انقلاب اسلامی تازه ها خبر

امام خمینی و جریان کاپیتولاسیون

امام و جریان کاپیتولاسیون

هنوز بیش از چند روزى از احیا و تصویب رژیم کاپیتولاسیون نگذشته بود، که مجلۀ داخلى مجلس شورا ـ که متن کامل سخنرانى‏ها و گفتگوهاى نمایندگان و رئیس دولت درباره لایحه یادشده ـ به دست امام رسید و او با مطالعۀ آن، دریافت که رژیم شاه، بار دیگر چه ضربۀ ویرانگرى بر بناى استقلال ایران زده و چه خیانت بزرگى به ملت شریف و آزادۀ این کشور کرده است.

امام با آگاهى از این وطن‏فروشى شاه و بر باد دادن حیثیت ملت بزرگ ایران، سخت به خشم آمد، خواب و استراحت از او گرفته شد، ناراحتى و نگرانى در چهره ‏اش نمودار شد. مردم جسته و گریخته دریافتند که خیانتى تازه از جانب رژیم شاه صورت پذیرفته، که امام را تا این حد نگران و پریشان ساخته است.

خبر آشفتگى و ناآرامى امام بتدریج بر سر زبان‏ها افتاد و همگان را به پرس و جو و کنجکاوى واداشت. همه‏جا سخن از حالت بحرانى و خشم شدید امام بود و بسیارى به منظور اطلاع و آگاهى از جریان، راهى قم شدند و با او ملاقات کردند و از علت یا علل ناراحتى و نگرانى او جویا شدند.

     بتدریج علت نگرانى و ناراحتى امام براى مردم آشکار شد. بسیارى از افراد دریافتند که شاه، دولت و مجلس به چه خیانتى دست زده‏اند و عظمت و حیثیت ایران را به امریکا فروخته‏اند.

مردم خشمگین با تلفن و نامه و از هر راهى که به مقامات دولتى، نمایندگان مجلس و دیگر مهره‏هاى رژیم دست پیدا مى‏کردند، از آنان توضیح مى‏خواستند، آنان را سؤال‏پیچ مى‏کردند و انگیزۀ آنان را از احیاى رژیم کاپیتولاسیون جویا مى‏شدند. ساواک در گزارش خود به این واکنش مردم، چنین اشاره کرده است:

پس از تصویب قانون مصونیت مستشاران امریکایى که روز سه‏ شنبه ۲۱/۷/۴۳ در مجلس شوراى ملى به تصویب رسید، ولى در جراید و رادیو انتشار نیافت، بعضى از اشخاص ناراحت و ماجراجو به وسیله تلفن به منازل بعضى از شخصیت‏هاى سیاسى کشور تلفن نموده و مى‏گویند با تصویب این قانون، حیثیت ایرانى از بین رفته و کشور ایران به امریکایى‏ها فروخته شده و من‏ بعد آنها هر کارى بخواهند، بدون هیچ مانع و رادعى در ایران انجام خواهند داد و کسى حق اعتراض به آنها ندارد…‏‏.

امام به منظور برملا کردن این خیانت زیر پردۀ شاه، بر آن شد که با ایراد نطقى تند و افشاکننده و اعلامیه ‏اى سازنده، خیانت‏هاى پشت‏پردۀ شاه را براى توده‏هاى مسلمان افشاکند و تا فرصت از دست نرفته، همگان را براى مقابله و مبارزه با این توطئه فراخواند. پیش از هر کار به منظور آگاه ساختن علما و روحانیان مرکز و شهرستان‏ها پیک‏هایى همراه با نامه به اطراف و  اکناف کشور روانه کرد و خود نیز با مقامات روحانى قم به گفتگو نشست و ضربۀ تازه ‏اى را که از جانب رژیم بر اساس اسلام و استقلال ایران وارد شده است، به آگاهى آنان رسانید و على‏رغم ناامیدى‏هایى که از ناحیۀ آنان داشت، کوشش فراوانى به عمل آورد که آنان را به حرکت درآورد و با خود همراه سازد.

ساواک قم در گزارش خود زیر عنوان «جلسه هفتگى روحانیون» آورده است:

ساعت ۱۹ روز ۲/۸/۴۳ در منزل سید حسین قاضى طباطبایى جلسه هفتگى روحانیون تشکیل و آقایان خمینى، آملى، نجفى و حائرى در جلسه شرکت داشتند. با اینکه از آقاى شریعتمدارى هم دعوت شده بود، لکن او از شرکت در جلسه خوددارى نمود.

آقاى خمینى قصد دارد روز دوشنبه چهارم آبان که مصادف با تولد حضرت زهرا مى‏باشد، در منزل خود سخنرانى نماید و احتمال دارد در سخنرانى خود راجع به تدریس بانوان در مدارس مردانه و همچنین مصونیت اتباع خارجى از دولت انتقاد کند… حتى گویا خمینى اعلامیه‏اى در این مورد در تهران چاپ کرده که امکان دارد فردا در تهران پخش شود و نمونه آن هنوز به دست نیامده است…‏‏.  (۱)

پس از آماده شدن زمینه، نوبت افشاگرى رسید و تصمیم او به سخنرانى در روز ۴ آبان‏ماه ۴۳، همه‏جا منعکس شد، توده‏ها از مرکز و شهرستان‏ها به منظور شنیدن

سخنرانى امام، سیل‏آسا راهى قم شدند. وسایل ضبط، میکروفن و بلندگو به اندازۀ کافى فراهم آمد. رژیم شاه دریافت که امام از خوش‏خدمتى جدید او به امریکا و خیانتى که به استقلال ایران و اصل حاکمیت ملت اسلام کرده است، آگاهى یافته و طى نطقى مى‏خواهد از آن پرده بردارد و ملت ایران را از خیانت شاه آگاه سازد. از این رو، بى‏درنگ دست به کار شد که امام را با تهدید و ارعاب از تحریک افکار عمومى علیه امریکا باز دارد. او آن اندازه که از ایجاد نفرت و انزجار در

توده‏هاى مسلمان ایران علیه امریکا وحشت داشت، علیه خویش نگران و بیمناک نبود؛ زیرا خود، دیرزمانى بود که پشت به ملت کرده، مبغوض و منفور شده و میان او با ملت مسلمان ایران، موجى از خون شهیدان اسلام، فاصله انداخته بود. او با تکیه به بازوى پوشالى امپریالیسم امریکا و با قدرت سرنیزه و ساز و برگ‏هاى نظامى وارده از امریکا به سلطۀ فاشیستى خود ادامه مى‏داد،  لیکن با شوریدن مستقیم توده‏هاى ایران علیه امریکا، تکیه‏گاه او متزلزل مى‏شد و تاج و تخت او بیش از پیش در معرض زوال و نابودى قرار مى‏گرفت. از این رو، او به خود حق مى‏داد که از هر حرکت و سخنى که موجب شعله‏ور شدن آتش خشم و نفرت مردم، نسبت به امریکا شود، تا آنجا که ممکن است جلوگیرى کند، لیکن با تجربه دریافته بود که امام را با تهدید و ارعاب نه تنها نمى‏توان از کارى بازداشت، بلکه موجب قاطعیت او در انجام آن خواهد شد. به ناچار درصدد برآمد که از راه غیر مستقیم و به وسیلۀ عناصر به ظاهر غیر وابسته و به اصطلاح «با‏‏وجهه» و به اسم نصیحت و اندرز خیرخواهانه، او را از حمله بر ضد امریکا بازدارد! براى انجام این نقشه، یکى از عناصرى را که تا حدودى داراى وجهۀ ملى و بیطرفى مى‏باشد، روانۀ قم کرد، تا با لطائف‏الحیل و سیاست‏بافى، امام را از حمله به امپریالیسم امریکا و ایجاد جو ضدامریکایى در محیط مذهبى ایران، برحذر دارد!

این شخص چند روز پیش از فرارسیدن موعدى که قرار بود امام نطقى ایراد کند، وارد قم شد و پس از کوشش زیاد، از آنجا که موفق نشد با امام ملاقات کند، به ناچار به دیدار حاج سید مصطفى خمینى رفت و به وسیله او براى امام پیام داد:

«… امریکا به منظور کسب وجهه در میان مردم ایران با تمام قدرت فعالیت مى‏کند و پول مى‏ریزد و از نظر قدرت در موقعیتى است که هرگونه حمله به آن، به مراتب خطرناکتر از حمله به شخص اول مملکت است! آیت‏اللّه‏ خمینى اگر این روزها بنا دارند نطقى ایراد کنند، باید خیلى مواظب باشند که به دولت امریکا برخوردى نداشته باشد که خیلى خطرناک است و با عکس‏العمل تند و شدید آنان مواجه خواهد شد. دیگر هرچه بگویند ـ حتى حمله به شخص شاه‏‏ چندان مهم نیست!».

امام چنانکه اشاره شد همواره درصدد است که نقطۀ ضعفى از دشمن به دست آورد، و با تکیه بر آن، ضربه‏هایى بر پیکر ارتجاعى طاغوتیان وارد کند، او از این پیغام دریافت که نقطۀ ضعف رژیم شاه در آن شرایط، در تحریک افکار توده‏ها و شورانیدن آنان بر ضد امریکا مى‏باشد. از این رو، در سخنرانى و اعلامیۀ تاریخى خویش، امریکا را با شدیدترین لحنى مورد انتقاد و اعتراض قرار داد.

نطقى تاریخى

با فرارسیدن روز ۲۰ ج ۲ ۸۴ (۴ آبان ۴۳) روز میلاد باشکوه بانوى انقلابى اسلام حضرت  فاطمه(س) و زادروز امام خمینى، شهرستان قم از توده‏هاى انبوهى ـ که از اطراف و اکناف به منظور شنیدن نطق او آمده بودند ـ انباشته شده بود. منزل امام، کوچه‏هاى اطراف باغ انارى که در مجاور منزل او قرار دارد، از جمعیت موج مى‏زد.(۲)  بلندگوهاى متعددى نصب و وسایل ضبط و غیره آماده شده بود. مردم با شوق و شور فراوانى در انتظار بیرون آمدن امام و ایراد سخنرانى بودند، هواى سرد و سوزان آبان ماه از شور و هیجان و گرمى و حرارت انقلابى مردمى در آن ساعت روز که هنوز آفتاب، حرارت خود را همه جا نگسترده بود، نمى‏توانست بکاهد.

 ساعت تقریباً ده صبح(۳)  را اعلام مى‏کرد که امام با چهره‏اى برافروخته، چشمانى از شدت خشم و خستگى و بى‏خوابى سرخ شده، جبینى گره‏خورده در مقابل مردم ظاهر شد. توده‏ها با شعار صلوات، نسبت به او ابراز احساسات کردند. بسیارى با دیدن قیافۀ برافروخته و اندوهبار او به گریه افتادند و آنگاه که آیۀ شریفۀ «استرجاع»(۴)  از زبان او جارى شد، صداى گریه و شیون در فضا طنین افکند و شدت گریه به حدى بود که توصیف آن از حوصلۀ قلم بیرون است، امام با این

کلمات سخنان خود را آغاز کرد:

قلب من در فشار است

ناراحت هستم

ایران دیگر عید ندارد عید ایران را عزا کردند ما را فروختند عزت ما پایکوب شد  عظمت ایران از بین رفت و

این کلمات که از ژرفاى دل امام برمى‏خاست و از هستى خود براى یکایک آنها مایه مى‏گذاشت، تار و پود حاضران را به لرزه مى‏انداخت، تاب و توان را از شنوندگان مى‏برد، مردم را آشفته و از خود بیخود مى‏کرد. شور و احساسات عصیان‏بار توده‏ها به حدى بود که چندین بار سخنان او چند لحظه‏اى قطع شد.

حال و وضع امام، نیز در هنگام ایراد نطق، سخت بحرانى بود. چهرۀ او به حدى برافروخته شده بود، که گویى خون به صورت او پاشیده‏اند! رگ‏هاى گردن متورم و دهان او کف کرده بود و از شدت ناراحتى و خشم، قطره‏هاى درشت عرق در آن فصل سرما از جبین او، سرازیر بود و فریادهاى جانسوزى که از ته دل برمى‏کشید، نه تنها قلب شنوندگان را مى‏لرزانید! بلکه بیم آن مى‏رفت که قلب خود او نیز یکباره از کار بیفتد! با وجود چنین شور و احساسات، سخنانى که در

این نطق انقلابى بازگو کرد، مى‏توان گفت که در طى نهضت او تا آن روز بى‏سابقه بود و براى یک انسان عادى پیش‏نویس قبلى که از رو بخواند، امکان ندارد که بتواند اینگونه مرتب، منسجم و پیوسته ادا کند و براى یک نسل بلکه نسل‏هایى رهنمود باشد و سرنوشت ملک و ملت را در تابلویى از کلمات ترسیم کند.

 امام در این نطق تاریخى و انقلابى، موضع قاطع خود را در برابر بلوک‏هاى شرق و غرب روشن ساخت، اهداف و آرمان‏هاى روحانیت را تا حدودى مشخص کرد و رهنمودهاى غنى، ژرف و پرمحتوایى به نسل معاصر و نسل‏هاى آینده داد.

متن آن نطق:

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

انا للّه‏ و انا الیه راجعون

ایران دیگر عید ندارد  من تأثرات قلبى خودم را نمى‏توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. این چند روزى که مسائل اخیر ایران را شنیده‏ام خوابم کم شده است [گریۀ حضار].ناراحت هستم [گریۀ حضار]. قلبم در فشار است [گریۀ حضار]. با تأثرات قلبى روزشمارى مى‏کنم که چه وقت مرگ پیش بیاید [گریۀ شدید حضار]. ایران دیگر عید ندارد [گریۀ حضار]. عید ایران را عزا کرده‏اند [گریۀ حضار]؛ عزا کردند و چراغانى کردند [گریۀ حضار]؛ عزا کردند و دسته‏جمعى رقصیدند [گریۀ حضار]. ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، و باز هم چراغانى کردند؛

پایکوبى کردند. اگر من به جاى اینها بودم این چراغانى‏ها را منع مى‏کردم؛ مى‏گفتم بیرق سیاه بالاى سر بازارها بزنند [گریۀ حضار]؛ بالاى سر خانه‏ها بزنند؛ چادر سیاه بالا ببرند. عزت ما پایکوب شد؛ عظمت ایران از بین رفت؛ عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند.

قانونى در مجلس بردند؛ در آن قانون، اولاً ما را ملحق کردند به پیمان وین؛ و ثانیاً الحاق کردند به پیمان وین [تا] مستشاران نظامى، تمام مستشاران نظامى امریکا با خانواده‏هایشان، با کارمندهاى فنى‏شان، با کارمندان ادارى‏شان، با خدمه‏شان، با هر کس که بستگى به آنها دارد، اینها از هر جنایتى که در ایران بکنند مصون هستند! اگر یک خادم امریکایى، اگر یک آشپز امریکایى، مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پا منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوى او را بگیرد! دادگاه‏هاى ایران حق ندارند محاکمه کنند، بازپرسى کنند، باید برود امریکا! آنجا در امریکا ارباب‏ها تکلیف را معین کنند!

تصویب رژیم کاپیتولاسیون

دولت سابق(۵)  این تصویب را کرده بود و به کسى نگفت. دولت حاضر(۶)  این تصویبنامه را در چند روز پیش از این برد به مجلس و در چند وقت پیش از این به سنا بردند و با یک قیام و قعود مطلب را تمام کردند و باز نفسشان درنیامد.

 در این چند روز، این تصویبنامه را بردند به مجلس شورا و در آنجا صحبت‏هایى کردند، مخالفت‏هایى شد، بعضى از وکلاى آنجا هم مخالفت‏هایى کردند، صحبت‏هایى کردند لکنمطلب را گذراندند؛ با کمال وقاحت گذراندند! دولت با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفدارى کرد! ملت ایران را از سگ‏هاى امریکا پست‏تر کردند. اگر چنانچه کسى سگ امریکایى را زیر بگیرد، بازخواست از او مى‏کنند؛ لکن، اگر شاه ایران یک سگ امریکایى را زیر بگیرد باز خواست مى‏کنند؛ و اگر چنانچه یک آشپز امریکایى شاه ایران را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگتر مقام را زیر بگیرد، هیچ کس حق تعرض ندارد! چرا؟ براى اینکه

مى‏خواستند وام بگیرند از امریکا! امریکا گفت این کار باید بشود ـ لابد اینجور است ـ بعد از سه ـ چهار روز، یک وام دویست میلیون، دویست‏‏میلیون دلارى، تقاضا کردند. دولت تصویب کرد دویست میلیون دلار در عرض پنج سال به دولت ایران بدهند و در عرض ده سال سیصد میلیون بگیرند! مى‏فهمید یعنى چه؟ دویست میلیون دلار، هر دلارى هشت تومان در عرض پنج سال وام بدهند به دولت ایران براى نظام، و در عرض ده سال سیصد میلیون ـ آنطور که

حساب کردند ـ سیصد‏‏میلیون دلار از ایران بگیرد؛ یعنى صد میلیون دلار، یعنى هشتصد میلیون تومان از ایران در ازاى این وام نفع بگیرند! مع ذلک، ایران خودش را فروخت براى این دلارها! ایران استقلال ما را فروخت؛ ما را جزء دوَل مستعمره حساب کرد؛ ملت مسْلم ایران را پست‏تر از وحشى‏ها در دنیا معرفى کرد، در ازاى وام دویست میلیون که سیصد میلیون دلار پس بدهند! ما با این مصیبت چه بکنیم؟ روحانیون با این مطالب چه بکنند؟ به کجا پناه ببرند؟ عرض خودشان را به چه مملکتى برسانند؟ سایر ممالک خیال مى‏کنند که ملت ایران است؛ این ملت ایران است که اینقدر خودش را پست کرده است؛ نمى‏دانند این دولت ایران است؛ این مجلس ایران است. این مجلسى است که ارتباط به ملت ندارد؛ این مجلس، مجلس سرنیزه است! این مجلس چه ارتباطى به ملت ایران دارد. ملت ایران به اینها رأى ندادند. علماى طراز اول، مراجع ـ بسیارى‏شان ـ تحریم کردند انتخابات را؛ ملت تبعیت کرد از اینها، رأى نداد لکن زور سرنیزه اینها را آورد بر این کرسى نشاند.

ایده و آرمان روحانیان

در یکى از کتاب‏هاى تاریخى که امسال به طبع رسیده است و به بچه‏هاى ما تعلیم مى‏شود، این است که، بعد از اینکه یک مسائل دروغى را نوشته است، آخرش نوشته است که معلوم شد که قطع نفوذ روحانیت، قطع نفوذ روحانیون، در رفاه حال این ملت مفید است!

رفاه حال ملت به این است که روحانیون را از بین ببرند! همین طور است. اگر نفوذ روحانیون باشد نمى‏گذارد این ملت، اسیر انگلیس یکوقت باشد؛ اسیر امریکا یکوقت باشد. اگر نفوذ روحانیین باشد نمى‏گذارد که اسرائیل قبضه کند اقتصاد ایران را! نمى‏گذارد که کالاهاى اسرائیل در ایران بدون گمرک فروخته بشود! اگر نفوذ روحانیین باشد نمى‏گذارد که اینها سر خود یک همچو قرضۀ بزرگى را به گردن ملت بگذارند. اگر نفوذ روحانیون باشد نمى‏گذارد این هرج و مرجى که در بیت‏المال هست بشود. اگر نفوذ روحانیین باشد نمى‏گذارد که هر دولتى هر کارى مى‏خواهد انجام بدهد ولو صددرصد بر ضد ملت باشد. اگر نفوذ روحانیین

باشد نمى‏گذارد که مجلس به این صورت مبتذل درآید. اگر نفوذ روحانیین باشد نمى‏گذارد که مجلس با سرنیزه درست بشود تا این فضاحت از آن پیدا بشود. اگر نفوذ روحانیین باشد نمى‏گذارد که دختر و پسر با هم در آغوش هم کشتى بگیرند ـ چنانچه در شیراز شده است!

اگر نفوذ روحانیون باشد نمى‏گذارد که دخترهاى معصوم مردم زیر دست جوان‏ها در مدارس باشند. اگر نفوذ روحانیون باشد نمى‏گذارد که زن‏ها را در مدرسۀ مردها ببرند، مردها را در مدرسۀ زن‏ها ببرند و فساد راه بیندازند. اگر نفوذ روحانیون باشد توى دهن این دولت مى‏زنند! توى دهن این مجلس مى‏زنند، و وکلا را از مجلس بیرون مى‏کنند. اگر نفوذ روحانیون باشد تحمیل نمى‏تواند بشود، یک عده از وکلا بر سرنوشت یک مملکتى حکومت کنند. اگر نفوذ روحانیون باشد نمى‏گذارند یک دست‏نشاندۀ امریکایى این غلط‏ها را بکند؛ بیرونش مى‏کنند از ایران.(۷)  نفوذ روحانى مضر به حال ملت است؟! نخیر، مضر به حال شماست! مضر به حال شما خائن‏هاست، نه مضر به حال ملت. شما دیدید با نفوذ روحانى  نمى‏توانید هر کارى را انجام بدهید، هر غلطى را بکنید، مى‏خواهید نفوذ روحانى را از بین

ببرید. شما گمان کردید که با صحنه‏سازى‏ها مى‏توانید که بین روحانیون اختلاف بیندازید؟ نمى‏شود؛ این خواب باید در مرگ براى شما حاصل بشود! نمى‏توانید همچو کارى را انجام بدهید. روحانیون با هم هستند. من باز تمام روحانیین را تعظیم مى‏کنم؛ دست تمام روحانیین را مى‏بوسم. آن روز اگر دست مراجع را بوسیدم، امروز دست طلاب را هم مى‏بوسم [گریۀ حضار]. من امروز دست بقال را هم مى‏بوسم [گریۀ شدید حضار]

بانگ بیدارباش!

آقا، من اعلام خطر مى‏کنم! اى ارتش ایران، من اعلام خطر مى‏کنم! اى سیاسیون ایران، من اعلام خطر مى‏کنم! اى بازرگانان ایران، من اعلام خطر مى‏کنم! اى علماى ایران، اى مراجع اسلام، من اعلام خطر مى‏کنم! اى فضلا، اى طلاب، اى مراجع، اى آقایان، اى نجف، اى قم، اى مشهد، اى تهران، اى شیراز، من اعلام خطر مى‏کنم! خطردار است. معلوم مى‏شود زیر پرده‏ها چیزهایى است و ما نمى‏دانیم. در مجلس گفتند نگذارید پرده‏ها بالا برود! معلوم مى‏شود براى ما خواب‏ها دیده‏اند! از این بدتر چه خواهند کرد؟ نمى‏دانم، از اسارت بدتر چه؟ از ذلت بدتر چه؟ چه مى‏خواهند با ما بکنند؟ چه خیالى دارند اینها؟ این قرضۀ دلار چه به سر این ملت مى‏آورد؟ این ملت فقیر [پس از] ده سال، هشتصد میلیون تومان نفع پول به امریکا بدهد؟! در عین حال ما را بفروشید براى یک همچو کارى؟!

 نظامى‏هاى امریکا و مستشارهاى نظامى امریکایى به شما چه نفعى دارند؟ آقا! اگر این مملکت اشغال امریکاست، پس چرا اینقدر عربده مى‏کشید؟! پس چرا اینقدر دم از «ترقى» مى‏زنید؟! اگر این مستشارها نوکر شما هستند، پس چرا از ارباب‏ها بالاترشان مى‏کنید؟! پس چرا از شاه بالاترشان مى‏کنید؟! اگر نوکرند، مثل سایر نوکرها با آنها عمل کنید. اگر کارمند شما هستند، مثل سایر ملل که با کارمندانشان عمل مى‏کنند، شما هم عمل کنید. اگر مملکت ما اشغال امریکایى است پس بگویید! پس ما را بردارید بریزید بیرون از این مملکت!(۸)  چه مى‏خواهند با ما بکنند؟ این دولت چه مى‏گوید به ما؟ این مجلس چه کرد با ما؟ این مجلس

غیر قانونى، این مجلس محرَّم، این مجلسى که به فتوا و به حکم مراجع تقلید تحریم شده است، این مجلسى که یک وکیلش از ملت نیست، این مجلسى که ـ به ادعا ـ هى مى‏گویند ما! ما! هى ما از «انقلاب سفید» آمدیم! آقا کو این «انقلاب سفید»؟! پدر مردم را درآوردند! آقا من مطلعم؛ خدا مى‏داند که من رنج مى‏برم؛ من مطلعم از این دهات؛ من مطلعم از این  شهرستان‏هاى دورافتاده؛ از این قم بدبخت [گریۀ حضار]. من مطلعم از گرسنگى خوردن مردم؛ از وضع زراعت مردم.

آقا فکرى بکنید براى این مملکت؛ فکرى بکنید براى این ملت. هى قرض روى قرض بیاورید؟! هى نوکر بشوید! البته دلارْ نوکرى هم هست! دلارها را شما مى‏خواهید استفاده کنید، نوکرى‏اش را ما بکنیم! اگر ما زیر اتومبیل رفتیم، کسى حق ندارد به امریکایى‏ها بگوید بالاى چشمت ابرو! لکن شماها استفاده‏اش را بکنید؛ مطلب اینطور است. نباید گفت اینها را؟

گناه کبیره

     آن آقایانى که مى‏گویند که باید خفه شد، اینجا هم باید خفه شد؟ اینجا هم خفه بشویم؟ ما را بفروشند و خفه بشویم؟! قرآن ما را بفروشند و خفه بشویم؟ واللّه‏، گناهکار است کسى که داد نزند؛ واللّه‏، مرتکب کبیره است کسى که فریاد نکند [گریۀ شدید حضار].      اى سران اسلام، به داد اسلام برسید [گریۀ حضار]. اى علماى نجف، به داد اسلام برسید [گریۀ حضار]. اى علماى قم، به داد اسلام برسید؛ رفت اسلام [گریۀ شدید حضار]. اى ملل اسلام، اى سران ملل اسلام، اى رؤساى جمهور ملل اسلامى، اى سلاطین ملل اسلامى، اى شاه ایران، به داد خودت برس. به داد همۀ ما برسید. ما زیر چکمۀ امریکا برویم، چون ملت ضعیفى هستیم؟! چون دلار نداریم؟!

امریکا، منفورترین آحاد بشر

امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر، شوروى از هر دو بدتر. همه از هم بدتر؛ همه از هم پلیدتر. اما امروز سر و کار ما با این خبیث‏هاست! با امریکاست. رئیس جمهور امریکا بداند ـ بداند این معنا را ـ که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما. امروز منفورترین افراد بشر است پیش ملت ما. یک همچو ظلمى به دولت اسلامى کرده است، امروز قرآن با او خصم است؛ ملت ایران با او خصم است. دولت امریکا بداند این مطلب را. ضایعش کردند در ایران؛ خراب کردند او را در ایران.

براى مستشارها مصونیت مى‏گیرید؟! بیچاره وکلا داد زدند آقا از این دوست‏هاى ما بخواهید به ما اینقدر تحمیل نکنند، ما را نفروشید، ما را به صورت مستعمره درنیاورید، کى گوش داد به اینها؟ از «پیمان وین» یک ماده را اصلش ذکر نکرده‏اند! مادۀ ۳۲ ذکر نشده است.

من نمى‏دانم آن ماده چه است؛ من که نمى‏دانم، رئیس مجلس هم نمى‏داند، وکلا هم نمى‏دانند. نمى‏دانند که؛ قبول کردند طرح را! طرح را قبول کردند، طرح را امضا کردند، تصویب کردند اما عده‏اى اقرار کردند که ما اصلاً نمى‏دانیم چیست! آنها هم لابد امضا نکردند، آن عده دیگر بدتر از اینها بودند. یک عده جُهّالند اینها!

 هشدار به ارتش

رجال سیاسى ما، صاحب‏منصب‏هاى بزرگ ما، رجال سیاسى ما، یکى بعد از دیگرى را کنار مى‏گذارد! الآن در مملکت ما به دست رجال سیاسى که وطنخواه باشند چیزى نیست.

در دست آنها چیزى نیست. ارتش هم بداند، یکى‏تان را بعد از دیگرى کنار مى‏گذارند. دیگر براى شما آبرو گذاشتند؟ براى نظام شما آبرو گذاشتند که یک سرباز امریکایى بر یک ارتشبد ما مقدم است؟! یک آشپز امریکایى بر یک ارتشبد ما مقدم شد در ایران؟! دیگر براى شما آبرو باقى ماند؟ اگر من بودم استعفا مى‏کردم؛ اگر من نظامى بودم استعفا مى‏کردم؛ من این ننگ را قبول نمى‏کردم. اگر من وکیل مجلس بودم استعفا مى‏کردم.

باید نفوذ ایرانى‏ها قطع بشود! باید مصونیت براى آشپزهاى امریکایى، براى مکانیک‏هاى امریکایى، براى ادارى امریکایى، ادارى و فنى‏اش، مأمورین، کارمندان ادارى، کارمندان فنى، براى خانواده‏هایشان مصونیت باشد، لکن آقاى قاضى(۹)  در حبس باشد! آقاى اسلامى(۱۰)  را با دستبند ببرند این طرف و آن طرف! این خدمتگزارهاى اسلام، علماى اسلام در حبس باید باشند، وعاظ اسلام در حبس باید باشند، طرفداران اسلام باید در بندرعباس حبس باشند، براى اینکه اینها طرفدار روحانیت هستند؛ خودشان یا روحانى‏اند یا طرفدار روحانى. تاریخ ایران دست مردم دادند اینها! سند [به ]دست دادند که معلوم شد رفاه حال

این ملت به این است که قطع نفوذ روحانیین بشود! یعنى چه؟ رفاه حال ملت به این است که قطع ید رسول‏اللّه‏ از این ملت بشود؟! روحانیون خودشان چیزى نیستند که، روحانیون هر چه دارند از رسول‏اللّه‏ است؛ باید قطع ید رسول‏اللّه‏ از این ملت بشود! اینها این را مى‏خواهند.

این را مى‏خواهند تا اسرائیل، به دل راحت، هر کارى اینجا بکند. تا امریکا، به دل راحت، هر کارى مى‏خواهد بکند.

 آقا تمام گرفتارى ما از این امریکاست! تمام گرفتارى ما از این اسرائیل است! اسرائیل هم از امریکاست. این وکلا هم از امریکا هستند! این وزرا هم از امریکا هستند! همه تعیین آنهاست. اگر نیستند چرا نمى‏ایستند در مقابلش داد بزنند؟

روحانیان سدى در برابر بیگانگان

من الآن حافظه‏ام درست نیست، نمى‏توانم بفهمم مطلب را خوب، الآن در حال انقلاب هستم؛ در یک مجلس از مجالس سابق که مرحوم «مدرس» ـ‏‏مرحوم آسید حسن مدرس ـ در آن مجلس بود، التیماتومى از دولت روس آمد به ایران که اگر فلان قضیه را انجام ندهید (که من حالا هیچى از آن را یادم نیست) ما از فلان جا ـ که قزوین ظاهراً بوده است ـ مى‏آییم به تهران و تهران را مى‏گیریم. دولت ایران هم فشار آورد به مجلس که باید این را تصویب کنید.

یکى از مورخین، مورخین امریکایى، مى‏نویسد که یک روحانى با دست لرزان آمد پشت تریبون ایستاد و گفت: آقایان، حالا که بناست ما از بین برویم چرا به دست خودمان برویم. رد کرد. مجلس به خاطر مخالفت او جرأت پیدا کرد و رد کرد و هیچ غلطى هم نکردند. روحانى این است. یک روحانى توى مجلس بود نگذاشت آن قلدر شوروى را، روسیۀ سابق را، یک دولت را ـ پیشنهاد التیماتومش را ـ یک روحانى ضعیف، یک مشت استخوان رد کرد! آنها

مى‏بینند نباید روحانى باشد؛ قطع ید روحانى باید بکنند تا به آمال و آرزوى خودشان برسند.

دعوت به حرکت

من چه بگویم؟ اینقدر انباشته است مطالب، اینقدر مفاسد در این مملکت زیاد است که من با این حالم، با این سینه‏ام، با این وضعم، نمى‏توانم عرضى بکنم. نمى‏توانم مطالب را به آن مقدارى که مى‏دانم به عرض شما برسانم. لکن شما موظفید به رفقایتان بگویید. آقایان موظفند ملت را آگاه کنند؛ علما موظفند ملت را آگاه کنند. ملت موظف است که در این امر صدا دربیاورد. با آرامش [به ]عرض برساند؛ به مجلس اعتراض کند؛ به دولت اعتراض کند که چرا یک همچو کارى کردید؟ چرا ما را فروختید؟ مگر ما بندۀ شما هستیم؟ شما که وکیل ما نیستید! وکیل هم بودید، اگر خیانت کردید به مملکت، خودبه‏ خود از وکالت بیرون مى‏روید.

این خیانت به مملکت است.

خدایا، اینها خیانت کردند به مملکت ما. خدایا، دولت به مملکت ما خیانت کرد؛ به اسلام خیانت کرد؛ به قرآن خیانت کرد. وکلاى مجلسین خیانت کردند، آنهایى که موافقت کردند با این امر. وکلاى مجلس سنا خیانت کردند. این پیرمردها؛ وکلاى مجلس شورا، آنهایى که رأى دادند، خیانت کردند به این مملکت. اینها وکیل نیستند. دنیا بداند اینها وکیل ایران نیستند!

اگر هم بودند من عزلشان کردم. از وکالت معزولند.

تمام تصویبنامه‏هایى که تا حالا نوشته‏اند، تمامش غلط است! از اول مشروطه تا حالا به حَسَب نص قانون، به حسب نص قانون، قانون را که قبول دارند، به حسب نص، به حسب نص قانون، به حسب اصل دوم متمم قانون اساسى تا مجتهدین نظارت نکنند در مجلس، قانون هیچى نیست. کدام مجتهد نظارت مى‏کند حالا؟ باید قطع کرد دست روحانیین را! اگر پنج تا ملاّ تو این مجلس بود، اگر یک ملاّ تو این مجلس بود، تو دهن اینها مى‏زد! نمى‏گذاشت این کار بشود.

من به آنهایى که مخالفت کردند، این حرف را دارم، به آنها، که چرا خاک به سرت نریختى؟! چرا پا نشدى یقۀ این مردکه را بگیرى؟ همین، من مخالفم! و هى تعارف و اینهمه تملق؟! مخالفت این است؟! باید هیاهو کنید؛ باید بریزید وسط مجلس؛ به هم بپرید که نگذرد این مطلب. به صرف اینکه من مخالفم درست مى‏شود؟! خوب، مى‏بینید که مى‏گذرد! بایدنگذارید یک همچو مجلسى وجود پیدا کند؛ از مجلس ببریدشان بیرون.

ما این قانونى که گذراندند ـ به اصطلاح خودشان ـ قانون نمى‏دانیم. ما این مجلس را مجلس نمى‏دانیم. ما این دولت را دولت نمى‏دانیم. اینها خائنند به مملکت ایران! خائنند!

خداوندا، امور مسلمین را اصلاح کن. [آمین حضار] خداوندا، دیانت مقدسۀ اسلام را عظمت به آن عنایت فرما. [آمین حضار] خدایا، اشخاصى که خیانت مى‏کنند به این آب و ملک، خیانت مى‏کنند به اسلام، خیانت مى‏کنند به قرآن، آنها را نابود کن. [آمین حضار]

همزمان با سخنرانى امام بر ضد کاپیتولاسیون، آقایان نجفى مرعشى، سیدمحمد صادق روحانى(۱۱)  و سیدکاظم شریعتمدارى نیز سخنانى ایراد کردند. آقاى روحانى اعلامیه‏اى نیز در این‏باره صادر کرد.(۱۲)  آقاى حاج سیدحسن قمى نیز طى اعلامیه‏اى تبعید امام و احیاى رژیم کاپیتولاسیون را محکوم کرد. (۱۳)

اعلامیه بر ضد کاپیتولاسیون

امام علاوه بر ایراد این نطق انقلابى، اعلامیه‏اى نیز علیه احیاى رژیم کاپیتولاسیون صادر کرد(۴)  و از خیانت شاه بیش از پیش پرده برداشت و آنچه را در مجلس شه ساخته به دست دولت و نمایندگان زبان بستۀ رژیم به وقوع پیوسته بود، با ملت ایران در میان گذاشت. مسئولیت همۀ طبقات و اقشار را در برابر این جنایت مشخص و روشن کرد و از عموم ملت ایران دعوت کرد که «از مناقشات جزئى و موسمى خود صرف‏نظر کرده، در راه مقدس استقلال و بیرون رفتن از قید اسارت کوشش کنند.»

نیز در این اعلامیه از خیانتى که شاه در ارتش کرده بود  پرده برداشت(۱۵) و با فراز: «آیا ملت ایران مى‏داند که افسران ارتش به جاى سوگند به قرآن مجید سوگند «به کتاب آسمانى که به آن اعتقاد  دارم» یاد کردند» ملت را باخبر ساخت.

 این اعلامیۀ تاریخى به دو گونۀ مختلف در تهران و اصفهان با تعداد بسیار زیادى به چاپ رسید و با شیوۀ ویژه و بى‏سابقه‏اى در سراسر کشور پخش شد. شیوۀ پخش و توزیع آن اینگونه بود که هر شهر و شهرستانى ـ که نیرو و امکانات پخش در آن بود ـ به چند بخش تقسیم مى‏شد و توزیع اعلامیه در هر بخش آن به عهدۀ عده‏اى قرار مى‏گرفت. پخش‏کنندگان که به‏طور مساوى اعلامیه در دست داشتند، در سر ساعت معینى که از پیش مقرر شده بود، هر یک در محیطى که

مأموریت پخش در آن را به عهده گرفته بودند، دست به توزیع مى‏زدند و در زمان بسیار کوتاهى اعلامیه‏ها را پخش مى‏کردند و پیش از آنکه شناخته یا دستگیر شوند از صحنه مى‏گریختند.

بیش از چهل هزار از این اعلامیه تنها در تهران، در زمانى کمتر از ده دقیقه پخش شد!

توزیع‏کنندگان که ۵۰۰ نفر از جوانان غیور بازار و دانشگاه بودند هر نفرى فقط با ۸۰ عدد اعلامیه در سر ساعت معینى از شب، دست به توزیع زدند و دایره پخش که از نارمک و تهران‏نو تا شهر رى گسترش داشت یکباره در ظرف چند دقیقه از این اعلامیۀ امام پوشانده شد، بدون آنکه حتى یک نفر دستگیر شود!

 این شیوۀ جدید و جالب در پخش اعلامیه ـ که از طرف گروه «مؤتلفۀ اسلامى» ترتیب داده شده بود ـ دستگاه جاسوسى شاه (ساواک) را سخت به وحشت انداخت، آنها که قبلاً از صدور اعلامیه از طرف امام خبردار شده بودند، با بسیج تمام نیرو و امکانات و کنترل چاپخانه‏ها و رفت و آمدها مى‏خواستند که از چاپ و پخش آن جلوگیرى کنند؛ لیکن على‏رغم آن پیشگیرى‏ها و تدارکات امنیتى! توده‏هاى مسلمان ایران اعلامیۀ رهبر خود را با بهترین گونه که تا آن روز سابقه

نداشت پخش کردند. در مشهد نیز چند تن از طلاب، آن را با دستگاه‏هاى دستى تکثیر کردند و با خط زیبایى نوشتند و توزیع کردند. متن آن اعلامیه چنین است:

 

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

لَنْ یَجْعَلَ‏اللّه‏ُ لِلکافِرینَ عَلى المُؤمِنینَ سَبیلاً

آیا ملت ایران مى‏داند در این روزها در مجلس چه گذشت؟ مى‏داند بدون اطلاع ملت و به‏طور قاچاق، چه جنایتى واقع شد؟ مى‏داند مجلس، به پیشنهاد دولت، سند بردگى ملت ایران را امضا کرد، اقرار به مستعمره بودن ایران نمود؟ سند وحشى بودن ملت مسلمان را به امریکا داد؟ قلم سیاه کشید بر جمیع مفاخر اسلامى و ملى ما؟ قلم سرخ کشید بر تمام لاف و گزاف‏هاى چندین سالۀ سران قوم؟ ایران را از عقب‏افتاده‏ترین ممالک دنیا پست‏تر کرد؟  اهانت به ارتش محترم ایران و صاحب‏منصبان و درجه‏داران نمود؟ حیثیت دادگاه‏هاى ایران را پایمال کرد؟ به ننگین‏ترین تصویبنامۀ دولت سابق، با پیشنهاد دولت حاضر، بدون اطلاع

ملت، با چند ساعت صحبت‏هاى سرّى، رأى مثبت داد؟ ملت ایران را در تحت اسارت امریکایى‏ها قرار داد؟ اکنون مستشاران نظامى و غیرنظامى امریکا با جمیع خانواده و مستخدمین آنها آزادند هر جنایتى بکنند، هر خیانتى بکنند؛ پلیس ایران حق بازداشت آنها را ندارد. دادگاه‏هاى ایران حق رسیدگى ندارند. چرا؟ براى آنکه امریکا مملکت دلار است و دولت ایران محتاج به دلار!

به حسب این رأى ننگین، اگر یک مستشار امریکایى یا یک خادم مستشار امریکایى به یکى از مراجع تقلید ایران، به یکى از افراد محترم ملت، به یکى از صاحب‏منصبان عالیرتبۀ ایران، هر جسارتى بکند، هر خیانتى بنماید، پلیس حق بازداشت او را ندارد؛ محاکم ایران حق رسیدگى ندارد. ولى اگر به یک سگ آنها تعرضى بشود، پلیس باید دخالت کند؛ دادگاه باید رسیدگى نماید!

 امروز که دولت‏هاى مستعمره، یکى پس از دیگرى با شهامت و شجاعت، خود را از تحت فشار استعمار خارج مى‏کنند و زنجیرهاى اسارت را پاره مى‏کنند، مجلس مترقى ایران با ادعاى سابقۀ تمدن ۲۵۰۰ ساله، با لاف هم‏ردیف بودن با ممالک مترقیه، به ننگین‏ترین و موهنترین تصویبنامۀ غلط دولت‏هاى بى‏حیثیت رأى مى‏دهد؛ و ملت شریف ایران را پست‏ترین و عقب‏افتاده‏ترین ملل به عالَم معرفى مى‏کند؛ و با سرافرازى هر چه تمامتر، دولت از تصویبنامۀ غلط دفاع مى‏کند و مجلس رأى مى‏دهد.

 از بعض منابع مطلع به من اطلاع دادند که این طرح مفتضح را به دولت پاکستان، اندونزى، ترکیه، آلمان‏غربى، پیشنهاد کرده‏اند و هیچ‏کدام زیر بار این اسارت نرفته‏اند. تنها دولت ایران است که اینقدر با حیثیت ملت و اسلامیت ما بازى مى‏کند و آن را به باد فنا مى‏دهد.

علما و روحانیون که مى‏گویند باید قدرت سرنیزه در مقدرات کشور دخالت نکند، باید وکلاى پارلمان، مبعوث از ملت باشند، باید دولت‏ها ملى باشند، باید اختناق از مطبوعات برداشته شود و سازمان‏ها نظارت در آنها نکنند و آزادى را از ملت مسلمان سلب ننمایند، براى آن است که این ننگ‏ها را بر ملت تحمیل نکنند و ما را مواجه با این مصیبت‏ها ننمایند.

چرا وکلاى پارلمان، با آنکه به حسب قاعدۀ انسانیت و ملیت با همچو سند اسارتى صد در صد مخالف هستند، نفس نمى‏کشند؛ و جز دو ـ سه نفر آنها، که معلوم است با اضطراب صحبت کرده‏اند، خاموش نشسته‏اند؟ براى آنکه اتکا به ملت ندارند، دست‏نشانده هستند، و قدرت مخالفت ندارند. آنها را با یک اشاره بیرون مى‏ریزند؛ به زندان مى‏اندازند.

آیا ملت ایران مى‏داند که افسران ارتش به جاى سوگند به قرآن مجید، «سوگند به کتاب آسمانى که به آن اعتقاد دارم» یاد کرده‏اند؟ این همان خطرى است که کراراً تذکر داده‏ام:

خطر براى قرآن مجید؛ براى اسلام عزیز؛ خطر براى مملکت اسلام؛ خطر براى استقلالکشور.

من نمى‏دانم دستگاه جبار از قرآن کریم چه بدى دیده است، از پناه به اسلام و قرآن چه ضررى برده است که اینقدر پافشارى براى محو اسم آن مى‏کند. اگر پناه به قرآن و اسلام بیاورید، اجنبى به خود اجازه نمى‏دهد که از شما سند بردگى بگیرد؛ اجازه نمى‏دهد که مفاخر ملى و اسلامى شما پایمال شود. جدابودن ملت از هیأت حاکمه، برخوردار نبودن آنها از پشتیبانى ملت، این مصیبت‏ها را پیش مى‏آورد.

     اکنون من اعلام مى‏کنم که این رأى ننگین مجلسین، مخالف اسلام و قرآن است و قانونیت ندارد؛ مخالف رأى ملت مسلمان است. وکلاى مجلسین وکیل ملت نیستند؛ وکلاى سرنیزه هستند! رأى آنها در برابر ملت و اسلام و قرآن هیچ ارزشى ندارد. و اگر اجنبى‏ها بخواهند از این رأى کثیف سوءاستفاده کنند، تکلیف ملت تعیین خواهد شد.

دنیا بداند که هر گرفتارى‏اى که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است؛ از امریکاست. ملل اسلام از اجانب عموماً و از امریکا خصوصاً متنفر است. بدبختى دوَل اسلامى از دخالت اجانب در مقدرات آنهاست. اجانبند که مخازن پرقیمت زیرزمینى ما را به یغما برده و مى‏برند. انگلیس است که سالیان دراز طلاى سیاه ما را با بهاى ناچیز برده و مى‏برد. اجانبند که کشور عزیز ما را اشغال کرده و بدون مجوز از سه طرف به آن حمله کرده و سربازان ما را از پا در آوردند. دیروز ممالک اسلامى به چنگال انگلیس و عمال آن مبتلا بودند؛ امروز به چنگال امریکا و عمال آن. امریکاست که از اسرائیل و هواداران آن پشتیبانى

مى‏کند. امریکاست که به اسرائیل قدرت مى‏دهد که اعراب مسْلم را آواره کند. امریکاست که وکلا را، یا بیواسطه یا باواسطه، بر ملت ایران تحمیل مى‏کند. امریکاست که اسلام و قرآن مجید را به حال خود مضر مى‏داند و مى‏خواهد آنها را از جلو خود بردارد. امریکاست که روحانیون را خار راه استعمار مى‏داند؛ و باید آنها را به حبس و زجر و اهانت بکشد.

امریکاست که به مجلس و دولت ایران فشار مى‏آورد که چنین تصویبنامۀ مفتضحى را که تمام مفاخر اسلامى و ملى ما را پایمال مى‏کند، تصویب و اجرا کنند. امریکاست که با ملت اسلام معامله وحشیگرى و بدتر از آن مى‏نماید.

بر ملت ایران است که این زنجیرها را پاره کنند. بر ارتش ایران است که اجازه ندهند چنین کارهاى ننگینى در ایران واقع شود. از بالاترها، به هر وسیله هست، بخواهند این سند استعمار را پاره کنند؛ این دولت را ساقط کنند؛ وکلایى که به این امر مفتضح رأى دادند از  مجلس بیرون کنند. بر ملت است که از علماى خود بخواهند در این امر ساکت ننشینند. بر علماى اعلام است که از مراجع اسلام بخواهند این امر را ندیده نگیرند. بر فضلا و مدرسین حوزه‏هاى علمیه است که از علماى اعلام بخواهند که سکوت را بشکنند. بر طلاب علوم است که از مدرسین بخواهند که غافل از این امر نباشند. بر ملت مسلمان است که از وعاظ و خطبا

بخواهند که آنان را که آگاه از این مصیبت بزرگ نیستند، آگاه کنند. بر خطبا و وعاظ است که با بیان محکم، بى‏هراس، بر این امر ننگین اعتراض کنند و ملت را بیدار کنند. بر اساتید دانشگاه است که جوانان را از آنچه زیر پرده است، مطلع کنند. بر جوانان دانشگاهى است که با حرارت، با این طرح مفتضح مخالفت کنند؛ با آرامش و با شعارهاى حساس، مخالفت دانشگاه را به ملت‏هاى دنیا برسانند. بر دانشجویان ممالک خارجه است که در این امر حیاتى که آبروى مذهب و ملت را در خطر انداخته، ساکت ننشینند. بر پیشوایان دوَل اسلامى است که فریاد ما را به دنیا برسانند، و از مراکز پخش آزاد، نالۀ جانسوز این ملت بدبخت را به جهان

گوشزد کنند. بر علما و خطباى ملل اسلامى است که با سیل اعتراض، این ننگ را از جبهۀ ملت معظم ایران، برادران اسلامى خود، بزدایند و بر جمیع طبقات ملت است که از مناقشات جزئى موسمى خود، صرف‏نظر کرده، و در راه هدف مقدس استقلال و بیرون رفتن از قید اسارت کوشش کنند. بر رجال شریف سیاسى است که ما را از مطالب زیر پرده که در مجلس گفته شده، آگاه نمایند. بر احزاب سیاسى است در این امر مشترک با یکدیگر توافق کنند.

هدف مراجع عظام و روحانیون در هر جا باشند، یکى است؛ و آن پشتیبانى از دیانت مقدسۀ اسلام و قرآن مجید و طرفدارى از مسلمین است. اختلافى بین علماى اعلام و نگهبانان اسلام در این هدف مقدس نیست. اگر فرضاً اختلاف اجتهاد و نظرى در امرى جزئى و ناچیز باشد، مثل سایر اختلافات در امور فرعى، مانع از وحدت‏نظر در امور اصولى نیست. اگر سازمان‏هاى دولتى گمان کرده‏اند با سمپاشى‏ها مى‏توانند ما را از هدف مقدس خود منحرف کنند و به دست جُهال متعصب به قصد شوم خود برسند، خطا کرده‏اند.

اینجانب، که یک نفر از خدمتگزاران علماى اعلام و ملت اسلام هستم، در موقع خطیر و براى مصالح بزرگ اسلامى حاضرم براى کوچکترین افراد تواضع و کوچکى کنم، تا چه رسد به علماى اعلام و مراجع عظام ـ کثّراللّه‏ امثالهم. لازم است جوان‏هاى متعصب و طلاب تازه‏کار از زبان و قلم خود جلوگیرى کنند؛ و در راه اسلام و هدف مقدس قرآن از امورى که موجب تشتت و تفرقه است خوددارى نمایند. علماى اعلام براى خاتمه دادن به هرج و مرج و بى‏نظمى‏ها در فکر اصلاح عمومى هستند، اگر دولت‏ها مجال فکر به ما بدهند؛ اگر گرفتارى‏هایى که از ناحیۀ هیأت حاکمه پیش مى‏آید و ناراحتى‏هاى روحى، مجال تصفیه و

اصلاح داخلى به ما بدهد. این نحو گرفتارى‏هاست که ما را از مسیر خود، که مسیر تصفیۀ حوزه‏ها و اصلاح همه‏جانبه است، باز مى‏دارد. با احساس خطر براى اسلام و قرآن کریم، براى ملت و ملیت، مجال تفکر در امور دیگر باقى نمانده. اهمیت این موضوعات به قدرى است که مشاغل خاص ما راتحت‏الشعاع قرار داده است.

 آیا ملت مسلمان مى‏داند که در حال حاضر، عده‏اى از علما و مبلغین و طلاب و بسیارى از مسلمین بیگناه در زندان‏ها به سر مى‏برند، و برخلاف قوانین، آنها را بدون رسیدگى مدت‏هاى مدیدى زندانى کرده‏اند؟ و مرجعى نیست که به این وضع هرج و مرج ارتجاعى قرون وسطایى خاتمه دهد. اینها دنبال قتل‏عام ۱۵ خرداد، ۱۲ محرم، است که جراحت آن از قلب ملت، پاک نخواهد شد. هیأت حاکمه به جاى اینکه براى اقتصاد ایران، براى جلوگیرى از ورشکستگى‏هاى بازرگانان محترم، براى نان و آب فقرا و مستمندان، براى زمستان سیاه بى‏خانمان‏ها، براى پیداکردن کار براى جوانان فارغ‏التحصیل و سایر طبقات بیچاره، فکرى

بکند، به کارهاى مخرب، مثل آنچه گفته شد و نظایر آن، دست مى‏زند؛ از قبیل استخدام زن براى دبیرستان‏هاى پسرانه و مرد براى دبیرستان‏هاى دخترانه، که فساد آن بر همه روشن [است ]و اصرار به آنکه زن‏ها در دستگاه‏هاى دولتى وارد شوند، که فساد و بیهوده بودنش بر همه واضح است. امروز اقتصاد ایران به دست امریکا و اسرائیل است؛ و بازار ایران از دست ایرانى و مسْلم خارج شده است، و غبار ورشکستگى و فقر به رخسار بازرگان و زارع نشسته است؛ و اصلاحات آقایان، بازار سیاه براى امریکا و اسرائیل درست کرده است؛ و کسى نیست که به داد ملت فقیر برسد.

 من از فکر زمستان امسال رنج مى‏برم. من شدت گرسنگى و خداى نخواسته هلاکت بسیارى از فقرا و مستمندان را پیش‏بینى مى‏کنم. لازم است خود ملت به فکر فقرا باشند.

لازم است از حالا براى زمستان آنها تهیه‏اى شود که فجایع سال سابق تکرار نشود. لازم است علماى اعلام بلاد، مردم را دعوت به این امر ضرورى بفرمایند.

از خداى متعال عظمت اسلام و مسلمین و رهایى دوَل اسلامى را از شرّ اجانب

ـ‏‏خذلهم‏اللّه‏ تعالى‏ـ خواستار است. والسلام على من‏اتبع الهدى.

روح‏اللّه‏ الموسوى الخمینى

موج اعتراض بر ضد کاپیتولاسیون

 با طنین آواى انقلابى امام در فضاى اختناق‏بار ایران، و انعکاس و انتشار نطق تاریخى و اعلامیۀ افشاگرانۀ او میان مردم، موج جدیدى از خشم و عصیان و نفرت و انزجار علیه شاه و باند او  پدید آمد. ملت مسلمان ایران دریافت که آفرینندگان «انقلاب سفید»! چه به روزگار ایران و ایرانى آورده‏اند و چه خیانتى به استقلال و حق حاکمیت این کشور کرده‏اند. توده‏ها به اعتراض برخاستند، فریاد اعتراض‏آمیز و غوغاى پرخاشجویانه، علیه احیاى رژیم کاپیتولاسیون طنین افکند. علما و روحانیان شهرستان‏ها با پشتیبانى و همراهى مردم، طى تلگراف‏ها، نامه‏ها و طومارها، الغاى فورى کاپیتولاسیون را خواستار شدند. سیل تلگراف و نامۀ اعتراض‏آمیز به سوى هیأت حاکمه سرازیر شد و خشم و ناراحتى توده‏ها بیشتر و بیشتر بالا گرفت.

 گویندگان مذهبى، خطبا و وعاظ در منابر، بر ضد دولت و مصونیت مستشاران امریکایى به اعتراض، انتقاد، افشاگرى و پرخاشگرى دست زدند. ساواک در این باره گزارش داده است:

طبق اطلاع حاصله، پس از سخنرانى آیت‏اللّه‏ خمینى و شریعتمدارى در قم، تعدادى از روحانیون مخالف، روى منابر شروع به سخنرانى علیه دولت و لایحه اخیر مصونیت مستشاران امریکایى نموده و مشغول تحریک افکار عمومى مى‏باشند…‏‏.

شمارى از روحانیان و وعاظ، به جرم اعتراض به احیاى رژیم کاپیتولاسیون و آگاهانیدن مردم، دستگیر و به زندان گسیل شدند مانند:

سید کاظم قرشى، کافى خراسانى، واعظى، مقدسیان، موحدى اصفهانى، ربانى گیلانى و

برخى از دستگیرشدگان مانند سید کاظم قرشى به جرم مخالفت با کاپیتولاسیون و حمله به امریکا زیر شکنجه قرار گرفتند و آسیب‏هاى غیرقابل علاجى بر آنان وارد آمد. سید کاظم قرشى به علت آسیب‏هاى وارده دیرى نپایید که زندگى را بدرود گفت.

 ساواک در گزارش دیگرى در تاریخ ۹/۸/۴۳ آورده است:

 برابر اطلاع، نامه‏هایى خطاب به آقاى نخست‏وزیر از طرف طلاب طرفدار خمینى در دست تهیه و امضاست. مفاد آن اعتراض به قانون مصونیت مستشاران امریکایى و قرضه از امریکا مى‏باشد. این نامه را در حدود پنجاه نفر از طلاب امضا کرده‏اند [تا ]پس از تکمیلامضا ارسال شود…‏‏.

 سازمان‏هاى سیاسى و احیاى رژیم کاپیتولاسیون

 با احیاى رژیم کاپیتولاسیون که همه مفاخر ملى و حیثیت ایرانى مورد اهانت قرار گرفت، انتظار مى‏رفت که گروه‏ها و سازمان‏هاى سیاسى که ادعاى ایران‏دوستى و «میهن‏پرستى» داشتند و وانمود مى‏کردند که حتى «اسلام را براى ایران مى‏خواهند، نه ایران را براى اسلام»! در برابر ایران‏فروشى شاه به خیزش و خروش برخیزند و از استقلال و عظمت ایران دفاع کنند و لکه ننگى را که رژیم شاه به احیاى رژیم کاپیتولاسیون بر جبین هر ایرانى زده بود، بزدایند و همراه و هم‏صدا با پیشوایان روحانى و عموم ملت آماده و آزاده ایران در راه الغاى کاپیتولاسیون، بکوشند؛ لیکن از آنجا که احزاب و گروه‏هاى سیاسى آن روز ایران غالباً به بیگانگان وابسته بودند و راهشان از مردم جدا بود، کوچکترین واکنشى در برابر احیاى رژیم کاپیتولاسیون از خود نشان ندادند. نه اعلامیه‏اى بر ضد آن صادر کردند، نه صدا به اعتراض بلند کردند، نه سخن اعتراض‏آمیز بر زبان آوردند و نه موضع مخالفت‏آمیزى گرفتند. در برابر این خیانت بزرگ به گونه‏اى آرام و بى‏تفاوت گذشتند که انگار اصولاً ایرانى نیستند! البته اگر ایرانى هم نبودند؛ انتظار بود که روى موازین انسانى و اصول اخلاقى و آزادمنشى، بى‏تفاوت ننشینند، دم فرو نبندند و خفت و خوارى دیگر  انسان‏ها را تحمل نکنند؛ لیکن چه توان کرد که گروه‏ها و احزاب سیاسى ایران، پیوسته دنباله‏رو سیاست امریکا بودند (و هستند) اگر امریکا چراغ سبز به آنان نشان مى‏داد، به صحنه مى‏آمدند و در چهارچوب سیاست ارباب بزرگ، شعارهایى را مطرح مى‏کردند، میتینگ‏هایى به راه

مى‏انداختند، اجتماعات و گردهمایى‏هایى تشکیل مى‏دادند و اگر سیاست امریکا چنین اقتضایى نداشت، به درون محفل انس مى‏خزیدند، سر در لاک خود فرو مى‏بردند و سرنوشت کشور و ملت را به حال خود رها مى‏کردند. چنانکه در پى کودتاى ۲۸ مرداد ۳۲ تا سال ۱۳۳۹

چنین کردند و تا روزى که از جانب امریکا به آنان رخصت فعالیت‏هاى سیاسى و حضور در صحنه داده نشد، جنب و جوشى از خود نشان ندادند و در درون لژ و محفل و خانه و لانۀ خویش سرگرم «مقاومت ملى» بودند!

در پى گذشت بیش از یک‏ماه از احیاى رژیم کاپیتولاسیون و تبعید امام، آنگاه که رانندگان تاکسى به عنوان اعتراض به گرانى بنزین به اعتصاب دست زدند، «نهضت آزادى» اطلاعیه‏اى زیر عنوان «تقدیر از اعتصاب درخشان رانندگان تاکسى» صادر کرد و در آن آورد: «… در شرایطى که مرجع مجاهد عالم تشیع، حضرت آیت‏اللّه‏ العظمى خمینى بدون هیچ مجوز قانونى در تبعید به سر مى‏برند و پیشواى ملت و مظهر مبارزات ضد استعمارى شرق، جناب آقاى دکتر محمد

مصدق را در بند کشیده‏اند و… مستشاران خارجى از همه نوع مصونیت‏هاى سیاسى برخوردار مى‏شوند…»! البته در این اطلاعیه نیز نه آن مصونیت‏ها را محکوم کرد و نه مردم را به مقاومت و مبارزه در راه الغاى آن فراخواند و نه به فریادهاى جانسوز و استمداد امام، پاسخ مثبت داد. در پایان این اطلاعیه اعلام کرد: «… ما ضمن تأیید و تقدیر از اعتصاب رانندگان با شهامت تاکسى، در روز شنبه هفتم آذر ماه جارى… کلیه طبقات مردم را به مبارزه منفى علیه هیأت حاکمه غاصب

ایران دعوت مى‏کنیم… مبارزه کنید تا تبعید شدۀ گرامى و عزیز ما حضرت آیت‏اللّه‏ العظمى خمینى را به وطن برگردانند. پیکار کنید تا زندانى بزرگ خاور زمین، دکتر محمد مصدق و سایر زندانیان عزیز ملت را آزاد کنند  .»(۱۶)

در این اطلاعیه «کلیه طبقات را به مبارزه منفى علیه هیأت حاکمه ایران» فراخوانده‏اند تا امام را به وطن بازگردانند و مصدق را آزاد کنند، لیکن در برابر امتیازاتى که امریکایى‏ها براى تجاوز به  نوامیس و مقدرات ملت ایران گرفته‏اند، دم فروبسته و بى‏تفاوت گذشته‏اند. بگذریم از اینکه اینگونه حمایت‏ها از امام نیز تنها براى کسب وجهه و آبرو و اعتبار در میان ملت ایران بود، نه اینکه به راه و خط امام باورمند باشند.

در مهرماه سال ۱۳۵۸ نیز «حزب زحمتکشان» جزوه‏اى را زیر عنوان «هست یا نیست» منتشر کرد و مدعى شد که آن را در سال ۱۳۴۳ انتشار داده است! لیکن این نگارنده و دیگر کسانى که در آن روز در صحنه بودند، نه آن جزوه را دیدند و نه در این باره خبرى شنیدند. البته در این جزوه نیز نه تنها احیاى رژیم کاپیتولاسیون محکوم نشده است، بلکه از مزدورانى که از روى جمجمه‏هاى شهداى ۱۵ خرداد ۴۲ گذشتند و به نام نمایندگان ملت از طرف رژیم به پارلمان راه

یافتند و طبق سیاست استعمار انگلیس و یا روى جنگ قدرت و کشمکش‏هاى جناحى با تصویب لایحه کاپیتولاسیون مخالفت کردند، فراوان ستایش شده است و اصولاً محور بحث این جزوه، در مورد این است که آنچه در مجلسین سنا و شورا به تصویب رسید، کاپیتولاسیون بود یا نه!! و در پایان نیز چنین وانمود کرده است که مسئولان کشور و «نمایندگان مجلسین» چون نمى‏دانستند که ماهیت لایحه چیست، به آن رأى مثبت دادند! و بدین‏گونه در تبرئه خیانتکاران کوشیده است

«…ما یقین داریم اگر مسئولین امور، خودشان قبلاً این مطالب را مطالعه کرده بودند و به نتایج حاصله از چنین قانونى اندیشیده بودند، مى‏توانستند دوستان امریکایى را قانع سازند که از چنین تقاضایى که ضررش براى خود آنها بیشتر است صرف‏نظر نمایند. ما با اطمینان به اینکه ایرانى ذاتاً خائن نیست امیدواریم که اگر ماهیت این قضیه براى تمام نمایندگان مجلس شورا و سنا و مسئولین امور کاملاً واضح و روشن شود، اکثریت آنها خودشان اقدام به لغو این قانون بنمایند…».(۱۷)

این تنها «حزب زحمتکشان» و دکتر مظفر بقایى نبود که مى‏کوشید شاه و امریکا را انسان‏هایى منطقى بنمایاند و خیانت آنان به ایران و ایرانیان را توجیه کند، مهره‏ها و چهره‏هاى وابسته به رژیم شاه نیز هر یک به گونه‏اى کوشیدند که احیاى رژیم کاپیتولاسیون را عادى، ضرورى، ناچیز و در راه مصالح کشور بنمایانند! و یا اصولاً اینگونه وانمود کنند که مصونیت مستشاران امریکایى با کاپیتولاسیون تفاوت دارد! و آنچه به تصویب مجلسین رسید و مزایا و معافیت‏هایى که به امریکایى‏ها داده شده است، چون به قرارداد «وین» منتسب است، کاپیتولاسیون نمى‏باشد! برخى از مجله‏هاى وابسته به دربار نیز کوشیدند با قلم سخیف خود

مردم را فریب دهند و افکار را آرام کنند! مجله خواندنى‏ها نوشت:

 «… فرض کنیم همان‏طور که مخالفان از آغاز مى‏گفتند، این لایحه نوعى ابقاى کاپیتولاسیون باشد، در این صورت هم جز قبول و تصویب آن چاره‏اى نبود، درست مانند أکل و شرب شیئى حرام و نجس… در دنیایى که حیات و ممات کشورها بسته به نیروى دفاعى آنهاست و نیروى دفاعى ممکن نمى‏شود مگر با فراهم بودن سلاح، سلاح‏هاى مدرن نظامى، استفاده از این سلاح‏ها و طرز به کار بردن آنها، دستمال کاغذى نیست که آسان باشد، کارشناس مى‏خواهد و متخصص فن… آنها مى‏گویند ما نمى‏توانیم یک چنین افرادى را بدون اطمینان از بیمه بودن آنها به هر جاى دنیا بفرستیم. خاصه که همه‏جا رقیب و حسود و بخیل داریم و شما هم دارید… به علاوه باید ببینیم رسیدگى به خلاف یا جرم یک یا چند مستشار مهم است، یا محرومیت قواى مملکت از سلاح‏هاى مدرن و بازماندن افراد آن از تعلیم و تربیت آن؟…».

رژیم شاه با آگاهى از سرسپردگى و وابستگى گروه‏ها و احزاب سیاسى ایران، اطمینان داشت که از جانب آنان کوچکترین واکنشى بر ضد مصونیت امریکایى‏ها و احیاى رژیم کاپیتولاسیون در ایران، صورت نمى‏گیرد و از طرف امام نیز هرگز انتظار چنین واکنش تند و انفجارآمیزى را نداشت (چون جریان کاپیتولاسیون را موضوعى دینى نمى‏پنداشت!) و اصولاً باور نمى‏کرد که امام به این سرعت از جریان‏هاى پشت پرده به صورت ریز و دقیق آگاهى یابد و به افشاگرى و خیزش و

خروش برخیزد و ملت ایران را به رویارویى و مقابله با امریکا فراخواند. از این رو، در پى حرکت امام، سخت نگران و آشفته شد. حسنعلى منصور به منظور توجیه خیانت خود در پیشگاه ملت به مجلس سنا شتافت و با سخنانى دست و پا شکسته و فریبنده کوشید خیانت خود را خدمت بنمایاند و موضوع را فروپوشى کند. این سخنان او، که تنها چهار روز پس از نطق امام بر ضد احیاى رژیم کاپیتولاسیون، در مجلس سنا بازگو شده است، عمق وحشت و نگرانى او را از موضع

امام و مردم ایران نشان مى‏دهد و با این وجود، گوشه‏اى از بى‏منطقى، نوکرمآبى و بى‏ارادگى او را به نمایش مى‏گذارد. در سخنان او آمده است:

بنده متأسفم که از چند روز گذشته مسائلى به گوش مى‏خورد که بسیار تأسف‏انگیزاست. سناتورهاى محترم به خاطر دارند که چندى پیش طى لایحه‏اى مصونیت سیاسى به عده‏اى از مستشاران امریکا اعطا شد که تنها و خاص این مملکت نیست و در کشورهاى  همسایه نیز سابقه دارد.

در این زمینه، تحریکاتى به گوش رسید که دون شأن این ملت و مملکت است؛ چون این مسائل گفته شده، بنده ضرورى مى‏دانم که به سابقۀ این امر و تاریخچۀ آن اشاره بکنم. آقاى نخست‏وزیر در این موقع توضیحات مفصلى دربارۀ لایحه مصونیت مستشاران نظامى امریکا که چند روز پیش به تصویب مجلس شوراى ملى رسید داد و در پایان اظهار داشت:

چون ممکن است اعمال نفوذ بعضى از اعضاى ستون پنجم که عده‏اى از آنها شناخته شده‏اند تأثیرى داشته باشد، این بود که بنده لازم دانستم این مسأله را موشکافى کنم. اشاعۀ اکاذیب، منحصر به عدۀ معدودى است. ملت ایران تمام رشته‏هاى ناامنى را گسیخته است و دولت ایران با دادن مصونیت سیاسى به چند مستشار نظامى، کوچکترین زیانى به حقوق ملت ایران نمى‏رساند. کشورهاى بزرگ و کوچک دیگرى هم براى تقویت دفاعى کشور خود، چنین اعتباراتى را گرفته‏اند. آقاى نخست‏وزیر افزودند: نه تنها ارتش ایران، بلکه ملت و دولت و مجلسین ایران در مواقع ضرورى و لازم جوابگوى دشمنان داخلى و خارجى

مملکت خواهند بود (صحیح است) ملت ایران یک‏دل و یک‏جهت پشتیبان دولت خدمتگزار است!!  (۱۸)

این بود توجیه نخست‏وزیر «انقلاب سفید»! درباره احیاى رژیم کاپیتولاسیون که در این مسائل خلاصه مى‏شود:

     ۱ـ مصونیت سیاسى به «عده‏اى» از مستشاران نظامى امریکا داده است ـ نه به همۀ آنان ـ بنابراین هیچ عیب و اشکالى دربرندارد!

     ۲ـ در کشورهاى همسایه سابقه داشته که مثلاً صد سال یا پانصد سال پیش به بیگانگان مصونیت داده‏اند. بنابراین براى دولت پرچمدار «انقلاب سفید» مجاز است که اکنون رژیم کاپیتولاسیون را در ایران بار دیگر احیا کند!

     ۳ـ «آقاى نخست وزیر توضیحات مفصلى دربارۀ لایحه مصونیت مستشاران امریکایى داد».آن هم «چون این مسائل گفته شد»! یعنى از طرف امام خمینى برملا شد، چون آقاى نخست‏وزیر در مجلس سنا توضیحات مفصلى دربارۀ لایحه مستشاران داده است، لازم است که ملت ایران بپذیرد و قانع شود که این مصونیت و امتیاز به نفع ملت ایران بوده است و حق هم ندارد که بپرسد چرا توضیحات مفصل آقاى نخست‏وزیر در روزنامه‏اى منعکس نشد و آن توضیحات چه بود؟

     ۴ـ «چون ممکن است اعمال نفوذ بعضى از اعضاى ستون پنجم تأثیرى داشته باشد، این بود که لازم دانستند موشکافى کنند» لابد مردم ناگزیرند که دلخوش و قانع باشند که آقاى نخست‏وزیر در مجلس موشکافى کرده‏اند و هرگز هم نباید انتظار داشته باشند که آن موشکافى را بشنوند و بخوانند!

     ۵ـ «دولت ایران با دادن مصونیت به چند مستشار نظامى، کوچکترین زیانى به حقوق ملت ایران نمى‏رساند».

     ۶ـ «ملت ایران یک‏دل و یک‏جهت پشتیبان دولت خدمتگزار است!».

 این بود پاسخ قاطع و دندان‏شکنِ! دولت حسنعلى منصور که ثابت کرد احیاى رژیم کاپیتولاسیون، نه تنها هیچ‏گونه زیانى به ملت ایران نمى‏رساند، بلکه منافع سرشارى نیز به دنبالخواهد داشت!

تبعید امام به ترکیه

رژیم شاه که با بالا گرفتن موج نارضایتى توده‏ها و تحریک افکار عمومى، سخت وحشت کرده بود و تخت و تاج لرزان خود را دستخوش تندباد انقلاب ملتى عصیان‏زده و بیدارشده مى‏دید، دریافت که با بودن رهبر آگاهى چون امام خمینى در ایران، نه تنها پیاده کردن طرح استعمارى «انقلاب سفید» و خدمتگزارى به امریکا امکانپذیر نمى‏باشد، بلکه تاج و تخت و کاخ و سلطنت او نیز در معرض زوال و واژگونى قرار دارد. از این رو، بر آن شد که با دستگیرى و تبعید او، تاج شاهى و انقلاب امریکایى را از سقوط حتمى نجات بخشد و زنجیر اسارت را بر گردن مردم ایران محکمتر سازد و هرگونه صداى مخالفى را در سینه خفه کند.

شب ۱۳ آبان ماه ۱۳۴۳ صدها کماندو و چترباز مسلح، خانۀ امام را در قم محاصره کردند و از بام و دیوار وارد منزل شدند و براى دستگیرى او به جستجو و ضرب و شتم خدام منزل پرداختند.

 امام که در آن ساعت در یکى از اتاق‏هاى اندرون به نماز و دعا مشغول بود، از سر و صداها و جست و خیزها دریافت که چکمه‏پوشان رژیم به منزل یورش آورده‏اند، بى‏درنگ لباس بر تن کرده و خواست از اندرون به بیرونى برود، لیکن درى که اندرون را به بیرونى متصل مى‏ساخت بسته بود و کلید آن، که در دست خود او بود در آن لحظه پیدا نمى‏شد.

 دژخیمان شاه پس از پرس و جو در بیرونى، از آنجا که دریافتند امام در اندرون به سر مى‏برد به درب اندرون یورش بردند و چون در را بسته یافتند با مشت و لگد به جان آن افتادند! امام چندین بار بانگ زد «وحشیگرى در نیارید الآن در را باز مى‏کنم»؛ لیکن مزدوران شاه بى‏توجه به تذکر او به مشت کوفتن و لگد زدن خود ادامه دادند تا سرانجام قسمتى از در را شکستند!

امام که از پیدا کردن کلید ناامید شده بود، از در دیگر اندرون که به کوچه باز مى‏شد خارج شد و در وقت بیرون رفتن، مهر امضاى خود را به رسم امانت به همسرش سپرد و فرمود: «شما را به خدا مى‏سپارم».

کماندوها و دژخیمان شاه که سراسر کوچه را اشغال کرده بودند، به محض بیرون رفتن امام از منزل، او را محاصره کردند و به ماشینى که در درب منزل آورده بودند سوار کردند و ماشین با شتاب هر چه بیشتر به حرکت درآمد.

پاسبانى که در آن ساعت در جلوى بیمارستان فاطمى پست داشت، مى‏گفت که امام را از در منزل تا سر خیابان با ماشین فولکس واگن آوردند و سر خیابان سوار ماشین شورلتى که از قبل آماده شده بود کردند و با آن شورلت به تهران بردند. پاسبان مزبور افزود: امام وقتى از ماشین فولکس پیاده مى‏شد بیش از چهارصد نفر کماندو و چترباز مسلح در اطراف او و در محوطه گردآمده بودند و او با لبخندى به مسئول آن گروه گفت: «اینهمه قوا نمى‏خواست»!   ماشین حامل امام ۱۴۰ کیلومتر راه قم ـ تهران را در مدتى کمتر از ۹۰ دقیقه پیمود و به فرودگاه مهرآباد رسید و در آنجا سرهنگ مولوى که پیش از رسیدن ماشین امام حاضر شده بود،

به وسیلۀ بى‏سیم با مافوق خود (که از قربان، قربان گفتن‏هاى او به دست مى‏آمد که طرف مخاطب او خود شاه مى‏باشد) ارتباط برقرار کرد و اظهار داشت که مأموریت تا اینجا به خوبى صورت گرفتهاست و دنبالۀ آن نیز بزودى انجام مى‏پذیرد.

هنوز آفتاب روز ۱۳ آبان ماه ۱۳۴۳ سر از افق بیرون نیاورده بود که امام به جرم دفاع از استقلال وطن و هموطنان مسلمان خود از وطن بیرون برده شد!

آنگاه که هواپیما به قصد پرواز به سوى تبعیدگاه امام، موتورها را روشن کرد یکى از مقامات امنیتى، پاسپورت امام را به دست او داد و اظهار داشت که شما اکنون به ترکیه مى‏روید و خانوادۀ شما نیز بزودى به شما ملحق خواهند شد.

سرهنگ افضلى نیز که او را تا تبعیدگاه همراهى مى‏کرد در کنار او قرار گرفت.

اطلاعیۀ ساواک

دستگاه جاسوسى شاه (ساواک) در پى تبعید امام، طى اطلاعیه‏اى که از رسانه‏ها منتشر شد، خبر تبعید او را اینگونه اعلام کرد:

طبق اطلاع موثق و شواهد و دلایل کافى، چون رویّۀ آقاى خمینى و تحریکات مشارٌالیه بر علیه منافع ملت و امنیت و استقلال و تمامیت ارضى کشور تشخیص داده شد، لذا در تاریخ ۱۳ آبان‏ماه ۱۳۴۳ از ایران تبعید گردید.

سازمان اطلاعات و امنیت کشور (۱۹)

این اطلاعیه، سند زندۀ تجاوز رژیم شاه به حقوق انسان‏ها، زیرپا گذاشتن قانون اساسى، موازین بین‏المللى و اعلامیه حقوق بشر است. نیز نمایانگر این واقعیت است که «ساواک»، فوق دستگاه قضاییه و اجراییه قرار داشته است؛ زیرا با دلایل و شواهد کافى در حوزۀ تشخیص خود، مى‏توانسته است کار دادگاه، دادستان، هیأت دادرسان و هیأت منصفه را انجام دهد و مرجع تقلیدى را که طبق قانون اساسى، از هرگونه تعرضى مصون است و هیچ محکمه قضایى حق تعقیب، بازداشت و محاکمه او را ندارد، حتى بدون محاکمه نمایشى، از ایران تبعید کند؛ و اعتراض به احیاى رژیم کاپیتولاسیون را «اقدام علیه منافع ملت، امنیت و استقلال و تمامیت ارضى کشور» بنمایاند و مسلط کردن سرجوخه‏هاى عربده‏کش امریکایى را بر جان، مال و ناموس ملت ایران، خدمت به ملت و در راه پیشرفت و ترقى کشور و «نیل به دروازه تمدن» قلمداد کند.

  1. بولتن ساواک، ۲/۸/۴۳ ، ص ۱
  2. ساواک در گزارش خود، جمعیت حاضر د رمراسم سخنرانی امام را ۶ هزار نفر تخمین زده است.
  3. در گزارش ساواک آمده است که سخنرانی امام ساعت ده آغاز شد و ساعت ۴۰/۱۰ به پایان رسید.
  4. اناالله و اناالیه راجعون آیه ای که در هنگام رسیدن مصیبتی بزرگ و فاجعه ای دردناک خوانده می شود.
  5. دولت اسد الله علم
  6. دولت حسنعی منصور
  7. این فراز از سخنرانی امام در آن روز درمیان مردم ایران، کشش و گیرایی ویژه‌ای داشت. تفسیر و برداشت مردم این بود که مقصود امام از«دست نشانده امریکایی»، شخص شاه است.
  8. چند روز پس از این سخنرانی ، امام از ایران تبعید شد و رژیم شاه با ارتکاب این جنایت تأیید کرد که ایران مستعمره امریکاست.
  9. حاج سید محمد علی قاضی طباطبایی، روحانی مبارز تبریز
  10. حاج شیخ عباسعلی اسلامی، واعظ معروف تهران
  11. آقای روحانی در شب چهارشنبه، ۲۲ جمادی الثانی (۶ آبان ماه ۴۳) سخنرانی کرد.
  12. متن آن د رکتاب اسناد انقلاب اسلامی ؛ دفتر پنج، ص ۱۱۰ آمده اسست.
  13. پیشین، ص ۱۱۲
  14. بنا بر گزارش ساواک، امام پیش از سخنرانی چهارم آبان ۴۳ اعلامیه فوق را علیه رژیم کاپیتولاسیون صادر کرد و همزمان با سخنرانی او اعلامیه نیز پخش شد.
  15. شرح این نکته در ص ۹۷۸ کتاب نهضت امام خمینی ،حجت الاسلام روحانی دفتر اول ذکر شده است.
  16. اسناد نهضت آزادی ایران ، جلد اول، ص ۳۵۱، چاپ ۱۳۶۱
  17. خواندنی ها، ۲۶ آبان ۱۳۴۳
  18. اطلاعات، ۹ آبان ۱۳۴۳
  19. روزنامه‏ هاى عصر تهران، ۱۳ آبان ۱۳۴۳.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *