی در اختیار داشته باشند. آنها از حضور مردم در صحنه وحشت دارند مسأله عکس­العملی که علیه قیام فریادگران فیضیه از خودشان نشان دادند نشان دهنده این بود که عمق قضیه را درک کردند آنها دریافتند که در دوران نهضت امام این فیضیه حماسه‌آفرین بود که هیچ وقت آرام نگرفت، هیچ وقت ساکت نماند و در هر مناسبتی، سالگرد فیضیه است، سالگرد ۱۵ خرداد است، سالگرد تبعید امام است، رژیم را بیچاره کرده بود. امروز می­بینیم که از این قضیه تا آنجا وحشت دارند که می‌آیند حالا بعد مثل زمان دوره آقای بروجردی صبح که عده­ای مثلا اونجا شلوغ می­کردند! نه طلاب علوم اسلامی در دوران نهضت امام نه آشوب­گر بودند، نه شلوغ کار بودند در مدرسه فیضیه جمع می شدند مرگ بر شاه می­گفتند مرگ بر دولت قانون شکن می­گفتند گاهی به امام دعا می­کردند گاهی [برای حمایت از] امام شعار می­دادند الان هم همین است.

الان طلاب عزیز و انقلابی ما نه آشوب­گرند نه شلوغ­کارند نه می­خواهند چیزی را به هم بزنند. اگر کسی که حرف دارد سخن دارد اعتراض دارد انتقاد دارد اگر در فیضیه حرف خودش را نزند پس کجا باید حرف خودش رو بزند؟ کجا باید حرف خودش را بزند؟ فیضیه تنها پایگاه تنها پناه­گاه طلابیست که انتقاد دارند پیشنهاد دارند اعتراض دارند مسأله ایست که هر انسانی این را می­فهمد نه سروصدا دارد نه جارو جنجال دارد نه شلوغ­کاری دارد اما آنها خوب فهمیدند خوب دریافتند که اگر طلاب در صحنه حضور داشته باشند به خیانت­ها اعتراض کنند از نادرستی‌ها و ناروایی­ها انتقاد کنند از نادیده گرفتن دستورات رهبری انتقاد کنند و اعتراض کنند این خطرناک است. پس باید اینها را با جار و جنجال، با صروصدا، با دروغ­پردازی­ها و جوسازی­ها از صحنه بیرون کنند. اینجاست که وظیفه ما بیشتر روشن می­شود. اگر تا دیروز ما در مورد تجمع در مدرسه فیضیه و اعتراض و انتقاد ممکن بود تردید داشته باشیم امروز باید به عنوان یک اصل اصیل و واقعی و راستین و واجب برعهده ماست که باید این کار را انجام بدهیم.

یکی از کار­هایی که حضرت امام و روشی که داشتند این بود که وقتی که عکس العمل دشمنان را می­دیدند درمی‌یافت که دشمن از این جریان احساس خطر می­کند لذا روی آن موضوع بیشتر شدت می­کرد. وقتی که به او رساندند که شما اگر می‌خواهید علیه کاپیتولاسیون سخنرانی کنید مراقب باشید که از آمریکا حرفی نزنید و آمریکا خیلی حساس است روی این مسأله فهمید که نقطه ضعفشان کجاست آمد آن سخنرانی حماسی را انجام داد که رئیس جمهور آمریکا بداند که امروز منفورترین افراد بشر است در میان ملت ما وقتی که فهمید ساواک وعاظ را خواسته و گفته از سه موضوع صحبت نکنید علیه شاه سخن نگوئید علیه  اصلاحات ارضی حرف نزنید، دائما به گوش مردم نخوانید که اسلام در خطر است و علیه اسرائیل سخن نگوئید فهمید نقطه ضعفشان کجاست آمد آن سخنرانی حماسی و انقلابی را علیه شاه انجام داد.

امام وقتی در نوفل لوشاتو بود وقتی تصمیم گرفت به ایران بیاید آمریکا فرانسه ایران هر کسی که دور و نزدیک [بود پیشنهاد دادند که] نه خیر الان خطرناکه شما ایران نروید! گفت من الان از همین دریافتم که الان رفتن به ایران لازم است نقطه ضعف دشمن در همین جاست که من در ایران نباشم.

الان با این قضیه که اتفاق افتاد وظیفه فرد فرد ماست که در مدرسه فیضیه تجمع داشته باشیم تجمع بسیار مودبانه بسیار منطقی. از خیانت­ها از نادرستی­ها انتقاد کنیم اعتراض کنیم سوال کنیم از کسانی که اهل نظرند اهل فکرند سیاست مدارند دعوت کنیم بیایند تحلیل کنند بازگو کنند توطئه‌ها و نقشه‌هایی را که این نا اهلانی که در رأس کشور قرار دارند انجام می­دهند. امروز رهبر ما تنها مانده، غریب مانده، نظریات خودشان را بیان می­کنند، تحلیل­های خودشان را بیان می­کنند، طرح­های بسیار سازنده و آموزنده می­دهند اما می­بینید که دفن می­شود، حذف می­شود. بله به صورت تشریفاتی یک شب از تلویزیون پخش می­شود در روزنامه هم نوشته می­شود تمام شد رفت. با اینکه این سخنرانی­ایشان و مطالب ایشان احتیاج به تحلیل دارد احتیاج به بررسی دارد احتیاج به این دارد که روی آن ساعت­ها و روزها و جلسات مختلف بحث و بررسی شود مسأله ایست که واقعا حساس است و اگر امروز حوزه نتواند در مقابل این نا اهلان بأیستد و در مقابل این خیانتکاران بأیستد و توطئه­های آن­ها را خنثی کند چه کسی باید این کار را انجام بدهد؟ نگذاریم که این نقشه شیطانی سازشکاران و تسلیم­طلبان که می­خواهند به صورت کلی راه امام فراموش شود و مردم از صحنه کنار گذاشته شوند و کسی نفس نکشد این مسأله خدای نخواسته به بار بنشیند باید با شیوه‌های مختلف با این مسأله مقابله کرد البته بدون جار و جنجال و بدون شلوغ‌کاری تجمع بسیار منطقی بسیار حکیمانه و اعتراضات بسیار منطقی که بتوانیم دشمن را به عقب برانیم ما اگر در صحنه حضور داشته باشیم و سخنان خودمان را با منطق بیان کنیم خود این اجتماع بزرگترین موفقیت است. از پراکندگی جلوگیری می‌کند اجتماع بسیار مقدس و ارزشمند است. ما باید سعی کنیم بیشتر اجتماعات داشته باشیم و دشمنان را رسوا کنیم. آنهایی که زندگی اشرافی دارند آنهایی که کوس مرجعیت می‌زنند اما راهشان از راه خدا و راه امام و انقلاب جداست دنبال تسلیم طلبی و سازشکاری و برنامه‌های طاغوتی هستند اینها را باید رسوا کرد. این وظیفه ایست که قرآن بر عهده ما قرار داده«اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا»،[۳] «لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم»[۴] با اینکه ناسزاگویی اینقدر مزمت شده اما در اینجا استثنا می‌شود. باید فریاد کرد و من به سهم خودم افتخار می‌کنم به عزیزان روحانی و عالمان دینی که فریادگران فیضیه‌اند و آن حماسه را آفریدند بنابراین ادامه راه شهید سیدمصطفی خمینی و ادامه راه امام همین است که ما در صحنه حضور داشته باشیم و از اصل امر به معروف و نهی از منکر باز نمانیم در راه تهذیب نفس بکوشیم از اشرافی‌گری دوری گزینیم و سعی کنیم واقعا از پیروان راستین راه امام باشیم و در راه تهذیب و خودسازی بیش از پیش بکوشیم که انشاالله موفقیت شایانی داشته باشیم ما اگر بتوانیم خودمان را به سلاح ایمان به سلاح تهذیب نفس مسلح کنیم این معاندین و مخالفین دنیا پرست و  شهوت‌پرست نمی‌توانند در مقابل ما کارایی و مقاومت داشته باشند.

[۱] . ترجمه: ابن ابى یعفور گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمود: مردم را به غیر از زبانتان دعوت به دین کنید، تا سعى و کوشش و درستى و پرهیزگارى و خویشتن دارى را از شما مشاهده کنند. http://farsi.khamenei.ir

[۲] . واقعه/ آیه ۲۵و۲۶

[۳] . حج/۳۹.

[۴] . نساء/۱۴۸.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *